کد خبر : ۶۰۱۶۷۴
۱۱:۲۵

۱۴۰۴/۰۷/۱۲
خاطره‌‌ای از شهید «حسن گرگی بندری»

دعا کن من هم شهید شوم

بستگان شهید تعریف می‌کند: گفتم حسن حالت خوبه؟ آب برات بریزم؟! او سرش را تکان داد و اشکش را پاک کرد. لیوان آب را دستش دادم و پرسیدم؛ تا کی بندری؟ گفت؛ دو سه روز دیگه! گفتم؛ خدا به همرات باشه مواظب خودت باش...! به تلخی نگاهم کرد. لبخندی زد و گفت؛ خوش به حال حسین و محمد که رفتن، بدون اونا نمی‌شه اصلاً نمی‌شه دعا کن من هم رفتنی بشم.


به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «حسن گرگی بندری» یکم تیر ماه ۱۳۴۴، در شهرستان بندرعباس چشم به جهان گشود. پدرش یوسف، در سازمان شیلات کار می‌کرد و مادرش شهربانو نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته فرهنگ و ادب درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. چهارم خرداد ۱۳۶۷، در شلمچه به شهادت رسید. پیکر او مد تها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۴، پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

ی

سه رفیق، سه شهید؛ شهیدی که آرزوی شهادت داشت

سه ماهی از شهادت پسر دایی‌ام محمد قاسمی و حسین الله‌پرست گذشته بود که حسن برای انجام کاری به خانه ما آمد. وقتی با هم صحبت می‌کردیم متوجه شدم حسن مثل همیشه نیست. تا اسم حسین یا محمد به میان می‌آمد، چشمانش بارانی و رنگ صورتش عوض می‌شد.

گفتم حسن حالت خوبه؟ آب برات بریزم؟! او سرش را تکان داد و اشکش را پاک کرد. لیوان آب را دستش دادم و پرسیدم؛ تا کی بندری؟ گفت؛ دو سه روز دیگه! گفتم؛ خدا به همرات باشه مواظب خودت باش...! به تلخی نگاهم کرد. لبخندی زد و گفت؛ خوش به حال حسین و محمد که رفتن، بدون اونا نمی‌شه اصلاً نمی‌شه دعا کن من هم رفتنی بشم...! او را بغل کردم و محکم در آغوش گرفتم.

احساس کردم بدون آن‌ها بدجور احساس خلا می‌کند. حسن، بدون حسین و محمد، حسن همیشگی نبود!

(به نقل از بستگان شهید، محمد جعفری)

ی


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه