کد خبر : ۶۰۰۳۱۸
۱۱:۰۸

۱۴۰۴/۰۶/۲۶
خاطره‌‌ای از شهید «هوشنگ آرمات»

شرط ازدواج شهید؛ مانع رفتنم به جبهه نشوی

همسر شهید تعریف می‌کند: آشنایی من با هوشنگ در سال ۱۳۵۸ آغاز شد. این آشنایی از همان روزی بود که آقای هوشنگ به همراه خانواده‌اش برای خواستگاری به منزل ما آمدند. صحبت‌ها که تمام شد، ناگهان آقا هوشنگ گفت؛ من هم یک شرط دارم. همه سکوت کردند. او ادامه داد؛ شرط من این است که مانع رفتن من به جبهه نشوی.


به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «هوشنگ آرمات» یکم اردیبهشت ۱۳۴۱، در روستای سلوبلم از توابع شهرستان بندرعباس به دنیا آمد. پدرش محمد، کشاورز بود و مادرش بلقیس نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. سال ۱۳۵۹ ازدواج کرد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم شهریور ۱۳۶۰، در دهلاویه بر اثر اصابت ترکش به سینه، شهید شد. پیکر او را در زادگاهش به خاک سپردند.

شرط ازدواج شهید؛ مانع رفتنم به جبهه نشوی

شهیدی که شرط ازدواجش رفتن به جبهه بود

آشنایی من با هوشنگ در سال ۱۳۵۸ آغاز شد. این آشنایی از همان روزی بود که آقای هوشنگ به همراه خانواده‌اش برای خواستگاری به منزل ما آمدند. صحبت‌ها که تمام شد، ناگهان آقا هوشنگ گفت: «من هم یک شرط دارم.» همه سکوت کردند. او ادامه داد: «شرط من این است که مانع رفتن من به جبهه نشوی.»

هوشنگ علاقه‌ای عمیق و وصف‌ نشدنی به حضور در جبهه داشت؛ به‌ گونه‌ای که شب‌ها با خیال جبهه به خواب می‌رفت و با هوای جبهه نفس می‌کشید. بالاخره زمان رفتنش فرارسید...

چند ماهی از اعزام او گذشته بود تا اینکه برای دومین بار به مرخصی آمد. حال و هوای دیگری داشت؛ تمام مدت از جبهه، از دوستانش و از حال و روز رزمندگان برایم تعریف می‌کرد. روزها به سرعت می‌گذشت تا اینکه پایان مرخصی‌اش فرارسید. او مشغول نماز ظهر بود که پس از نماز، حلقه ازدواجمان را به من بازگرداند و گفت: «به دلم افتاده که این آخرین دیدارمان باشد و این حلقه می‌تواند یادگاری خوبی برایت بماند.»

آن روز با هم به زیارت امامزاده رفتیم. خیلی با هم صحبت کردیم که متأسفانه همه‌اش در خاطرم نیست. تنها یادم مانده که گفت: «اگر بعد از من پسری به دنیا آمد، نامش را امید بگذار.»

لحظه خداحافظی فرارسید... و رفت. تا اینکه خبر رسید هوشنگ تیر خورده است. همان زمان، حلقه نقره‌ای و ساعت مچی‌اش را به دوستانش سپرده بود تا برایم بیاورند و پیغام داده بود: «به همسرم بگویید من به آرزوی خود رسیدم. از رفتنم ناراحت نباشید و برایم طلب آمرزش کنید.»

(به نقل از همسر شهید، طیبه آرمات)

شرط ازدواج شهید؛ مانع رفتنم به جبهه نشوی


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه