خاطرات شفاهی والدین شهدا - صفحه 23

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی والدین شهدا

وحی شد؛ فرزندانت شهید می‌شوند

شهیدان «سید جعفر و مصطفی سجادیان» از شهیدان هشت سال دفاع مقدس هستند. مادر این شهید والامقام خاطراتی از خواب خود را روایت می‌کند: روزی که فرزندانم راهی جبهه شدند همان شب خواب دو کفتر خال‌خالی را دیدم؛ با دست آن‌ها را نوازش کردم، ناگهان از دستان من پریدند و به آسمان پرواز کردند. صبح که بیدار شدم انگار به من وحی شده بود که فرزندانم شهید می‌شوند.

حسینِ من قلب بزرگی داشت

شهید «حسین استبرقی» از شهیدان هشت سال دفاع مقدس است. مادر این شهید والامقام خاطراتی از فرزند شهیدش را روایت می‌کند: «حسین من در قید و بند و هیچ چیز نبود، از مال دنیا فقط یه ماشین داشت. حتی زمانی که از طرف ارتش به او خانه دادند؛ منزل خود را در اختیار دوستش که مستاجر بود قرار داد. حسین من دلِ بزرگی داشت.»

قدرتی مافوق قدرت‌ها، انقلاب ما را پیروز کرد

شهید «علیرضا زارعین» متولد شهرستان تهران از شهدای دفاع مقدس است. در این کلیپ پدر گرامی این شهید گرانقدر از قدرتی مافوق قدرت‌ها در پیروزی انقلاب برای‌مان سخن می‌گوید. این کلیپ با عنوان «چراغ محله» با همکاری بنیاد شهید و امور ایثارگران استان سمنان و صدا و سیمای مرکز این استان تهیه شده است. نوید شاهد سمنان شما را به دیدن این گفتگوی زیبا دعوت می‌کند.
خاطرات شفاهی والدین؛

بهم می‌گفت؛ اگر من را در تابوت برایتان آوردند ناراحت نشوید

یک روز وقتی با پسرم با هم دردُدل می کردیم پسرم برایم گفت: مادرجان، اگر روزی من هم مانند پسر عمه و بقیه دوستانم به شهادت برسم و من را هم در تابوت برایتان آوردند، هیچوقت ناراحت نشوید و به من افتخار کنید چون به مسیر حقیقی خودم رسیده ام. در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید گرانقدر را می بینید.
خاطرات شفاهی والدین؛

فیلم|از حضرت زینب صبر خواستم

مادر شهید «دیدار کردستانی» گفت: روزی که خبر شهادت پسرم را شنیدم بیقراری کردم، ولی با یادآوری مصائب روز عاشورا، صبر را از حضرت زینب (س) درخواست کردم.
گفتگوی تصویری با پدر شهید «فرهاد شکریه زاده»؛

پیکر فرزندم را که دیدم سَرش از بَدنش جدا شده بود

پدر شهید«فرهاد شکریه زاده»، گفت: یکی از همرزمان به همراه یکی از نیروهای نظامی خبر شهادت فرزندم را به ما دادند راهی بیمارستان ارتش شدم هشت نفر با هم شهید شده بودند وقتی پیکرش را دیدم سرفرزندم از تنش جدا شده بود از یک خال زیر یکی از چشمانش او را شناسایی کردم.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

وقتی می‌خواست به جبهه برود برایش جشن گرفتم

ضیاء اسدزاده مادر شهید «هدایت تیغی» می‌گوید: «وقتی می‌خواست به جبهه برود برایش جشن گرفتم و قربانی کردم تا به‌سلامت برگردد، ولی نمی‌دانستم این آخرین دیدار من با پسرم است. هفت روز بعد از عید شهید شد.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین؛

فیلم| با پیکری غرق خون بازگشت

مادر شهید «محمد اسماعیل بگی» درباره نحوه شهادت فرزندش گفت: بدون اجازه من و با دستور امام به جبهه رفت و پس از ۱۵ روز پیکر غرق خونش بازگشت.

خاطرات شفاهی والدین شهدا و جانبازان هفتاد درصد شهرستان قرچک با عنوان «راویان نور» ضبط می‌شود

رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران قرچک از برگزاری طرح «راویان نور» در این شهرستان خبر داد و گفت: «این طرح به منظور ضبط خاطرات شفاهی والدین معظم شهدا و جانبازان هفتاد درصد اجرا خواهد شد.»

همیشه همراهش اسلحه داشت و هرلحظه آماده اعزام به میدان جنگ بود

زمانی که از پادگان برگشت همراهش یک اسلحه کمری بود که خودش را برای رفتن به میدان جنگ آماده کرده بود. برایش گفتم مادر جان این خطرناک است چرا همراه خود حمل میکنی؟ گفت: نگران نباشید من به میدان می روم و آرزوی شهادت دارم. در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید گرانقدر را می بینید.

خدا خواست تا در نبود ابوالفضل صبور باشم

شهید «ابوالفضل محمدیان» از شهیدان هشت سال دفاع مقدس است. مادر این شهید والامقام خاطراتی از خواب خود را روایت می‌کند: «یک شب خواب ابوالفضل را در کنار یک حاج آقا نورانی دیدم. لحظه‌ای گذشت و یک سنی از آسمان به زمین آمد. حاج آقایی که چهره‌ای نورانی داشت، به من گفت مادر از شیربرنج و فیرینی این سینی، هر کدام را دوست داری بخور. این‌ها همه صبر خدایی است. من شیربرنج را خوردم و این سینی به آسمان رفت.»

مادر جان من همیشه سر سفره شما هستم

شهید «ایرج میرزا » از شهیدان هشت سال دفاع مقدس است. مادر این شهید والامقام خاطره‌‍ای از فرزندش روایت می‌کند: «ماه محرم بود؛ روبه‌رو منزل ما هیئت حسینی کردنشینان برپا شده بود. در آخر مراسم، زمانی‌که اهالی هیئت از رفتگان خود یاد می‌کردند؛ به‌جای نام پسرم محمود که در تصادف فوت کرده بود، از نام ایرج یاد کردند. همان شب خواب ایرج را که هنوز در جبهه بود را دیدم که می‌گفت: مادر جان من همیشه سر سفره شما هستم.»
خاطرات شفاهی؛

من و سه فرزندم همگی باهم عازم جبهه شدیم

پدر شهید «تقی فرهادی» در خاطرات خود می گوید: ما همگی بصورت داوطلب بخاطر قرآن و اسلام و امام خمینی (ره) عازم جبهه شدیم. قبل از اعزام به پسرانم گفتم که شما نیایید بمانید و جای من را در خانه پر کنید. اما هیچکدام قبول نکردند و همگی عازم شدیم. در ادامه فیلمی از گفتگو با پدر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدای زنجان(3)

مادر شهید تیمور انصاری: نه نامه اش آمد نه خودش

مادر شهید «تیمور انصاری» در خاطراتی از فرزندش می گوید: طوری برای رفتن به جبهه با دوستانش علاقه نشان می داد که درس و مدرسه را رها کرد و رفت. در نهایت نیز نه نامه اش آمد نه خودش.
خاطرات شفاهی والدین شهدای زنجان(2)

مادر شهید کریمی: حرفم را زمین نمی انداخت

مادر شهید امیر کریمی در خاطراتی از فرزند خود می گوید: هر چه لازم داشتیم فقط کافی بود به زبان بیاوریم آنوقت او همه تلاشش را می کرد تا آن را برایمان فراهم کند. او هیچ وقت حرفم را زمین نمی انداخت.
قسمت سوم گفتگو با مادر شهید «محمدعلی مشهد»

امام خمینی محمدعلی را وساطت کرد/ پسرم بسیار یتیم‌نواز بود

سردار شهید «محمدعلی مشهد» متولد روستای امیرآباد از توابع شهرستان دامغان از شهدای دفاع مقدس است. در این کلیپ مادر گرامی این شهید گرانقدر از وساطت امام خمینی (ره) برای اعزام فرزندش به جبهه برای‌مان روایت می‌کند. نوید شاهد سمنان شما را به دیدن قسمت سوم این گفتگوی زیبا دعوت می‌کند.
خاطرات شفاهی؛

همه چیز برای عروسی اش مهیا بود که به شهادت رسید

مادر شهید «گلاب حبیبی آذر» در خاطرات خود می گوید: زمانی که با فرزندم تلفنی صحبت می کردم برایم گفت که مادر هفت روز دیگر خدمت سربازی ام تمام می شود، آماده هستی برای من عروسی بگیری؟ من هم گفتم بله عزیز دلم همه چیز مهیا است. در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

فیلم/فرزندم را هدیه به رهبر انقلاب کردم

شهید حمید یوسفی فرزند نادر سی ام فروردین سال ۱۳۴۷ در روستای ماژین شهرستان ایوان دیده به جهان گشود. وی که تحصیلات خود را تا سال دوم راهنمایی ادامه داده بود در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بنا براحساس وظیفه شرعی به ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوست و به عنوان نیروی پیاده به فعالیت‌های رزمی جهادی پرداخت این شهید گرانقدر سرانجام در پانزدهم دی ماه ۱۳۶۶ در منطقه زبیدات دهلران در حین دفاع تز وطن مورد اصابت ترکش دشمن قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نایل آمد. مزار این شهید گرانقدر در گلزار شهدای شهرستان ایوان قرار دارد. در ادامه فیلم این مصاحبه تقدیم حضورتان می‌شود.

 ثبت و ضبط تاریخ شفاهی والدین شهدا در سطح بنیاد شهرستان‎های اصفهان کلید خورد

رئیس اداره هنری اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران اصفهان گفت: دهمین طرح پروژه  ثبت و ضبط تاریخ شفاهی والدین معزز شهدا در قالب تدوین مصور خاطرات مستند در سطح بنیاد شهرستان‌های استان کلید خورد.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

مسجد را خانهِ دومش می‌دانست

مرجان فرجی مادر شهید «غلامعلی رسولی» نقل می‌کند: «وقتی که سن و سالی نداشت به من می‌گفت: مامان جان وقتی من بزرگ شدم، شما را به روشنایی و خوشبختی می‌رسانم. این جمله را آن زمان درک نمی‌کردم. وقتی غلامعلی به شهادت رسید. فهمیدم با شهادتش مرا خوشبخت کرد.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
طراحی و تولید: ایران سامانه