خاطرات شفاهی والدین شهدا - صفحه 8

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی والدین شهدا
خاطره نگاری همسر و مادر شهید

روایتی سوزناک از پدری مفقودالاثر و فرزند شهیدش

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با همسر و مادر شهیدان سرافراز «علی اصغر و غلامحسین رحیمی رتکی» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

مادرم؛ مواظب خودت باش

نصرت‌اله قربانی‌رشته‌رودی پدر شهید «جمشید قربانی‌رشته‌رودی» می‌گوید: «بعد از شهادت جمشید مادرش خیلی بی‌قراری می‌کرد، یک بار به خوابش آمد و گفت: من حالم خوب است، نگران من نباشید، فقط گریه نکن و مواظب خودت باش.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

گفتم «جمال جان! شهادتت مبارک»

آسیه حیدری مادر شهید جمال حیدری می‌گوید: «یک‌بار او را در خواب دیدم و به او گفتم: جمال جان شهادتت مبارک.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

شهادت ایرج ما را سربلند کرد

یداله میرزا پدر شهید «ایرج میرزا» گفت: «خیلی دلسوز بود. برای من و مادرش خیلی احترام قائل بود. همراه مردم بود و در فعالیت‌های مسجد همیشه پیش‌قدم بود. او با شهادتش ما را سربلند کرد.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.

امیرحسین با رضایت پدر و مادرش راهی بهشت شد

مهرعلی ربیع‌آذر پدر شهید «امیرحسین ربیع‌آذر» در روایتی از فرزندش می‌گوید: «اخلاق بسیار خوبی داشت. همیشه و در همه حال پیرو امام و حامی انقلاب بود، من و مادرش از جبهه رفتن او راضی بودیم و شهادت امیرحسین را یک هدیه در راه خدا می‌دانیم.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.

ویژه‌نامه شهید «رحیم صباغیان» منتشر شد

به مناسبت هفته معلم، ویژه‌نامه معلم شهید «رحیم صباغیان» شامل زندگی، وصیت‌نامه، خاطرات، اسناد و دست‌نوشته، خاطرات شفاهی و مصاحبه با مادر شهید برای علاقه‌مندان منتشر می‌شود.

لحظه وداع از چهره‌اش نور می‌بارید

مادر معلم شهید «رحیم صباغیان» نقل می‌کند: «لحظه واع، خیلی نورانی بود، از چهره‌اش نور می‌بارید.» نوید شاهد سمنان شما را به دیدن این گفتگو جلب می‌کند.
خاطره نگاری والدین شهدا

معلم شهیدی که پیکرش پس از 16 سال بازگشت

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با خانواده والامقام شهید «محمد طالبی موری آبادی» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

قبل از سحرخوان به عبادت مشغول می‌شد

مادر شهید "احمدرضا ولاشجردی فراهانی" در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «رفتار و اخلاق بسیار خوبی داشت و با تمام هم سن های خود متفاوت بود. نماز و روزه اش قضا نمی شد. سحرها خودش از خواب بیدار و قبل از سحر خوان به عبادت مشغول می شد.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

مادر درس زندگی واقعی را به آنها آموخت

صفرعلی پدر شهید "احمدعلی فتحی" در بیان تاثیر نحوه تربیت قرآنی همسرش در ایجاد ایمان قوی در فرزندانش گفت: « مادر درس زندگی واقعی را به آنها آموخت.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

وقتی به جبهه رفت که من داغدار پدرش بودم

مادر شهید "اصغر محمدی" در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «بسیار فرد فداکاری بود و به دین و ایمانش اهمیت می داد. پدرش تازه از دنیا رفته بود که عزم رفتن به جبهه کرد و وقتی به او گفتم یتیم های پدرت را چگونه بزرگ کنم؛ پاسخ داد آنها هم خدایی دارند و نگران نباش. »
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

مین‌های جنگی، شهادت را برای افشین رقم زدند

زهرا فرخی مادر شهید "افشین عبدی" در خاطراتی از فرزند شهیدش با بغض در گلو گفت: «پسری بسیار مهربان و دلسوز بود به هر نیازمندی که می‌رسید کمکش می‌کرد. هدفش این بود که بعد از سربازی به دانشگاه برود که قسمت و تقدیرش شهادت بود.» اما در حین مأموریت بر اثر انفجار مین‌هایی که یادگار جنگ تحمیلی بود به قافله شهدای این سرزمین پیوست.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

هرگاه صدای اذان می‌شنید، دست از کار می‌کشید

پدر شهید «اکبر انصاری» در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «همیشه می گفت نماز و روزه خود را انجام دهید و خدا را لحظه ای فراموش نکنید. در هر حالتی تا صدای اذان را می شنید دست از کار می کشید و به سمت نماز می رفت.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

فقط چند تکه استخوانش را برایم آوردند

صدیقه صوفی مادر شهید "امین الله جانباز" گفت: «امین الله 9 سال بعد از شهادتش گمنام بود و بعد از آن چند تکه استخوانش را برایم آوردند. به من می گویید گریه نکن! ، جز گریه بر داغ فرزندم که غریبانه شهید شد کار دیگری هم مگر دارم.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

پسرم غریبانه و مظلوم زیر برف جان داد

مادر شهید "امین الله دریا بیگیان" در وصف لحظه شهادت فرزند شهیدش گفت:«مادر برایش بمیرد که اینگونه غریبانه و مظلوم در سرما و زیر برف در سنگرش به شهادت رسید. لحظه ای که من در خانه گرم بودم ، پسرم زیر برف جان داد. خدایا از من این فدایی دل داغ دار زینب(س)را قبول کن»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

اثر لقمه حلال در تربیت فرزند صالح

پدر شهید «امین کاظمی» با بیان اینکه ما هرچه داریم از صلوات بر محمد و آل محمد است، گفت: «از آنجا که هم پدرم در خدمت روحانیت بود و هم خودم اینگونه بودم و ما بسیار مقید به لقمه حلال بودیم. اتفاق عجیبی نبود که امین هم در خدمت مسجد و منبر باشد و در تقوا و دیانت فردی شود که لایق شهادت شد.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

پسرم گفت می‌خواهم به جبهه بروم

مادر شهید «براتعلی شیرازی» در خاطراتی از نحوه اعزامش گفت: «براتعلی روزی آمد گفت مادر من می‌خواهم به جبهه بروم ولی می‌دانم بابا نمی‌گذارد. من می‌روم و بعد تو رضایتش را به دست آورید سه ماه بود که هرچه نامه می‌دادیم جوابی نمی‌آمد تا اینکه خبر شهادتش را برایم آوردند.»
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

مرد خانه من در اخلاق، همسرداری و فرزندپروری الگو بود

همسر شهید «مصطفی نیکچه فراهانی» در خاطراتی از همسر شهیدش گفت: «مصطفی اخلاق بسیار خوبی داشت. همبازی کودکانش بود و هرگز با آنها به تلخی حرف نمیزد. در خانه بسیار متین و آرام بود.»
خاطره نگاری والدین شهدا

پدری که با شنیدن خبر شهادت فرزندش نماز شکر خواند

آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با پدر بزرگوار شهید «سید احمد احمدزاده ابرقوئی» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

۱۰ سال چشم انتظار بودیم

عوض نجف‌زاده پدر شهید «عزیز نجف‌زاده» روایت می‌کند: «عزیز پسر خوب، مودب و مهربانی بود. نمازش هیچگاه قضا نمیشد و همیشه سعی می کرد به دیگران کمک کند. او در سال ۱۳۶۰ به عنوان بسیجی جبهه اعزام شد و در عملیات والفجر۴ در سال ۱۳۶۲ به شهادت رسید. پیکرش ۱۰ سال بعد به میهن اسلامی بازگشت.»
طراحی و تولید: ایران سامانه