استان مازندران - صفحه 2

آخرین اخبار:
استان مازندران

وداع باشکوه مردم ولایی میاندورود با پیکر مطهر شهید والامقام «ناخدا دوم امیرحسین سلیم‌زاده»

شامگاه شنبه ۱۴ شهریورماه، آیین معنوی شب وداع با پیکر مطهر شهید ناخدا دوم امیرحسین سلیم‌زاده، از دلاورمردان ارتش جمهوری اسلامی ایران که در پی حملات مذبوحانه دشمنان به درجه رفیع شهادت نائل آمد، با حضور مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران مازندران، مسئولین ارشد استانی و مردم قدرشناس در روستای بادله میاندورود برگزار شد.

«خوابی که نگاهم را تغییر داد»

خواهر شهید «نجف علی کلامی» می‌گوید: یک شب خواب دیدم یک آقایی که شال سبز بر سر دارد قرآن بزرگ آورد روی تلویزیون ما گذاشت از خواب بیدار شده و گفتم: دیدن تلویزیون حرام است چرا من این خواب را دیدم برای برادرم گفتم ایشان گفت روزی می‌رسد در تلویزیون راجع به قرآن صحبت می‌شود و این تلویزیون اشکالی ندارد.

افتخار کنید فرزندانتان به جبهه می روند

پدر شهید «حبیب الله سیفی مقدم» می‌گوید: پسرم در مورد شهادت می‌گفت؛ «ما که از امام حسین بالاتر و برتر نیستیم. شما افتخار کنید ما به جبهه برویم و به شهادت برسیم»

«مردی که نه زور می گفت و نه زور می شنید»

برادر شهید «اسفندیار پورشعبان مرکیه» می‌گوید: بزرگترین حُسن ایشان این بود که هیچ گاه زیر بار حرف زور نمی‌رفت حتی در بازی‌های کودکانه زیر بار اجبار نمی‌رفت و خودش هم سعی می‌کرد به مردم زور نگوید.
زندگی‌نامه شهید «علی اکبر پورقاسم»

«اسیر خلبان متجاوز با ۱۲ عملیات، پاداش از خدا»

خلبانی که به اعتراف خودش ۱۲ بار مأموریت موفق آمیز در ایران داشت اسیر و به دست رزمندگان اسلام می‌افتد، در این ارتباط برایش جایزه در نظر گرفته شد ولی او معتقد بود جایزه را باید از خدا گرفت.

«وعده ی دیدار در مزار»

برادر شهید «نادر احدی لاریجانی» می‌گوید: رفتارش مثل قبل نبود تعجب کردم و گفتم چرا حالت این طوری است؟ ایشان گفتند: «این بار که بروم فکر نکنم دیگر به خانه برگردم.» با هم رفتیم عکس گرفتیم. حتی مکان قبرش را به من نشان داد و آن روز آخرین باری بود که آمد و دوباره برگشت به سربازی. دفعه بعد جنازه اش را آوردند.

خاطرات/حسین،هدیه محرم برای زندگی حسینی

پدر شهید «حسین چالکش احمدی» می‌گوید «ماه محرم متولد شد. به خاطر ارادتی که به اهل بیت داشتم، نامش را «حسین» گذاشتم تا حسین‌گونه زندگی کند.»

خاطرات/خروش صادقی و عالی در صبح عملیات

خواهر شهید «یداله صادقی» می‌گوید: صبح روز عملیات، آرام و قرار نداشت! سپاه چهارم عراق با تحرّکات خود، عرصه را بر بچه‌ها تنگ کرده بود. شهید صادقی به همراه شهید عالی، دست به یک اقدام شجاعانه زدند.

خاطرات/سیمای درهم شکسته در دستان گچ کار مبارز

برادر شهید «حسین آسال» می‌گوید: شغل برادرم گچ کاری بود و بسیار به گچ کاری علاقه داشت. در اوایل سال ۱۳۵۷ شروع به گچ کاری کرد او با گچ عکس شاه را می‌ساخت و خانواده را به خنده در می‌آورد.

خاطرات/فرار از میز ریاست به سوی کرسی شهادت

مادر شهید «مهدی ملکی» در بیان خاطراتی از فرزندش می‌گوید: پسرم می‌گفت: مامان دعا کن من شهید شوم، می‌گفتم آخه مادر اگر همه شهید بشن پس کی این انقلاب رو نگه داره. می‌گفت «نه، اگر من شهید نشوم، چون فرمانده هستم، مرا می‌برند پشت این میز‌ها و از آن بالا پرت می‌کنند توی جهنم، ممکن است خدایی ناکرده نادانسته کار اشتباهی انجام دهم که دیگر ندانم جواب خدا را چه بدهم.»

خاطرات/نور چشم مادر، نذر امام هشتم

خواهر شهید «احمد نیکجو» می‌گوید: احمد نذر امام هشتم، بود. مادرم چهار پسر بدنیا آورد ولی هیچ کدام زنده نماندند تا اینکه دست به دامن امام رضا (ع) شد، احمد را به ما هدیه کرد. این بار احمد ماندنی شد؛ احمد به قدری زیبا بود که مثال زدنی نبود، مو‌های طلایی داشت، واقعاً زیبا بود، مادرم می‌ترسید بچه را بیرون بیاورد تا از چشم زخم در امان باشد.

خاطرات/لبخند پنهان در میانه طوفان

دوست شهید «محمد پاشنا» می‌گوید: همیشه لبخند بر روی لبش بود هیچ وقت کوچکترین عصبانیتی در او دیده نشد حتی در بدترین شرایط می‌خندید. از گفتن خبر‌های بد امتناع می‌کرد. خبر‌های شاد را اعلام می‌کرد.

«سخن آخری که راه را روشن می‌کند»

شهید «محمداسماعیل سالخورده» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: من می‌روم ولی شما‌ای برادران و خواهرانم و پدر و مادرم! عموماً تاکید می‌کنم اگر که می‌خواهید رستگار باشید فقط در راه خط ولایت فقیه قدم بردارید.

«کوه‌های استوار در میدان عقیده»

شهید «علی‌اصغر ولی‌زاده» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد:‌ای یاران اسلام پاهایتان را مانند کوه استوار قرار دهید تا دشمنان بدانند که ما در راه عقیده‌مان سست نمی‌شویم چراکه امروز اسلام به من و تو احتیاج دارد در هر کجا که هستیم باید در مقابل باطل قد علم کنیم.

«هدایت الهی،نوری بر قلم و قدم»

شهید «هادی محمدی امرئی» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: قلم به دست گرفتن و مطالب را به روی کاغذ آوردن چه آسان است، اما عمل کردن به متن آن چه مشکل، خدایا سپاس بیکران تو را که ما را به راه راست هدایت فرمودی.

«ولایت مداری، ضامن امنیت و استمرار آرمان های شهدا»

شهید «مرتضی بناساز» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: به شما عزیزان توصیه می‌کنم پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به کشور آسیب وارد نشود و راه شهدا تداوم یابد.

«فتح خون،روایت پیروزی در دو سوی شهادت»

شهید «عزیزالله فضلی» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: چه کشته شوید و چه بکشید در هر دو صورت پیروزید و ملتی که شهادت را پذیرفته، پیروز است.

امنیت پایدار در سایه‌ی امر به معروف و نماز اول وقت

شهید «علی اصغر نجف نژاد» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: در تشییع جنازه‌ام پرچم آمریکا را به آتش بکشید تا همه بدانند که هر کشور ستمگری را می‌شکنیم و خود را برابر خدا قربانی می‌کنیم و کسانی که کوچکترین اختلافی با ولایت فقیه دارند در تشییع جنازه‌ام حاضر نباشند.

«شعار مرگ بر ستمگر، پیام واپسین یک ولایت مدار»

شهید «علی اصغر نجف نژاد» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: در تشییع جنازه‌ام پرچم آمریکا را به آتش بکشید تا همه بدانند که هر کشور ستمگری را می‌شکنیم و خود را برابر خدا قربانی می‌کنیم و کسانی که کوچکترین اختلافی با ولایت فقیه دارند در تشییع جنازه‌ام حاضر نباشند.

«شهادت، بزرگترین افتخار یک سرباز اسلام»

شهید «اسماعیل درخوش بایع کلایی» در وصیت‌نامه خود می‌نویسد: درود بر تو مادر مهربانم اگر لیاقت آن را داشته‌ام که شهادت قسمت من شود از تو می‌خواهم که در عزایم ماتم مگیر، چون این بزرگترین افتخار برای من و شماست که من سرباز اسلام هستم و در راه اسلام جهاد می‌کنم.
طراحی و تولید: ایران سامانه