دختر شهید «سیدجلال باقری» میگوید: پدرم آخرین باری که به مرخصی آمده بود خیلی گریه میکرد، در حیاط راه میرفت و اشک میریخت. از او پرسیدم چرا گریه میکنی؟ جوابم را نداد. وقتی که مجروح شد، پشت کارت با خون خود برای ما نوشته بود: فرزندان عزیزم میدانید که چرا گریه میکردم، زیرا دیگر شما را نمیبینم. هم اکنون در کنار پیکر غرق به خون شهدا افتادهام.