خاطرات شفاهی والدین شهدا - صفحه 25

آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی والدین شهدا
خاطرات شفاهی؛

پیکر پسرم را نشانم ندادند

شهید «خلیل کوسه لی» هشتم دی ماه ۱۳۴۵ در روستای پکاجیک از توابع شهرستان خوی دیده به جهان گشود و سرانجام در دوم مرداد ۱۳۶۷ در حاج عمران عراق بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

"ایثار" در دو جبهه علم و دفاع از خاک وطن

زهرا کاظمی مادر شهید «مسعود بیات» می‌گوید: «پسرم معلم بود و وقتی تصمیم گرفت به جبهه برود به او گفتم: مسعود بچه های مدرسه را می خواهی چکار کنی گفت: برای معلم بودم نیروهای بسیاری است ولی برای جبهه رفتن نیرو کم است. برای دفاع از خاک کشور باید تا پای جان ایثار کرد.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر و برادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

"اصغر" پول توجیبی‌اش را برای بسیج خرج می‌کرد

افروز سروری مادر شهید «اصغر کریم‌زاده» می‌گوید: «اصغر عاشق جبهه، مسجد و بسیج بود. اوقات فراغتش را در آنجا می‌گذراند. مدرسه که می‌رفت پول توجیبی‌اش را برای بسیج خرج می‌کرد.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

برادرم دست در دست حضرت علی (ع) عاقبت بخیر شد!

شهید «اصغر همدانی» از شهیدان هشت سال دفاع مقدس است. برادر این شهید والامقام خوابی را که از او دیده روایت می‌کند: «به همراه حضرت علی(ع) به هیئت عزاداری امام حسین(ع) رفته بودیم. برادرم را در کنار دو مرد خوش چهره که از نظر ظاهری هم بسیار آراسته بودند، مشاهده کردم. وقتی در آخر مراسم بین دست دادن با حضرت علی(ع) و برادرم مردد مانده بودم ناگهان هر دو آن‌ها از دید من پنهان شدند.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

امام خمینی (ره) مژده شهادت فرزندم را داد

شهید «محمدرسول قاسمی» از شهدای دفاع مقدس است که مادرش در خاطره‌ای اینگونه روایت می‌کند: قبل از شهادت پسرم خواب امام خمینی(ره) را دیدم که لباس قرمز بر تن داشت. تعبیر «محمدرسول» از این خواب شهادت خودش بود.
گفتگوی تصویری با مادر شهید «شیرخدا کولیوند»؛

روایتی مادرانه از 15 سال انتظار و گمنامی فرزند

مادر شهید «شیر خدا کولیوند» می گوید: جنگ تحمیلی شروع شده بود فرزندم به چند نفر از دوستانش گفته بود که باید به سربازی برویم، این دستور اسلام است. راهی جبهه می شود و در حین درگیری با دشمن اسیر و به شهادت می رسد تا اینکه بعد از 15 سال چشم انتظاری، دوری از فرزندم به پایان می رسد.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

"امیرحسین" نور چشم من بود

اصغر اعتمادیان پدر شهید «امیرحسین اعتمادیان» می‌گوید: «در اخلاق و رفتارش همیشه مهربانی و خوشرویی موج می‌زد. من پنج فرزند دارم ولی امیرحسین برای من رنگ و بوی دیگری دارد. امیرحسین نور چشم من بود.» در ادامه مصاحبه تصویری با این پدر و مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

پسری که پشت و پناه مادر بود

صغری ستایش‌شفا مادر شهید «علیرضا سرلک‌نوروزی» می‌گوید: «اخلاق و رفتارش زبانزد بود به قدری که همه اطرافیان از او راضی بودند. یک بار که ناراحت بودم، خوابش را دیدم و در خواب به من گفت: ناراحت نباش، من همیشه پشتت هستم.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر و مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی؛

برادرم گفت این آخرین باری است که همدیگر را می بینیم

شهید «حسن تمکینی وش» یکم شهریور ۱۳۴۱ در شهرستان ارومیه دیده به جهان گشود و سرانجام در بیست و پنجم دی ماه سال ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. در ادامه فیلمی از گفتگو با برادر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی؛

در کمک کردن به مردم تعجیل داشت

شهید «نورالدین ابول لو» یکم اردیبهشت ۱۳۴۶ در شهرستان خوی به دنیا آمد و سرانجام چهارم تیر ۱۳۶۷ با سمت خدمه موشک انداز در کوشک بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به شهادت رسید. در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

مادری که از تعصب فرزندش به حجاب می‌گوید

فاطمه زهرا صادق زاده مادر شهید «غلامرضا صادقی مقدم » نقل می‌کند: «غلامرضا خیلی مهربان بود و همیشه سعی می‌کرد در امورات منزل به من کمک کند. خیلی به حجاب خواهرانش تعصب داشت و همیشه می‌گفت مادر اگر تار مویی از خواهرانم دیده شودشما باید پاسخگو باشید. در ادامه مصاحبه تصویری با مادر شهید «غلامرضا صادقی مقدم» را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی؛

بعد از مدت‌ها نامه‌اش به دستمان رسید

شهید «آصف عباس فام»یازدهم شهریور 1350 در روستای شبیلو سفلی از توابع شهرستان میاندوآب چشم به جهان گشود و سرانجام در بیستم شهریور 1372 در روستای سوجه اشنویه هنگام درگیری با گروه های ضد انقلاب براثر اصابت گلوله به شهادت رسید. در ادامه فیلمی از گفتگو با پدر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی؛

پسرم می‌گفت می‌خواهم پرچم ایران را در عراق برافراشته کنم

شهید «برجعلی ماهی» سوم فروردین 1347 در روستای چلیک از توابع شهرستان میاندوآب به دنیا آمد و سرانجام در بیستم بهمن 1363 در روستای قره گل شهرستان زادگاهش هنگام درگیری با گروه های ضد انقلاب براثر اصابت گلوله به شهادت رسید. در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

نماز اول وقت "اکبر"

بلقیس احمدی مادر شهید «اکبر صادقی» می‌گوید: «اکبر اولین فرزند خانواده بود و از این در کارهای منزل خیلی کمک حال من بود. در کشاورزی نیز به پدرش کمک می‌کرد. وقت نماز که می‌شد، اول نماز می‌خواند بعد غذا می‌خورد.» در ادامه مصاحبه تصویری با این مادر گرانقدر شهید را می‌بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

توصیه یک شهید 15ساله: شهادت، اشک شوق می‌طلبد

ام لیلا اسماعیلی مجد مادر شهید «حبیب‌الله بهرامی‌دعوتی» می‌گوید: «وقتی به جبهه اعزام شد، به من گفت: مادر از تو یک خواهشی دارم؛ وقتی خبر شهادتم را شنیدی گریه و زاری نکن. نگذار که منافقین از گریه و شیون شما خوشحال شوند.» در ادامه مصاحبه تصویری با این مادر شهید را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی؛

فرزندم را خودم به جبهه فرستادم

شهید «فتاح حمدالله زاده»پانزدهم فروردین 1345 در روستای قره ورن از توابع شهرستان میاندوآب دیده به جهان گشود و سرانجام در بیست و هفتم فروردین 1367در مریوان توسط نیرو های عراقی به شهادت رسید. در ادامه فیلمی از گفتگو با پدر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی؛

مادرم، برای من گریه نکن چون در راه قرآن و امام به شهادت می رسم

شهید «حمزه پور باقری» یازدهم مهر ۱۳۴۲ در شهرستان میاندواب چشم به جهان گشود و سرانجام سیزدهم اسفند ۱۳۶۲ در روستای مرجان آباد زادگاهش هنگام درگیری با گروه‌های ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید را می بینید.
خاطرات شفاهی والدین شهدا؛

جبهه برای غلامرضا دانشگاه معنوی بود

حسنعلی برزگر پدر شهید «غلامرضا برزگر» نقل می‌کند: «به جبهه که اعزام شده بود، اخلاقش خیلی تغییر کرده بود.  احساس وظیفه می‌کرد که به جبهه برود، گویا جبهه برایش یک دانشگاه انسان سازی بود. این روحیه‌اش روی من هم تاثیر گذاشته بود.» در ادامه مصاحبه تصویری با پدر و مادر شهید «غلامرضا برزگر» را در نوید شاهد می‌بینید.
خاطرات شفاهی؛

پول تو جیبی هایش، کادوی روز مادر برایم شد

شهید «منوچهر خبزی» بیست و هفتم آذر 1334 در شهرستان خوی دیده به جهان گشود و سرانجام در سیزدهم مهر 1359 در سردشت توسط گروه های ضدانقلاب براثر اصابت گلوله به شهادت رسید. در ادامه فیلمی از گفتگو با مادر این شهید را می بینید.
گفتگوی تصویری با پدر شهید «شمس الله حیدریان»؛

شهید بسیار آرام و صبور بود

پدر شهید «شمس الله حیدریان»،می گوید: شهید 19 سال بیشتر نداشت که وارد جبهه های جنگ شد بسیار مؤدب، آرام و صبور بود.
طراحی و تولید: ایران سامانه