خاطرات شفاهی والدین شهدا - صفحه 10

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی والدین شهدا
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

پسرم از مادران شهدا خجالت می‌کشید

حاج حسین پدر شهید "الیاس محمدی" در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «الیاس بسیار مودب و باوقار بود، به سن جوانی که رسید به ما خیلی احترام می‌گذاشت. به عضویت بسیج درآمده بود و شب‌ها به پایگاه می‌رفت و روزها در مدرسه درس می‌خواند. وقتی شهیدی می‌آوردند می‌گفت من از مادران شهدا خجالت می‌کشم و برای همین به جبهه رفت.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

نام نیکی که از فرزند برای من ماند

مادر شهید "اسماعیل بیات شهبازی" در خاطراتی از وصف اخلاق فرزندش گفت: «او بسیار با اخلاق و مهربان بود. به پدر و مادر خود بسیار محبت می کرد و از هیچ کاری برای ما فروگذار نبود.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

قاب عکس تنها نشان من از فرزندم است

مادر شهید "اردشیر برخورداری" در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «شش ماه به سربازی رفت و گمنام شد. هر اسیری آمد من قاب عکس شهید را برمی داشتم و به بهانه ای به خانه اسرا می رفتم و سراغ گمشده ام را می گرفتم.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

ام لیلا، جز شهادت برای من دعایی نکن

مادر شهید "ابراهیم داود آبادی" در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت:«ابرهیم خیلی با دیانت و اهل نماز و روزه بود. روزی به اتاق رفته بود و در را روی خودش را بسته بود وقتی داخل رفتم گفت مادر میخواهم وصیت نامه بنویسم. و وقتی من گفتم ان شالله داماد بشوی تو جوان هستی. از من خواست که جز شهادت برای او دعای دیگری نکنم.»
خاطرات شفاهی جانباز تقی تنها؛

تکرار قصه آب و خون در جبهه شلمچه

جانباز 70 درصد تقی تنها در خاطراتی از شلمچه گفت: «همسنگرم شهید مرتضی یاری مورد اصابت خمپاره قرار گرفته بود و طلب آب می کرد. فردی که برای آب رفت او را هم زدند و هر دو پایش قطع گردید. سپس من راهی شدم که من هم آسیب دیدم.»
خاطره‌نگاری والدین شهدا

روایتی از شهادت معلم شهید «ولی الله شفیعی»

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با پدر و برادر شهید بزرگوار «ولی الله شفیعی سورک» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
خاطرات شفاهی والدین گرانقدر شهدا؛

وجودش را در تمام لحظات زندگی‌ام احساس می‌کنم

شهید «میرزا مرادی» از شهدای دفاع مقدس استان ایلام است که آبان ماه 1366 در جبهه سلیمانیه به درجه رفیع شهادت نایل آمد. مادر گرانقدر شهید می گوید: «هر روز پسرم جلوی چشمانم هست و تمام لحظات زندگی‌ام وجودش را احساس می‌کنم.» فیلم این مصاحبه در ادامه منتشر می‌شود.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

همانند سالار کربلا به شهادت رسید

نرگس عبدالله بیگی مادر شهید «سهراب مرتضایی» می‌گوید: «همرزمان سهراب برایم تعریف کردند که سهراب در حال خوردن آب به شهادت رسید.»
پدر شهید «حسن کاسبان»:

فرزندم را مانند علی‌اکبر حسین به خدا سپردم

پدر شهید «حسن کاسبان» نقل می‌کند: «وقتی پسرم برای خداحافظی آمد، یاد لحظه وداع حضرت علی‌اکبر با امام حسین (ع) افتادم. امام حسین گفت: خدایا همه زندگی‌ام را به تو می‌سپارم. من هم به خدا گفتم: حسن را به تو می‌سپارم.» نوید شاهد سمنان شما را به دیدن قسمت دوم این گفتگو جلب می‌کند.

پدر شهید «حسن کاسبان»: برای امام باید پسرم را قربانی می‌کردم

پدر شهید «حسن کاسبان» نقل می‌کند: «وقتی رادیو اعلام کرد امام می‌خواهند بیایند، گفتم: برای چنین رهبری باید پسر قربانی کرد، حسن گفت: مرا قربانی کن.» نوید شاهد سمنان شما را به دیدن قسمت نخست این گفتگو جلب می‌کند.
خاطره‌نگاری والدین شهدا

پیکر بی‌سر فرزند در دامن مادر

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با مادر بزرگوار «احمد عسکر باغستانی» به مصاحبه پرداخته است. مادر این شهید بزرگوار چنین روایت می‌کند: «خبر شهادت فرزندم را که آوردند گفتند فرزندم سر در بدن ندارد. گفتم می خواهم قامت فرزند شهیدم را ببینم چه با سر، چه بی سر.» نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

رضا افتخار مادر است

جمیله علی‌قاسمی مادر شهید «رضا ذاکریان مشایی» می‌گوید: «رضا خیلی مهربان بود. تمام تلاشش را می‌کرد که به مردم کمک کند. او عضو بسیج بود. جنگ که شروع شد تصمیم گرفت به جبهه برود. و در راه دفاع از کشورش به درجه جانبازی نائل و بعد از مدتی به شهادت رسید. من نیز افتخار می‌کنم که مادر شهید هستم.»

پسرم از شدت مهربانی، دارایی اش را با دیگران شریک می شد

مادر شهید «علی اصغر محمدی» از فرزند خود چنین روایت می کند: پسرم فردی بسیار مومن و اهل نماز و خداجو بود. او از شدت مهربانی، دارایی اش را با دیگران شریک می شد و به دیگران نیز خیر می رساند.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

از بغض فراق یار سفر کرده تا وصال معشوق

مادر شهید «رضا بهمن» در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «رضا تمام وقت در خدمت انقلاب بود و روزی گفتند که رضا به جبهه رفته است، شبی دیدم در شهادت شهید بهشتی با صدای بلند گریه می‌کند و می‌گوید خاک بر سر منی که باشم و امثال ایشان مظلومانه به شهادت برسند.»
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

شهیدی که دستش به خیر بود

فاطمه نجفی همسر شهید «رحمت‌الله اسماعیلی» می‌گوید: «رحمت‌الله دستش به خیر بود. هر جا نیازی به کار خیری بود پیشقدم بود. یادم می‌آید یکبار به دیدن یکی از بستگان رفته بودیم و او در بستر بیماری بود. رحمت‌الله که شرایط را دید در پرداخت هزینه بیماری به او کمک کرد.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

حمید اهل مطالعه و پژوهش بود

فاطمه رمضانی مادر شهید «حمید رمضانعلی» می‌گوید: «حمید زمانی که وقتش آزاد بود کتاب و مقاله می‌نوشت. به دانش آموزان درس می‌داد و شور کمک به هم‌نوع در وجودش موج می‌زد. زمانی هم که جنگ تحمیلی شروع شد به جبهه رفت. من راضی به رضای خداوند هستم که فرزندم در راه دفاع از کشورش به شهادت رسید.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

گوش به فرمان امام خمینی(ره) بود

خدیجه ناظری مادر شهید «حمیدرضا عبدالرحیمی» می‌گوید: «حمیدرضا ۱۴ساله بود که عزم رفتن به جبهه را کرده بود. من به او می‌گفتم پسرم درست را بخوان و هنوز سنت کم است برای جبهه رفتن. می‌گفت امام فرموده باید بروم.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

پیکرش بعد از کشف و شناسایی سالم بود

حاجیه خانم نسا شرکا مادر شهید «علی اکبر شرکا» می‌گوید: «بعد از شهات علی اکبر در کوه‌های حاج عمران، پیکرش را بعد از هفت سال هفت سال آورند وقتی به دیدنش رفتم پیکرش سالم بود، دعاهای داخل جیبش هم سالم مانده بودند و الان آنها را به یادگار نگه داشته‌ام.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

چهره‌ حسین نورانی شده بود

ناصر کرداری پدر شهید «حسین کرداری» می‌گوید: «حسین با شروع جنگ تحمیلی شور حضور در جبهه را داشت. او دوران دبیرستان را سپری می‌کرد و از آنجا راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد. جبهه برایش مکانی مقدس شده بود و در اخلاق و رفتارش تاثیر گذاشته بود و نورانی شده بود.»

احمد با لباسی که برای رزمندگان دوخته بودم به شهادت رسید

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با والدین شهید بزرگوار «احمد سرکارگر اردکانی» به مصاحبه پرداخته است. مادر این شهید بزرگوار چنین روایت می‌کند: «برای رزمندگان در جبهه‌های جنگ لباس می دوختم تا اینکه احمد یکی از لباس‌ها را برای اعزام به جبهه پوشید و با همان لباس راهی جبهه شد. پس از چهل و شش روز خبر شهادتش را آوردند.» نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
طراحی و تولید: ایران سامانه