خاطرات شفاهی والدین شهدا - صفحه 23

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی والدین شهدا

همیشه همراهش اسلحه داشت و هرلحظه آماده اعزام به میدان جنگ بود

زمانی که از پادگان برگشت همراهش یک اسلحه کمری بود که خودش را برای رفتن به میدان جنگ آماده کرده بود. برایش گفتم مادر جان این خطرناک است چرا همراه خود حمل میکنی؟ گفت: نگران نباشید من به میدان می روم و آرزوی شهادت دارم. در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید گرانقدر را می بینید.

خدا خواست تا در نبود ابوالفضل صبور باشم

شهید «ابوالفضل محمدیان» از شهیدان هشت سال دفاع مقدس است. مادر این شهید والامقام خاطراتی از خواب خود را روایت می‌کند: «یک شب خواب ابوالفضل را در کنار یک حاج آقا نورانی دیدم. لحظه‌ای گذشت و یک سنی از آسمان به زمین آمد. حاج آقایی که چهره‌ای نورانی داشت، به من گفت مادر از شیربرنج و فیرینی این سینی، هر کدام را دوست داری بخور. این‌ها همه صبر خدایی است. من شیربرنج را خوردم و این سینی به آسمان رفت.»

مادر جان من همیشه سر سفره شما هستم

شهید «ایرج میرزا » از شهیدان هشت سال دفاع مقدس است. مادر این شهید والامقام خاطره‌‍ای از فرزندش روایت می‌کند: «ماه محرم بود؛ روبه‌رو منزل ما هیئت حسینی کردنشینان برپا شده بود. در آخر مراسم، زمانی‌که اهالی هیئت از رفتگان خود یاد می‌کردند؛ به‌جای نام پسرم محمود که در تصادف فوت کرده بود، از نام ایرج یاد کردند. همان شب خواب ایرج را که هنوز در جبهه بود را دیدم که می‌گفت: مادر جان من همیشه سر سفره شما هستم.»
خاطرات شفاهی؛

من و سه فرزندم همگی باهم عازم جبهه شدیم

پدر شهید «تقی فرهادی» در خاطرات خود می گوید: ما همگی بصورت داوطلب بخاطر قرآن و اسلام و امام خمینی (ره) عازم جبهه شدیم. قبل از اعزام به پسرانم گفتم که شما نیایید بمانید و جای من را در خانه پر کنید. اما هیچکدام قبول نکردند و همگی عازم شدیم. در ادامه فیلمی از گفتگو با پدر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدای زنجان(3)

مادر شهید تیمور انصاری: نه نامه اش آمد نه خودش

مادر شهید «تیمور انصاری» در خاطراتی از فرزندش می گوید: طوری برای رفتن به جبهه با دوستانش علاقه نشان می داد که درس و مدرسه را رها کرد و رفت. در نهایت نیز نه نامه اش آمد نه خودش.
خاطرات شفاهی والدین شهدای زنجان(2)

مادر شهید کریمی: حرفم را زمین نمی انداخت

مادر شهید امیر کریمی در خاطراتی از فرزند خود می گوید: هر چه لازم داشتیم فقط کافی بود به زبان بیاوریم آنوقت او همه تلاشش را می کرد تا آن را برایمان فراهم کند. او هیچ وقت حرفم را زمین نمی انداخت.
قسمت سوم گفتگو با مادر شهید «محمدعلی مشهد»

امام خمینی محمدعلی را وساطت کرد/ پسرم بسیار یتیم‌نواز بود

سردار شهید «محمدعلی مشهد» متولد روستای امیرآباد از توابع شهرستان دامغان از شهدای دفاع مقدس است. در این کلیپ مادر گرامی این شهید گرانقدر از وساطت امام خمینی (ره) برای اعزام فرزندش به جبهه برای‌مان روایت می‌کند. نوید شاهد سمنان شما را به دیدن قسمت سوم این گفتگوی زیبا دعوت می‌کند.
خاطرات شفاهی؛

همه چیز برای عروسی اش مهیا بود که به شهادت رسید

مادر شهید «گلاب حبیبی آذر» در خاطرات خود می گوید: زمانی که با فرزندم تلفنی صحبت می کردم برایم گفت که مادر هفت روز دیگر خدمت سربازی ام تمام می شود، آماده هستی برای من عروسی بگیری؟ من هم گفتم بله عزیز دلم همه چیز مهیا است. در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

فیلم/فرزندم را هدیه به رهبر انقلاب کردم

شهید حمید یوسفی فرزند نادر سی ام فروردین سال ۱۳۴۷ در روستای ماژین شهرستان ایوان دیده به جهان گشود. وی که تحصیلات خود را تا سال دوم راهنمایی ادامه داده بود در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بنا براحساس وظیفه شرعی به ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوست و به عنوان نیروی پیاده به فعالیت‌های رزمی جهادی پرداخت این شهید گرانقدر سرانجام در پانزدهم دی ماه ۱۳۶۶ در منطقه زبیدات دهلران در حین دفاع تز وطن مورد اصابت ترکش دشمن قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نایل آمد. مزار این شهید گرانقدر در گلزار شهدای شهرستان ایوان قرار دارد. در ادامه فیلم این مصاحبه تقدیم حضورتان می‌شود.

 ثبت و ضبط تاریخ شفاهی والدین شهدا در سطح بنیاد شهرستان‎های اصفهان کلید خورد

رئیس اداره هنری اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران اصفهان گفت: دهمین طرح پروژه  ثبت و ضبط تاریخ شفاهی والدین معزز شهدا در قالب تدوین مصور خاطرات مستند در سطح بنیاد شهرستان‌های استان کلید خورد.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

مسجد را خانهِ دومش می‌دانست

مرجان فرجی مادر شهید «غلامعلی رسولی» نقل می‌کند: «وقتی که سن و سالی نداشت به من می‌گفت: مامان جان وقتی من بزرگ شدم، شما را به روشنایی و خوشبختی می‌رسانم. این جمله را آن زمان درک نمی‌کردم. وقتی غلامعلی به شهادت رسید. فهمیدم با شهادتش مرا خوشبخت کرد.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

پسرم بسیجی خستگی‌ناپذیر بود

کلثوم میرزایی مادر شهید «قربانعلی خالقی» می‌گوید: «وقتی به مرخصی می‌آمد به او می‌گفتم: من آرزو دارم تو را در لباس دامادی ببینم. او می‌گفت: تا جنگ تمام نشود ازدواج نمی‌کنم. چون می‌دانم به شهادت می‌رسم. او نمونه واقعی بسیجی خستگی‌ناپذیر بود.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

محمد جانش را با خدا معامله کرد

صغری تاجیک مادر شهید «محمد قمی‌جنگلی» میگوید: «کسانی که محمد را می‌شناختند، به من می‌گفتند: خوشا به سعادت شما که چنین فرزندی را تربیت کرده‌ای که در راه رضای خدا جانش را معامله کرده است.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر و مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

فیلم | پسرانم موجب افتخار من هستند

«اکبر کریمی‌رزکانی» پدر شهیدان علی و فیروز کریمی‌رزکانی می گوید: «بعد از انقلاب همه وقتشان را در راه دفاع از کشور و وطنش می گذراندند. هر موفقیتی که کسب می کرد به ما نمی گفتند اهل خودنمایی نبودند. پسرانم راهی را رفتند که باعث افتخار من است.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

شهیدی که حضور در جبهه را یک تکلیف می‌دانست

صغری چگینی مادر شهید «علی قرابرچکلو» می‌گوید: «فرزند دیگرم در جبهه بود، همیشه به علی می‌گفتم: بگذار برادرت از جبهه بیاید بعد شما به جبهه برو. علی در جواب می‌گفت: در کشور جنگ است و همه باید به جبهه برویم، من نمی توانم در خانه بمانم تا نوبت من برسد.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی؛

فرزندم را در راه اسلام و قرآن قربانی دادم

پدر شهید «محمدرضا داداش زاده» در خاطرات خود می گوید: یکی از آشنایان برایم گفت بیا همراه من به بیمارستان برویم، محمدرضا زخمی شده و در بیمارستان بستری است. من هم چون به دلم افتاده بود که فرزندم شهید می شود به او گفتم اگر شهید شده است. برایم بگو و من هم با گشاده رویی به او گفتم فرزندم را در راه اسلام و قرآن قربانی کرده ام. در ادامه فیلمی از گفتگو با پدر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

عباس جان، من چهل روز پس از تو شهید می‌شوم

شهید «محمد اورکی چهارلنگ» از شهیدان هشت سال دفاع مقدس است. مادر این شهید والامقام خاطره‌‍ای از فرزندش روایت می‌کند: «روزی که شهید عباس خوش‌دل به منزل ما آمد. از پسرم طلب حوای شهادت کرد، محمد در پاسخ به عباس گفت: عباس جان من چهل روز پس از تو شهید می‌شوم و دقیقا همین اتفاق هم افتاد.»
خاطرات شفاهی والدین؛

فیلم| پسرم عصای دستم بود

شهید ولی مرادی سی و یکم شهریورماه ۱۳۵۵ در شهرستان همدان به دنیا آمد. پدرش عبدالحسین و مادرش طوبا نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند و به عنوان سرباز ارتش خدمت می‌کرد. نوزدهم فروردین ماه ۱۳۷۶ در موسیان براثر انفجار مین به شهادت رسید. پیکرش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شده است. در ادامه مصاحبه تصویری با پدر و مادر این شهید عزیز را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

وصیت نوجوان 15 ساله: مادرم مانند حضرت فاطمه زهرا(س) صبور باش

گلزار بورنگ مادر شهید «فریبرز امیرکاویانی» می‌گوید: «در وصیت‌نامه‌اش خطاب به من نوشت: مادرم امیدوارم گریه نکنی، مانند حضرت فاطمه زهرا(س) صبور باشی تا دشمن شاد نشود.»در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

خوشحالم که مادر شهید هستم

فاطمه نوروزی مادر شهید «عیوض سیفی‌پور» می‌گوید: «از لحاظ اخلاقی و ایمان عالی بود، همه از او راضی بودند. او لیاقت شهادت را داشت. خوشحالم که مادر شهید هستم و پسرم جانش را برای دفاع از میهنش فدا کرد.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر و مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
طراحی و تولید: ایران سامانه