همسر شهید تعریف میکند: شهید، مردی از جنس صداقت و راستی بود. یک روز، نزدیک به یک قابلمه طلا پیدا کرد و آن را به خانه آورد. هیچ چیز نتوانست مانع از تلاش او برای یافتن صاحب آن طلاها شود. روزها و شبها گذشت.
همسر سردار شهید «محمد حسن قاسمی طوسی» میگوید: روز آخر که میخواست به جبهه برود یکی یکی لباس هایش را میبوسیدم و تو کیف میگذاشتم آقای طوسی لبخند زد و گفت:خانم تو با لباسهای من هم حرف میزنی.
همسر شهید تعریف میکند: پس از چندین بار عمل جراحی امیدم را از دست داده بودم و گمان میکردم دیگر قادر به راه رفتن نیستم. تا اینکه یک شب همسرم را در خواب دیدم که با یک ظرف حاوی شیر برنج وارد اتاقم میشود.
همسر جانباز 70 درصد شهید «محمدرضا رضایی» میگوید: تا جایی که توانستم در کنار او رنج و سختیها را پشت سر گذاشتم و بعد از شهادتش به او قول دادم راهش را ادامه دهم.
همسر شهید «امین شیخ محمدی» میگوید همسرم تخریب چی بود و از همان اوایل ازدواج همیشه میگفت من شهید میشوم، چون مدام در جبهه هستم و باید به همسنگران شهیدم برسم. در ادامه فیلم این مصاحبه منتشر می شود.
همسر شهید «علی انتقامی اوریمی» میگوید: آخرین باری که میخواست برود جبهه میگفت؛ من تا ۲۱ روز دیگر برمیگردم، در نامهاش هم نوشته بود که من ۲۱ روزه برمیگردم، ۲۱ روز شد و به شهادت رسید و درست بعد از ۲۱ روز جنازهاش را آوردند.
شهید «صیدحسن فیض الهی» از شهدای بسیجی استان ایلام است که فروردین ۱۳۶۶ در منطقه مرزی مهران به درجه رفیع شهادت نایل آمد. همسر شهید میگوید: «همسرم قرار بود بعد از ده روز از رفتنش به جبهه برگردد، اما پیکرش به خانه برگشت». در ادامه فیلم این مصاحبه منتشر میشود.
همسر شهید تعریف میکند: او با فرزندانش بسیار مهربان بود؛ برایشان کتاب داستان میخرید و همیشه برایشان میخواند. سورههای قرآن و نماز را از همان کودکی به آنها یاد میداد و میگفت؛ بچهها باید از کودکی با این مسائل آشنا شوند. همیشه بر نماز خواندن فرزندانش تأکید داشت.
همسر شهید تعریف میکند: کمک به دیگران را دوست داشت و همیشه به اندازه توانش به نیازمندان کمک میکرد. گاهی که در ایستگاه شهید میرزایی به عنوان جانشین فرمانده مشغول بود، از من میخواست غذایی آماده کنم تا برای سربازان ببرد.
بیانیه جمعی از همسران شهدای مدافع حرم در پی تحولات اخیر سوریه
همسر شهید تعریف میکند: بخشی از درآمدش را وقف بچههای بیسرپرست، بیماران و نگهداری از ایتام و معلولین میکرد. وقت غذا خوردن، همسایههای بیبضاعت و بیسرپرست را در اولویت قرار میداد و مقداری از غذا را به درب منزل آنها میبرد.
همسر شهید سردار «سبزعلی خداداد» میگوید: برای رفتن به جبهه دوبار با من خداحافظی کرد هیچ وقت پیش نیامده بود که دوبار با من خداحافظی کند. دلم یهویی ریخت و به من الهام شد که این آخرین دیدار ماست.
همسر شهید تعریف میکند: همسر شهیدم کارهایی انجام میداد که دوست نداشت کسی از آن باخبر شود. مثلاً هر ماه بخشی از حقوقش را به نیازمندان کمک میکرد و هیچوقت نمیخواست کسی از این موضوع باخبر شود.
زهرا محمودی همسر شهید «شماستون» روایت میکند: همسرم در آخرین تماسش قبل از آغاز عملیات بیت المقدس ۲ به من گفت؛ من در گروهانی حضور دارم که نامش گروهان میثم تمار است، از تو درخواست میکنم هر زمان فرزندمان به دنیا آمد نام او را میثم بگذار...»
همسر شهید تعریف میکند: به شهید گفتم از جبهه تعریف کن و شهید گفت؛ یک تفنگ دستم دادند و من هم مشغول مبارزه شدم. در همین حین یکی از شهدا پایم را گرفت و گفت که زخمی شدهام و کمکم کن. من هم به عقب زنگ زدم تا با آمبولانس او را به بیمارستان ببرند.
گفت و گوی شاهد یاران با ناهید آزاد بخش همسر شهید دکتر زارع جوشقانی:
نوید شاهد: در میان کادر درمان و پزشکی دوران سخت مبارزه با کرونا، نام شماری از یادگاران دوران دفاع مقدس به چشم می خورد. پزشـکان و پرسـتارانی ایثارگری که بـا عشـق و اخلاص سالهای حماسه و جهاد بـرای دفاع از سلامتی مردم آسـتین همت بـالا زدند و در جبهه ای جدید برای سلامتی مردم جانفشانی کردند. یکی از این نامداران استاد زنده یاد دکتر شهید «محمد زارع جوشقانی» عضو هیئت علمی دانشگاه، متخصص چشم و فوق تخصص قرنیه، رییس اسبق دانشگاه علوم پزشکی و بیمارستان شهید بهشتی کاشان و رییس وقت بیمارستان لبافینژاد تهران است.