خاطرات شفاهی والدین شهدا - صفحه 4

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی والدین شهدا
خاطره نگاری جانبازان؛

فتح جزیره مجنون همراه با بوی سیب

جانباز رضا خاقانی از اهالی روستای سرکوبه در خاطرات خود از دفاع مقدس گفت: «من 18 شهریور 1363 از طریق ارتش به جبهه اعزام شدم. لشکر 28 سنندج در تاریخ 22 اسفند 1363 عملیات بدر را در جزیره مجنون شروع کرد که بعثی ها با استفاده از جنگنده هایش بمباران شیمیایی انجام داد. بوی سیب همه جا را پر کرده بود و من در این عملیات شیمیایی شدم.»
خاطره نگاری آزادگان؛

دفاع مقدس؛ از دستکاری شناسنامه تا سهمیه بندی خمپاره ها

جانباز آزاده خلیل نوروزی در خاطرات خود از نحوه اعزام به جبهه و به اسارت درآمدنش گفت:«6 خرداد 1363 با دستکاری شناسنامه ام برای خدمت نام نویسی کردم و بعد از دوره آموزشی به دشت لاله اعزام شدم. خیلی شور و شوق عملیات پیش رو را داشتم. اگر این جنگ نابرابر ما مهمات به اندازه کافی داشتیم، هیچ رزمنده ایرانی اسیر نمی شد.»
خاطره‌نگاری جانبازان

از آتش‌بس و پذیرش قطعنامه تا حمله ناجوانمردانه دشمن

جانباز «حسینعلی شعبانی» متولد روستای آشیانه سفلی از خاطرات جبهه و جنگ گفت: «قطعنامه پذیرفته شده بود و بین رزمندگان ایران و عراق دیگر جنگ و درگیری نبود. یک روز صبح متوجه شدیم نیروهای بعث در حال زدن نیروهای پشت خط هستند که به ما دستور عقب نشینی دادند تا نیروها سازمان دهی شوند.»
خاطره‌نگاری جانبازان

دو ترکش که هنوز هم جان دارند

جانباز «حسین ساداتی» در خاطرات جبهه از نحوه اعزام تا جانبازی نائل آمدن را برایمان گفت: «چهارده سالم بود که از طریق بسیج راهی جهاد و رزم شدم و در پادگان سید حمزه سیدالشهدا (ع) آموزش دیدم و بعد به کردستان اعزام شدم. بعد از مجروحیت مجدد سال‌های بعد به جبهه رفتم. تا اینکه بر اثر انفجار نارنجک تفنگی به جانبازی رسیدم و هنوز هم دو ترکش باقی مانده در سرم حرکت می کنند.»
خاطره‌نگاری جانبازان

زخم‌های جانبازی که به یادگار ماند

جانباز «حسین خبازی» از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است که در آن سالها راننده بلدوزر بود و در عملیات والفجر 4 در حین ساختن سنگر به درجه جانبازی نائل آمد. خاطره جانبازی ایشان را در این خبر از زبان خودشان بشنویم.
خاطره‌نگاری جانبازان

شهیدان از طرف خداوند برگزیده شدند

نوید شاهد استان سمنان به مناسبت هفته دفاع مقدس، خاطرات شفاهی جانباز دفاع مقدس «رستم متولی» را برای علاقه‌مندان منتشر می‌کند.
خاطرات شفاهی والدین شهدا در هفته دفاع مقدس و بازگشایی مدارس

پسرم قاری و مداح مدرسه بود

شهید «عیسی سیاهی» از شهدای دانش آموز جنگ تحمیلی است که عشق به دفاع از وطن باعث شد وی کلاس درس را رها کرده و به عنوان بسیجی راهی جبهه شود. مادر گرانقدر شهید می‌گوید: پسرم «عیسی» همیشه با صدای بلند در مدرسه قرآن تلاوت می‌کرد و مداحی می‌کرد. در ادامه مصاحبه انجام شده با مادر گرانقدر این دانش آموز شهید منتشر می‌شود.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

من جبهه نمی‌روم اما جواب حضرت زهرا (س) را خودت بده

شهید والامقام «سید محمود اسدی» در روز شهادت حضرت زهرا به دنیا آمد و عصر شهادت حضرت زهرا (س) به شهادت رسید. مادر این شهید می‌گوید: وقتی مخالفت مرا دید گفت که من جبهه نمی‌روم و می‌مانم مثل بقیه در لباس روحانیت منبر می‌روم اما جواب حضرت زهرا (س) را خودت باید بدهی؛ مگر خون من از علی اکبر امام حسین (ع) رنگین‌تر است.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

دلش طاقت نیاورد و به جبهه رفت

مادر شهید «حسن فرهادی افشار» می‌گوید: «چند روزی را مرخصی گرفته بود، رو به من کرد و گفت؛ مادر، ده روز دیگه خدمتم تمام می‌شود و بعد از آن با هم به کرمان می‌رویم. گفت بعد خدمت به جبهه نمی‌روم ولی رفت و شهید شد.»

دفاع از دین و ناموس، کاظم را به جبهه کشاند

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با والدین بزرگوار شهید «کاظم سلطانبی» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

امام حسین (ع) حکم شهادت را در دلش انداخته بود

مادر شهید «محمد ملایی سیرویی» می‌گوید: «شهید به صورت داوطلب به جبهه رفت. زمانی که می‌خواست به جبهه برود به او گفتم؛ پسرم هنوز زمان جبهه رفتنت نرسیده ولی او گفت؛ مادر من شهادت را می‌خواهم و خواسته‌ام این است که داوطلب به جبهه بروم. حکم امام حسین(ع) در دلم نشسته است که به جبهه بروم.»
خاطرات شفاهی همسر شهید؛

جهاد همسرم در جبهه و جهاد من تربیت صحیح فرزند بود

همسر شهید "غلامحسین احمدی " در خاطراتی از نحوه آشنایی و ازدواج خود با شهید احمدی برایمان گفت و اینکه همسرش بعد از ازدواج راهی جبهه شد. همسر شهید با تربیت صحیح فرزند خود را به مدارج بالای علمی رسانید تا همانند همسرش خدمت گذار به ایران و اسلام باشد.
خاطرات شفاهی مادر شهید؛

مادر رُخصت می‌دهی به خط مقدم بروم؟

رابعه دربندی مادر شهید رمضان ساجدی از خوش رفتار و حسن خلق فرزندش گفت: «رمضان بسیار خوش خلق بود. وقتی رفت سربازی فرمانده‌اش با من صحبت کرد و اجازه از من گرفت که پسرم را به خط مقدم میخواهد ببرد و رمضان اجازه شهادت را از من گرفت و رفت.»
خاطرات شفاهی مادر شهید؛

مادری که تک پسرش را در راه اسلام داد

مادر شهید"رضا شیرخانی" در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «سنش کم بود و من باورم نمی شد بتواند جبهه برود. خیلی اصرار داشت شناسنامه اش را با کسی عوض کند تا بتواند به جبهه برود. در نهایت به صورت بسیجی موفق شد به جبهه برود. مدتی گمنام بود و در این مدت بر من که تنها پسرم را از دست داده بودم، خیلی سخت گذشت.»
خاطرات شفاهی مادر شهید؛

از ولادت در عید قربانی تا شهادت در جزیره مجنون از زبان مادر

مادر شهید "حسین مزیدآبادی" در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «حسین روز عید قربان به دنیا آمد، برای همین او را حاج حسین آقا صدا می‌کردند. در ایام جبهه و جنگ با دستکاری شناسنامه‌اش به جبهه کردستان می‌رفت. هرگاه به مرخصی می‌آمد، با ذوق فتوحات جبهه را برایمان می‌گفت.»
خاطرات شفاهی همسر شهید؛

خاطرات ماندگار همسر شهید از اخلاق نیکوی او

همسر شهید «ایرج ابرسان» در خاطراتی از همسر شهیدش گفت: «ایرج در خانه من را عزیز صدا می‌کرد. بسیار مهربان بود و در همه کارهای خانه با من مشارکت داشت.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا

ای کاش روز آخر می‌دیدمش!

مادر شهید «احمد داود آبادی» در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت: «احمد راه خودش را انتخاب کرده بود. روزی که می‌خواست راهی جبهه شود به گفته همسایگان خیلی چشم به راه بوده که ما به بدرقه او برویم و من از این بابت خیلی دلم می‌سوزد. ای کاش روز آخر می‌دیدمش!»
خاطرات شفاهی مادر شهید؛

پرچم جهاد در دست کوچکترین فرزند خانواده اکبری

مادر شهید "احمد اکبری" در خاطراتی از رشادت‌های کوچکترین فرزندش گفت: «دوران انقلاب بسیاری از شب‌ها در مسجد می‌ماند و کشیک می‌داد. داوطلبانه راهی جبهه شد و بعد از مدتی به عنوان راننده لودر در عملیات خیبر شرکت کرد که به شهادت رسید.»
خاطرات شفاهی مادر شهید؛

روحیه بخشنده بودن شهید از زبان مادر

مادر شهید "ابوالفضل آهنگرانی" در خاطراتی از بخشنده بودن فرزند شهیدش گفت: «ابوالفضل بسیار دل رحم و مهربان بود، حتی لباس تنش را به نیازمندان می بخشید.»

رسیدن به مقام شهادت نتیجه تربیت صحیح والدین

مادر شهید "ابوالفضل ایبک آبادی" در خاطراتی از فرزندش گفت: «خدا را شکر که با این همه سختی که کشیدم، فرزندانم خوب تربیت شدند. ابوالفضل کودک بود که نماز شب میخواند و تمام فرائض دینی خود را به جا می آورد.»
طراحی و تولید: ایران سامانه