آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۴۷۸۵
۰۷:۲۹

۱۴۰۵/۰۴/۲۱

مخالفت پدر با اعزام فرزند به جبهه

پدر شهید علیرضا غفوری با بیان خاطراتی از فرزندش گفت: اوایل جنگ، علیرضا با وجود مخالفت‌ها، با اصرار تصمیم گرفت راهی جبهه شود. او به من گفت: «شما از خانواده مراقبت کن؛ من تیراندازی را یاد می‌گیرم و به جبهه می‌روم.»


به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید علیرضا غفوری یکم فروردین سال ۱۳۴۳ در شهرستان ساری دیده به جهان گشود. پدرش علی غفوری و مادرش هاجر قاسمی نام داشت. وی تا مقطع راهنمایی تحصیل کرد و سپس از سوی بسیج راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد. این شهید والامقام بیست‌وچهارم دی‌ماه سال ۱۳۶۵ در منطقه گیلانغرب بر اثر اصابت جراحات وارده به بدن به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار امامزاده محمد (ع) روستای بالاکولا شهرستان ساری به خاک سپرده شد.

مخالفت پدر با اعزام فرزند به جبهه

علی غفوری، پدر شهید، در روایت شهادت فرزند خود در این کلیپ می‌گوید: در همین روستا بزرگ شدم. پدر و مادرم کشاورز بودند و من هم در کنار پدرم به کشاورزی و شالیکاری مشغول شدم.

وی افزود: اوایل جنگ که بسیج نیرو اعزام می‌کرد، علیرضا اصرار داشت به جبهه برود. به او می‌گفتم من تیرانداز ماهری هستم و اگر لازم باشد خودم می‌روم، اما او قبول نمی‌کرد.

پدر شهید ادامه داد: علیرضا به من می‌گفت: «تو بمان و از خانواده مراقبت کن، من تیراندازی را یاد می‌گیرم و به جبهه می‌روم.» بر سر همین موضوع بار‌ها با هم بحث کردیم، اما او تصمیم خودش را گرفته بود.

غفوری خاطرنشان کرد: یک روز متوجه شدیم چند شب است به خانه نیامده. به شهر رفتم و از مدیر مدرسه سراغش را گرفتم. مدیر گفت که به جبهه اعزام شده است. تعجب کردم و گفتم مگر بدون اجازه ما می‌شود؟ گفت رضایت‌نامه آورده است، اما آن امضا متعلق به ما نبود.

علی غفوری افزود: حدود چهل روز بعد به مرخصی آمد. گفت در منجیل دوره آموزشی دیده است و باید دوباره به منطقه برگردد. باز هم تلاش کردم منصرفش کنم و گفتم من به جای تو می‌روم، اما گفت: «اگر هر دوی ما برویم چه کسی مراقب خانواده باشد؟ شما وظیفه خودتان را دارید و من هم وظیفه خودم را.»

وی ادامه داد: چند روز پس از اعزامش، نیمه‌شب ناگهان از خواب بیدار شدم و بی‌اختیار گریه کردم. همسرم علت را پرسید. گفتم احساس می‌کنم فرزندم شهید شده است.

پدر شهید گفت: صبح برای پیگیری به شهر رفتم، اما خبری نبود. غروب دوباره مراجعه کردم و دیدم همه نگران هستند. خبر رسید حدود ۶۰۰ نفر از نیرو‌ها مفقودالاثر شده‌اند. همان لحظه به دلم افتاد که علیرضا نیز در میان آنهاست.

وی اظهار کرد: حدود یک هفته بعد خبر قطعی شهادتش را آوردند و پیکر مطهر فرزندم به زادگاهش بازگشت.

مادری که روز‌های انتظار را به یاد دارد

هاجر قاسمی، مادر شهید، نیز اظهار کرد: علیرضا برای رفتن به جبهه علاقه و اشتیاق زیادی داشت، اما ما از تصمیمش خبر نداشتیم. بعد از مدتی متوجه شدیم که به جبهه اعزام شده است.

وی افزود: روز‌های سختی را در انتظار بازگشت فرزندم سپری کردیم تا اینکه خبر شهادتش به ما رسید.

مادر شهید خاطرنشان کرد: مراسم تشییع پیکر علیرضا بسیار باشکوه برگزار شد. مردم از روستا‌های مختلف برای بدرقه فرزندم آمدند و حضور گسترده‌ای داشتند.

قاسمی ادامه داد: همه علیرضا را دوست داشتند و در مراسم تشییع برای او سنگ تمام گذاشتند. این محبت مردم هیچ‌گاه از خاطر ما فراموش نمی‌شود.

مادر شهید در پایان گفت: دوری فرزند بسیار سخت است، اما به راهی که انتخاب کرد افتخار می‌کنیم و امیدواریم جوانان امروز نیز راه شهدا را ادامه دهند.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه