خاطرهای از شهید «عبدالمجید قنبری باغستانی»
مادر شهید تعریف میکند: عبدالمجید از بس راهپیمایی میرفت و در تجمعات سیاسی شرکت میکرد، پدرش تصمیم گرفت او را با خودش به پاسگاه عباسی محل خدمتش ببرد تا بلکه بتواند کنترلش کند و زیر نظرش بگیرد اما مدتی نگذشته بود که او را برگرداندند. وقتی مادر علتش را از پدرش پرسید، با ناراحتی گفت؛ بیفایده است. دست از کارهایش برنمیدارد. آنجا هم بچههای قد و نیم قد و هم سن و سالهای خودش را دورش جمع کرده و راهپیمایی راه انداخته.