خاطرات - صفحه 51

خاطرات
خاطراتی از پاسدار و فرمانده شهید خلیل حضرتی

فرماندهی که می گفت به عنوان بیسیمچی به عملیات می روم ؛ شهید خلیل حضرتی

با بدني مجروح در حالي كه سوار موتور سيكلت بود از ميان رگبار گلوله ها خود را به خط مقدم مبارزه می رساند که حاج آقا شيخ محمدعلي خسروي به ايشان پيشنهاد مي كند كه شما در عمليات شركت نكنيد اما شهيد اعلام مي نمايد كه لااقل مي توانم به عنوان بي‌سيم‌چي در خدمت همرزمان عزيز باشم.
خاطراتی زیبا از جانباز ابراهیم صداقت صید آبادی

خاطراتی از جانباز ابراهیم صداقت صید آبادی / مهرنگاران عشق

جالب است که از پرستارهای آنجا شنیدم این پروفسور وقتی مجروحین ایرانی را عمل می­کند، هیچ دستمزدی نمی­گیرد!
شهید ابراهیم تهرانی زمانی

اسلام غريب است

شهيد ابراهيم تهراني زماني فرزند علی در سال 1343 در خرمشهر چشم به جهان گشود. او در تاریخ 27/4/61 در حمله رمضان در پاسگاه زید به مقام والای شهادت رسید.
شهید تیر ماه

شهید ابوالقاسم نورایی؛ خبر از شهادتش داد!

شهید ابوالقاسم نورایی فرزند غلامرضا در سال 1337 در قریه بیدهند چشم به جهان گشود. او در تاریخ 26/4/61 در منطقه بوکان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
تولید و انتشار مجموعه كتب اين ستاره ها" خاطرات سرداران شهید

داستان مصور پانزده شهید شاخص استان اصفهان در «اين ستاره ها» روایت می شود

مجموعه كتب ( اين ستاره ها ) با محتوايي داستانی به ارائه خاطرات مستند پانزده سردار شهید استان اصفهان پرداخته است. این کتب که هرکدام در 46 صفحه پالتویی تنظیم گردیده اند حاوی خاطرات مصور و مستند وجذاب از این فرمانده هان می باشد
خاطراتی از رنج ها و درد های ناگفته جانبازان معزز / جانباز قربانعلی قدرت آبادی

خاطراتی از جانباز معزز قربانعلی قدرت آبادی / رنج های بی صدا

مادرم وقتی‌که دید یک‌چشمم تخلیه‌شده و بدنم هم مجروح است، عنان از کف داد و صدای بلند گریست.
خاطراتی زیبا از شهید محمود جهانشیر

خاطراتی از شهید محمود جهانشیر / استفاده صحیح از وسایل

از همه وسایلت طوری نگه داری کن که به درد دیگران هم بخوره
خاطرات

خاطرات شهید بزرگوار سید باقر شیروانی

او در دعاهایش حتی نام کسانی که همیشه او را آزار می دادند را بر زبان می آورد و برایشان سلامتی آرزو میکرد.
خاطرات جانبازان در کتاب تلخ و شیرین/ به قلم «علی اصغر مقسمی»

بخشی از خاطرات جانباز 15 درصد هشت سال دفاع مقدس «علی اکبر پایین محلی »/استان گلستان(1)

بار اول که می خواستم برای دوره آموزشی به ستاد بروم، سن و سالت کم است و باید از سپاه نامه بگیری، سپاه هم به من نامه نمی داد، مجبورم شدم شخص دیگری به نام تقی زمانی را معرفی کنم تا برایم نامه بگیرد.
شهید تیر ماه

خاطرات همسر شهید حسن حاج زمانی

شهید حسن حاج زمانی فرزند عبدالصمد در سال 1322 در اصفهان چشم به جهان گشود. او در تاریخ 23/4/61 در منطقه پاسگاه زید در شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
شهید محمدحسن آتش جامه

معجزه های خدایی شدن

شهید محمدحسن آتش جامه فرزند احمد در سال 1341 در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. او در تاریخ 10/4/61 در منطقه پاسگاه زید به فیض شهادت نائل آمد.
خاطرات جانبازان در کتاب تلخ و شیرین/ به قلم «علی اصغر مقسمی»

بخشی از خاطرات جانباز 40 درصد هشت سال دفاع مقدس «غلامرضا پایین محلی »/استان گلستان(1)

زمان اعزام، دانش آموز سال اول دبیرستان شهید مفتح روستای جلین بودم، این مدرسه تازه تأسیس شده بود و 45 دانش آموز داشت و اگر تعداد بچه ها به 35 نفر می رسید، مدرسه تعطیل می شد. بچه ها در رشته های انسانی و تجربی در دو کلاس بودند. 14 نفر از ما تصمیم گرفتیم برای رفتن به جبهه ثبت نام کنبم.
شهید تیر ماه

خاطرات مادر شهید محمدرضا آقاجانی زاده

شهید محمدرضا آقاجانی زاده فرزند امین در سال 1341 در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. او در تاریخ 21/4/60 در جبهه دارخوین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
خاطرات جانبازان در کتاب تلخ و شیرین/ به قلم «علی اصغر مقسمی»

بخشی از خاطرات جانباز 30 درصد هشت سال دفاع مقدس « حسین تازیکی »/استان گلستان(1)

ز طریق ارتش آموزش نظامی دیدم، لازم به یادآوری است که پادگان را در زمان انقلاب، من و چندین دیگر از بچه های گرگان و جلین و روستاهای اطراف حفظ کردیم تا این که نوبت به خدمت سربازی خودم رسید. 18 اسفند ماه 1358 به سربازی رفتم. پس از آموزش های مقدماتی، ما را تقسیم کردند و به تهران آمدم. در پادگان لویزان لشکر 21 حمزه کنونی که آن موقع به گارد جاویدان معروف بود، در یگان تکاور بودم.
خاطرات حسین رضوان مدنی- فرمانده تیپ مستقل شیمیایی 22 نصرت عملیات مرصاد در حماسه ی چارزبر ؛" قسمت نخست"

می دانستم اولین حملات دشمن حملات شیمیایی است

تیپ، چهار گردان داشت که یکی از گردان ها را به عنوان عقبه در کرمانشاه جا گذاشتم و بقیه را با خودم به جنوب بردم؛ می دانستم اگر دشمن بخواهد حمله کند، اولین حملاتش، حمله شیمیایی است،معمولا" ما در عملیات های شیمیایی تلفات زیادی می دادیم.
خاطرات

«مین گذاری» و «تخریب» در خاطرات دستنویس شهیدمحمد خاک فیروز

ساعت3:33 بود كه بابيدارباش نگهبان شبt نيروها براي انجام فرضيه نمازصبح بيدارشدند، 10قيقه به 4بود كه فرضيه نماز صبح را انجام داديم. پس از فرضيه نماز ساعت 4:45 دقيقه مراسم صبحگاهي با تلاوت آياتي چند از قرآن شروع شد. بعد از خواندن قرآن و دعاي صبحگاهي دسته چادر2براي راهپيمائي صبحگاهي رفتند و دسته بر چادر يك پس از صبحگاهي مختصرو صرف صبحانه تا ساعت 7:30 صبح به استراحت پرداختند ...
خاطرات شهید والامقام ابوالفضل صفائی

من تشنة باران رویای توأم که مرا به رنگین کمان شادی های مادرانه می برد

خاطرات شهید والامقام ابوالفضل صفائی از زبان مادر شهید
خاطرات جانبازان در کتاب تلخ و شیرین/ به قلم «علی اصغر مقسمی»

بخشی از خاطرات جانباز 10 درصد هشت سال دفاع مقدس « محمود تازیکی »/استان گلستان(1)

می سال 65، دانش آموز کلاس سوم دبیرستان بودم و در رشته ریاضی فیزیک درس می خواندم، تابستان که شد، با تعدادی از بچه های محل تصمیم گرفتیم به جبهه برویم، قبل از آن، خیلی سعی کرده بودیم که اعزام شویم، اما می گفتند سن تان کم است و نمی شود
شهید محمدرضا جوشقانی وشنوه

هر بار که به کربلا می روم صورت محمدرضا برایم مجسم می شود!

شهید محمدرضا جوشقانی وشنوه فرزند علی اکبر در سال 1346 در تهران چشم به جهان گشود. او در تاریخ 17/3/65 در شبکه اجتماعی و پدافندی در منطقه عین خوش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
خاطرات جانبازان در کتاب تلخ و شیرین/ به قلم «علی اصغر مقسمی»

بخشی از خاطرات جانباز 70 درصد هشت سال دفاع مقدس « تقی ایزد »/استان گلستان(1)

خداوند این طور خواست که در آن لحظه در صحنه عملیات اتفاق افتاد، پیش روی و پس روی که بود، بعضی جاها یادم می آید که از خاکریزهای بریده بریده یا مثلثی رد شدیم و داشتیم به قرارگاه زرهی دشمن می رسیدم که این قرارگاه در عملیات کربلای 5، مرحله 3 سقوط کرد. به آن جا که رسیدیم
طراحی و تولید: ایران سامانه