همسر شهید - صفحه 7

آخرین اخبار:
همسر شهید

از خدمت خالصانه در مدرسه تا شهادت در جنگ با کرونا

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، همسران، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» گفتگو با همسر بزرگوار شهید «عبدالمنان جعفری» شهید مدافع سلامت می‌باشد که سال‌هایی را با خدمت خالصانه در آموزش و پرورش سپری کرد و سرانجام پس از تحصیل و خدمت در بخش پزشکی تخصص کودکان، در زمان کرونا به شهدای سلامت پیوست. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
خاطرات شفاهی همسران شهدا

همسران شهدا برای فرزندانشان هم پدر و هم مادر هستند

همسر شهید «شیخی» تعریف می‌کند: زمانی که همسرم به شهادت رسید سه فرزند کوچک داشتم و یک توراهی که پنج ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد، آنها را به سختی بزرگ کردم. در واقع همسران شهدا در نبود شوهر، برای فرزندانشان هم نقش پدر ایفا می کنند و هم مادر، در ادامه این مصاحبه منتشر می شود.
خاطرات شفاهی همسران شهدا

همیشه منتظر شنیدن خبر شهادتش بودم!

سردار شهید «هدایت صحرایی» مسئول اطلاعات سپاه دهلران از جمله شهدای دفاع مقدس است که در طی عملیات والفجر ۳ در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت نایل آمد. همسر شهید می‌گوید: همیشه روسری‌ام را پشت گوش‌هایم می‌بستم یک روز خواهر شهید به من گفت چرا تو هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوی این طور روسری‌ات را می‌بندی! گفتم هر لحظه احساس می‌کنم باید منتظر خبر شهادت هدایت باشم. در ادامه این مصاحبه تصویری پر از خاطرات تلخ و شیرین این همسر شهید از زندگی کوتاه مشترکش منتشر می شود.
گفتگوی تصویری با همسر شهید «محمد علی بلبلی قرا»

دوست دارم مثل حضرت زهرا (س) بی‌نام و نشان باشم

همسر شهید گمنام «محمدعلی بلبلی قرا» می‌گوید: وقتی شهید از مرخص آمد خبر شهادت دوست شهیدش غنی‌زاده که همسایه ما بود را شنید می‌گفت؛ من چطور زن و بچه‌اش را ببینم از خیابان پشتی می‌رفت تا شرمنده زن و بچه دوست شهیدش نشود. خودش دوست داشت شهید شود، همیشه می‌گفت: مثل حضرت زهرا (س) بی‌نام و نشان باشم و هیچ خبری از من نباشد.

عشق رفتن به جبهه در وجودش موج می‌زد

همسر شهید «محمود شهریاری» نقل می کند: سال 1363 پس از پایان تحصیلات ابتدایی خیلی دوست داشت به جبهه برود و عشق رفتن به جبهه در وجودش موج می‌زد به همین خاطر به بسیج مراجعه نمود و ثبت نام کرد اما به علت جثه کوچک او با عضویتش مخالفت کردند.
گفتگو با همسر شهید «غلامرضا کرد» در هفته گرامیداشت دفاع مقدس

کسی که پا در جهاد و جبهه گذاشت، از این مسیر باز نمی‌گردد

«محبوبه دین محمدی» گفت: همسرم می‌گفت؛ اینجا همه ما در خانه‌های خود با امنیت و آرامش زندگی می‌کنیم و لحظه‌ای به این فکر نمی‌کنیم که اگر کشورمان به دست دشمنان بیفتد چه کار خواهیم کرد و چه اتفاقات ناگواری در کمین‌مان است. اگر دشمن به سمت ما بیاید دیگر آرامشی نخواهد بود و زندگی به بدترین شکل ممکن خود را نشان خواهد داد.
خاطره‌‌ای از شهید «ابراهیم سالاری جغین»

خوابی که شفا داد!

همسر شهید تعریف می‌کند: «آن سید جوان آمد و بچه‌ی بیمارم را به دست گرفت و همراه شهید سوار ماشین شدیم و به سمت بیمارستان حرکت کردیم. بعد از لحظاتی خود را در برابر بیمارستان بزرگی دیدم که به رنگ سبز بود و...»
خاطره‌‌ای از شهید «حسن شبندی»

شربت شهادت را سر خواهم کشید

همسر شهید تعریف می‌کند: شهید با من و مادرش خداحافظی کرد و گفت: «شاید برنگردم و اگر این اتفاق افتاد حلالم کنید. من شربت شهادت را سر خواهم کشید.»

ویژه‌نامه «عاشقانه‌ها»

نوید شاهد البرز در حوالی روز بزرگداشت شهدای مدافع حرم، ویژه‌نامه‌ای از گفت‌وگوهای همسران این شهدا در استان البرز تحت عنوان «عاشقانه‌ها» را منتشر می‌کند.

حتی اردوی جهادی هم برای انقلاب کافی نیست

«می‌دونم آمدی اردوی جهادی فدایت بشوم. خیلی هم زحمت کشیدی؛ اما این‌ها کافی نیست.» این را شهید مدافع حرم به خانمش می‌گوید تا برایش توضیح دهد انقلاب هنوز خیلی جای کار دارد.

حاجیه خانم اهل مراغه به همسر و فرزند شهیدش پیوست

مادر شهید «محسن اقبالی» و همسر شهید «ابراهیم اقبالی» در مراغه دعوت حق را لبیک گفت و به همسر و فرزند شهیدش پیوست.
رونمایی از «کتاب جواهری در گونی»؛

گزارش تصویری| برگزاریِ نخستین اجلاسیه شهدایِ غریب در اسارتِ البرز

نخستین اجلاسیه شهدای غریب اسارت در البرز بعد از ظهر پنج‌شنبه برگزار شد. در حاشیه این مراسم از کتاب «جواهری در گونی» رونمایی شد. تصاویر مربوط به این اجلاسیه را ببینید.
گفت‌وگو با همسر شهید مدافع حرم «مهدی قاسمی»

او راهی مسیر شهادت بود

همسر شهید مدافع حرم «مهدی قاسمی» در گفت‌وگو با نوید شاهد می‌گوید: «آقا مهدی این اواخر که راهی سوریه بود، خیلی تغییر کرده بود؛ چون راهی مسیر شهادت بود.»
گفتگو با همسر شهید مدافع حرم

داغ سوریه «داود» را برای شهادت پرورش داد

همسر شهید مدافع حرم«داود مرادخانی» می گوید: داود مدت زیادی بود که به خاطر مسائل سوریه بسیار ناراحت بود وعلاقه بسیاری نشان می داد که به سوریه برود و کاری کند. بارها از شدت ناراحتی به من می گفت کاش دل و جرأتش را داشتی تا صحنه ها و فیلم هایی را به تو نشان دهم تا بدانی داعش چه جنایت هایی را می کند.
خاطرات شفاهی همسران شهدا

تا زنده‌ام راه همسرم را ادامه می‌دهم

شهید «محمد شفیع فیضی زاده» از شهدای دفاع مقدس استان ایلام است که مرداد ۱۳۶۲ در جبهه مهران عملیات والفجر ۳ جاویدالاثر و پس از ۴۱ سال غربت اردیبهشت ۱۴۰۳ پیکر این شهید والامقام شناسایی شد. همسر گرانقدر شهید می‌گوید: با رفتن همسرم به جبهه هم پدر بودم برای فرزندانم و هم مادر، و تا زنده ام راه همسرم را ادامه می‌دهم. در ادامه فیلم این مصاحبه که قبل از کشف پیکر شهید ضبط شده است منتشر می‌شود.
خاطرات شفاهی همسران شهدا

همسرم خواب شهادتش را دیده بود

همسر شهید «شیخ عباس فلاحی» در ذکر خاطراتی از شهید می‌گوید: «همسرم می‌دانست شهید می‌شود چرا که از قبل خواب شهادتش را دیده بود.» در ادامه این مصاحبه تصویری منتشر می‌شود.
همسر شهید احمد یوسفی:

فیلم/ حضور در انتخابات مانع پایین آمدن ضریب امنیت می‌شود

گزیده سخنان خانواده‌های شهدا و ایثارگران در قالب برنامه «حماسه حضور» توسط معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان تهیه شده و منتشر می شود. در این فیلم همسر شهید احمد یوسفی می گوید: همه ارکان نظام و زیرمجموعه نظام فراهم آمده از خون شهداست. پایین آمدن ضریب امنیت، افزایش تهدید و افزایش فشارهای اقتصادی و تحریم‌ها به ما، از جمله عواملی هستند که مردم را ترغیب می‌کنند تا در انتخابات حضور فعالی داشته باشند. در ادامه این فیلم را مشاهده کنید.
خاطره‌‌ای از شهید «حسین اولی‌پور بندری»

حنای کف دستانش پاک نشده بود که به جبهه رفت

همسر شهید تعریف می‌کند: «هنوز حنای کف دستانش پاک نشده بود و یک هفته از ازدواجمان نگذشته بود که حسین به خدمت سربازی رفت. بعد از سه ماه برایم نامه نوشت و...»
خاطرات شفاهی

شهیدی که پس از شهادت نیز دست از کمک به همسرش برنداشت

همسر شهید «فاضل تب» می‌گوید: «وقتی به خانه آمد آرام و قرار نداشت، قصد داشت که به مراسم تشییع پیکر شهید حاج قاسم سلیمانی برود. به دخترم گفت زود برمی‌گردد و از پیشمان رفت. بعد از شهادتش هر بار که برایم مشکلی پیش میاد شهید به کمکم می‌آید. یک بار به خوابم آمد و گفت من زنده‌ام و از رفتنم ناراحت نیستم.»
خاطره‌‌ای از شهید «احمد دریس»

پیراهن یادگاری پدر

همسر شهید تعریف می‌کند: شهید چند روز قبل از شهادتش که حال و هوای جنگ داشت، رفت بازار و یک دست لباس برای پسر ارشدش سجاد خرید و به من گفت: «اگر برنگشتم این پیراهن را به عنوان یادگاری به پسرم بده...»
طراحی و تولید: ایران سامانه