پدر شهید «اسماعیل مطلبی» نقل میکند: «خبر عملیاتی دیگر رسید. مشتاقانه حرکت کرد. مانعش شدم. با کمال خونسردی گفت: تا وقتی جنگه من در جبهه میمونم و تا آخرین توان میجنگم!»
پدر شهید «اسماعیل مطلبی» نقل میکند: «مادرش دو تا پتو به او داد. پتوها را گرفت و به خانواده فقیری داد. گفت: من که نیاز ندارم، بهتره به اون خانواده بدم تا بچههاش سرما نخورن.»
برادر شهید «هادی ملاکاظمی» نقل میکند: «نوشته بود: خدایا! این بنده گنهكار را هیچ چیز جز شهادت پاكیزه نخواهد كرد، پس به كرمت ای خدای مهربان پاكیزهام كن!»
دوست شهید «هادی ملاکاظمی» نقل میکند: «گفت: هیچ دردسری درست نمیکنن. باید باهاشون رفیق بشی و بیاریشون مسجد. بهشون احترام و محبّت کن تا به طرف خدا بیان.»
یکی از آشنایان شهید «هادی ملاکاظمی» نقل میکند: «گفتم: به تو که روزه واجب نیست. گفت: باید کمکم تمرین کنم تا وقتی روزه به من واجب میشه بتونم از عهدهاش بر بیام.»