استان مازندران - صفحه 7

آخرین اخبار:
استان مازندران

خلاصه‌ی یک زندگی، در راه علی (ع)

مادر شهید «محمدرضا ذاکریان» می‌گوید: محمدرضا مقید بود که حتما برنج این نذری را خودش بکشد، حتی چند ساعت قبل زنگ می‌زد که مامان پلو را به کسی نده خودم می‌آیم. مقید بود که به نیت امام علی (ع) حتما این قدم را در راه ایشان بکشد. هرکجای تهران یا اصفهان بود سحر بیست و سوم ماه رمضان می‌آمد خانه و برای روزه داران غذا می‌کشید. اینکه در شب میلاد امام علی (ع) به شهادت رسید همان اخلاص صادقانه اش برای ایشان بود که در راه خودشان به شهادت برسند.

سنگ صبور در برابر طوفان زندگی

دوست شهید «علی باقری» می‌گوید: با وجود اینکه در زندگی اش مشکلات زیادی را به چشم دید، اما صبر و مقاومت فوق العاده‌ای داشت. همیشه از مشکلات زندگی اش صحبت می‌کرد.

تصاویر/تجلیل مدیرکل بنیاد شهید مازندران با چند خانواده معزز شهدای چهاردانگه

مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران مازندران به همراه حجت الاسلام والمسلمین آقاجانپور نماینده ولی فقیه و رئیس سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیرو‌های مسلح با چند خانواده معزز شهدای چهاردانگه در روستای سرخ ولیک ساری تجلیل کردند. نوید شاهد مازندران تصاویری را منتشر کرده است که شما را به دیدن آن دعوت می‌کند.
مروری بر زندگی‌نامه شهید والامقام «احمد کلاگر»

تاثیر رفتار نیکو با والدین بر جایگاه اجتماعی در خانواده

برادر شهید «احمد کلاگر» می‌گوید: نسبت به پدر و مادرم مهربان بود و همیشه از آنان طلب آمرزش می‌کرد. از این‌رو، در خانواده محبوبیت خاصی داشت.

برادر حق، حکایت دوستی و عدالت

برادر شهید «سیدناصر حسینیان» می‌گوید: دوره نوجوانی با بچه‌های محل که بازی می‌کردم اگر بین ما بحثی می‌شد شهید همیشه طرف حق را می‌گرفت به او می‌گفتم تو برادر من هستی ایشان می‌گفت: من طرفدار حق هستم.

شهد تقوا، طعم حلال در باغ دنیا

دوست شهید «سیدرجب رشیدایی» می‌گوید: پسرم خیلی حلال و حرام را رعایت می‌کرد و همیشه با آدم‌های خوب معاشرت می‌کرد. یکبار به من گفت: مامان دوستم رضا به من گفت: برویم خانه همسایه انجیر بچینیم. من به او گفتم، آقا رضا اول از صاحب خانه اجازه بگیریم، بعد انجیر بکنیم. رضا گفت: ول کن، دنیا دو روزه، پسرم ناراحت شد و گفت با من دیگر حرف نزن. انجیر دزدی حرام است.
زندگی نامه شهید «محمدحسن طاطیان»

«استقامت سرخ، روایتی از شهادت شهید محمد حسن طاطیان»

شهید «محمدحسن طاطیان» در جریان عملیات مرصاد، همراه با بی‌سیم‌چی‌اش در کمین منافقین افتاد و پس از مقاومتی دلیرانه به اسارت درآمد. منافقین که چهره‌اش را به‌خوبی می‌شناختند، او را به طرز فجیعی شکنجه کردند. پوست صورتش را کندند، چشمانش را از حلقه بیرون آوردند و بدنش را سوزاندند. در نهایت، چون به اطلاعاتی نرسیدند، زبانش را همانند میثم تمّار از حلقومش بیرون کشیدند.

از زیارت شش گوشه تا ضیافت شهادت

همرزم شهید «سیف الله جهانی امیری» می‌گوید: بیش‌ترین آرزویی که داشت این بود که همیشه می‌گفت: حسین جان! دوست دارم قبل از این که بمیرم و شهید بشوم یک بار هم شده به زیارت آقا در کربلا بروم و بعد شهید شوم.

سری که به مادر بازنگشت

مادر شهید «فرج الله حامدی» می‌گوید: داشتیم ناهار می‌خوردیم، فرج یهو گفت: مامان میدونی من پسر فاطمه زهرام. بهش گفتم فرج لوس نشو؛ ناهارتو بخور. چند وقتی از اون روز گذشت و جنگ شد و پسرم رفت جبهه و شهید شد و وقتی آوردنش سرش قطع شده بود. خیلی بی تابی میکردم.

برگزاری مراسم یادواره ۲۴ تن از شهدای دهستان سه هزار در تنکابن

مراسم یادواره ۲۴ تن از شهدای دهستان سه هزار، پنجشنبه در تنکابن برگزار می‌شود.

بررسی روند ساماندهی گلزار شهدای روستای آشیر مرزن‌آباد

در راستای ساماندهی و بهسازی گلزار مطهر شهدا، محمدجاسم قدمی، رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان چالوس، به همراه جمعی از کارکنان بنیاد چالوس، پزشک معتمد بنیاد، آقای احد ردایی مسئول دفتر نماینده در بخش مرزن‌آباد و دهیار روستای آشیر، از گلزار شهدای این روستا در منطقه مرزن‌آباد بازدید کردند.

کلیپ/ هم سفر با خاطره‌ی پدر، روایتی از مهدی بلباسی در طریق الحسین

نوید شاهد مازندران کلیپی از دقایقی با کربلایی مهدی بلباسی فرزند بزرگوار شهید محمد بلباسی درجاده‌ی نجف به کربلا را منتشر کرده است که شما ار به دیدن آن دعوت می‌کند.

حضور مدیرکل بنیاد مازندران در بیست و سومین یادواره ۲۲۷ شهید بخش چهاردانگه ساری

دکتر کهن سال مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران مازندران روز سه شنبه ۱۴ مرداد ماه همزمان با اربعین حسینی در بیست و سومین یادواره ۲۲۷ شهید بخش چهاردانگه ساری در روستای سرخ ولیک ساری برگزار شد، شرکت کرد.

اصالت در اخلاق و آرامش در برخورد

برادر شهید «غلامعلی الیاسی رسکتی» می‌گوید: دارای اخلاق خوب و نیکی بود خیلی مودبانه و با احترام با همه برخورد می‌کرد. با خونسردی و خوش خلقی با افراد معاشرت می‌کرد.
زندگی‌نامه شهید سرلشگر «سید مسعود منفرد نیاکی»

پدری که فرزندش را در میان سربازان یافت

همزمان با آغاز عملیات بیت المقدس، فرزندش فوت نمود، اما جبهه را رها نکرد و درنامه‌ای به خانواده نوشت: «فرزند عزیزم، کسانی را دارد که در کنارش باشند. ولی من نمی‌توانم در حین جنگ فرزندان سرباز خود را تنها بگذارم. این سربازانی که هم اکنون با دشمن می‌جنگند، همگی فرزندان من هستند و من وظیفه دارم در کنار آنها باشم و همراه آنها بجنگم.»
مروری بر زندگی‌نامه شهید «سیدحسین الهی»

از نخستین انس با قرآن تا رسیدن به مقام شهادت

شهید «سیدحسین الهی (کوهی مقدم)» از سه سالگی، در اثر توجه و صیانت دینی پدر و مادر، به اقامه نماز پرداخت و از همان کودکی با قرآن انس پیدا کرد که همین دو (نماز و قرآن) سرمایه‌ی جاودانه‌ی او گردید.
زندگی نامه شهید «منوچهر ابراهیم زاده»

وقتی جزیره مجنون، شاهد مسمومیت پنهان بود

برادر شهید «منوچهر ابراهیم زاده» می‌گوید: «منوچهر در جزیره مجنون شیمیایی شده بود و ما خبر نداشتیم. مادرم از او پرسید: چرا چشمانت پر از خون است؟ گفت: چند شب است که نخوابیدم. بعد که من از وی سوال کردم، برایم تعریف کرد که دچار عارضه شیمیایی شد. شب‌ها به سختی نفس می‌کشید و به شدّت سرفه می‌کرد.»

رضایت مادر، مسیر شهادت

مادر شهید «قربان علی پوراکبرکرانی» می‌گوید: پسرم خیلی حلال و حرام را رعایت می‌کرد و همیشه با آدم‌های خوب معاشرت می‌کرد. یکبار به من گفت: مامان دوستم رضا به من گفت: برویم خانه همسایه انجیر بچینیم. من به او گفتم، آقا رضا اول از صاحب خانه اجازه بگیریم، بعد انجیر بکنیم. رضا گفت: ول کن، دنیا دو روزه، پسرم ناراحت شد و گفت با من دیگر حرف نزن. انجیر دزدی حرام است.

دیدار به قیامت، پیمانی میان زمین و آسمان

مادر شهید «جعفر بخشیان کلاریجانی» می‌گوید: در آخرین روزی که می‌خواست به جبهه برود شب آخر بالای سر من نشست و بیدار بود گفتم چرا نمی‌خوابی گفت می‌خوابم شما بخواب! صبح آمد پیشم مرا قسم داد که جواب او را بدهم وصیت نامه اش را می‌خواست و خیلی دنبالش گشت وقتی وصیت نامه را به او دادم گفت رضایت بده به جبهه بروم از پدرش مقداری پول گرفت و موقع خداحافظی گفت: دیدار به قیامت.

راز شب‌های عملیات، از گودال مناجات تا معراج

همسر شهید «شهباز جوادی اشرفی» می‌گوید: هیچ موقع راز جبهه را فاش نمی‌کرد و از دلاوری‌های بچه‌ها و همرزمانش می‌گفت؛ بچه‌ها برای خود شب‌ها گودالی می‌کندند و داخل آن می‌رفتند و به مناجات می‌پرداختند، برای خود آرزوی شهادت می‌کردند مخصوصاً در شب‌هایی که عملیات بود حنابندان داشتند و به شوخی به یکدیگر می‌گفتند که فلانی امشب نورانی شدی یعنی اینکه به شهادت می‌رسی.
طراحی و تولید: ایران سامانه