خاطرات - صفحه 45

خاطرات

پای خیلی از بی‌تفاوت‌ها را به مسجد باز کرد

خاطره‌ای از شهید «ذبیح‌الله دامغانیان» برای علاقه‌مندان منتشر می‌شود.
نویسنده یار محمد عرب عامری

خاطرات از شهید والامقام رضا قندالی «بر سر پیمان»

نگاهی به هم کردیم و خندیدیم. همه همین طور بودند.

خاطره کوتاه از شهید عباس بابایی از زبان همرزمش/ تازه وارد

خوب كه نگاه كردم ديدم لباس شهید بابايي سربازي نيست او لباس ساده بسيجي‌ها را پوشیده است.
فرهنگنامه جاودانه های تاریخ استان سمنان/شهید محمد حسین عامریان

فرهنگنامه جاودانه های تاریخ استان سمنان/شهید محمد حسین عامریان

نمي ترسي تو را بكشند؟ پا روي دم آنها نگذار.
مروری بر خاطرات اسناد ودست نوشته های زینب کمایی

مروری بر خاطرات اسناد ودست نوشته های زینب کمایی شهیده شاخص

شهیده میترا در سال 1347 در آبادان متولد شد. مادرم نام میترا را برای او انتخاب کرد. اما بعدها که میترا بزرگ شد، به اسمش اعتراض داشت. بارها به مادرم گفت «مادربزرگ، این هم اسم بود برای من انتخاب کردی؟ اگر در آن دنیا از شما بپرسند که چرا اسم مرا میترا گذاشته‌اید، چه جوابی می‌دهید؟ من دوست دارم اسمم زینب باشد. من می‌خواهم مثل زینب (س) باشم.» میترا همه ما را هم وادار کرد که به جای میترا به او زینب بگوییم. البته یک روز، روزه گرفت و برای افطاری دوستانش را دعوت کرد و نامش را تغییر داد.
زندگینامه وخاطرات شهیده زینب(میترا)کمایی

زندگی نامه وخاطرات شهیده زینب(میترا)کمایی +برگزاری کنگره ملی سرمشق ایمان

شهیده میترا در سال 1347 در آبادان متولد شد. مادرم نام میترا را برای او انتخاب کرد. اما بعدها که میترا بزرگ شد، به اسمش اعتراض داشت. بارها به مادرم گفت «مادربزرگ، این هم اسم بود برای من انتخاب کردی؟ اگر در آن دنیا از شما بپرسند که چرا اسم مرا میترا گذاشته‌اید، چه جوابی می‌دهید؟ من دوست دارم اسمم زینب باشد.
خاطرات شهید عبدالمجید شعیری از زبان همرزم؛

شهید با نگاه معصومانه اش گفت ما را هم به خط مقدم ببرید

عبدالمجید جزء گروه انتخابی نبود. چهره اش را که دیدم جا خوردم چشمانش قرمز شده بود مثل کسی که ساعت ها گریه کرده باشد چند نفر دیگر هم با او بودندکه حالشان بهتر از او نبود. عبدالمجید جلو آمد و در حالی که دستش را به صورتش می کشید سرش را بالا گرفت نگاه معصومانه اش را به من دوخت و گفت: " ما را هم به خط مقدم ببرید."
روایتی از جانفشنانی و جانبازی های رزمندگان استان سمنان در عملیات کربلای هشت

خاطرات جانباز علی رضا نوبری از عملیات والفجر هشت

گلوله آر‌پی‌جی 11 دشمن به قسمت ران پایش اصابت کرده بود و شدت گلوله او را داخل باتلاق پرتاب کرده ولی گلوله عمل نکرده و همچنان در پایش بود.
شهید والامقام جمشید خراسانیان

خاطراتی از شهید والامقام جمشید خراسانیان

او با رفتن از پیشمون کار نادرست ما رو گوشزد کرد!
نویسنده: سر کار خانم زهرا علی زاده برمی

خاطرات برادران شهید ابوالفضل و جعفر مهرابی در «بر پله های آسمان»

احساس مي‌شد امدادهاي غيبي مانند جنگ بدر به ياري ما شتافته است...
شهید والامقام لطف الله خدر موحدی

خاطراتی از شهید والامقام لطف الله خدر موحدی

تسبیح ندارم که شهادت بده ذکر حضرت زهرا رو می‌گفتم!

خاطرات کوتاه ازشهید سید یحیی قربانپورگنجی

شهيد سيد يحيى قربان پور گنجى فرزند سيد محمد در 3 آذرماه سال 1347 در شهرستان بابل چشم به جهان گشود و در 10 اسفند 1365 در شلمچه به درجه شهادت نائل آمدند.
شهید والامقام حسنعلی خدائیان

خاطره ای از شهید والامقام حسنعلی خدائیان

چرا آخر وقت هر روز، پول کارگرها رو نمی دی؟
نویسنده: یارمحمد عرب عامری

خاطرات کوتاه از شهدا استان سمنان در کتاب استنک ها

من پيرو كسي‌ام كه بچّه‌‌اش را روي دست به طرف دشمن گرفت تا دين بمونه!
مسئول ستاد پشتیبانی جنگ جهاد قرارگاه نجف - شهید هاشم ساجدی

کلیپ از خاطرات سردار شهید هاشم ساجدی

کلیپی از خاطرات شهید والامقام هاشم ساجدی
شهید آبان ماه

فکه همان مکه است!

شهید علی حسن عبدلویی در سال 1343 در زنجان چشم به جهان گشود. او در تاریخ 63/8/13در منطقه عملیاتی فکه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
خاطره‌ای از شهيد «علی جعفر همتی»

هديه به مادرم زهرا (س)

شهید همتی به مادرش می گوید: مرا دست حضرت زهرا و حضرت زينب(سلام الله علیهما) دادي پس چرا از آنها گله مند شدی.
شهید والامقام محّمد‌رضا خالصی

خاطره ای از شهید والامقام محّمد‌رضا خالصی

با بلند گو بگو برای یه مریض بدحال خون اوی مثبت نیازه!
خاطرات

خاطراتي از شهيد حميد حيدري

هستي حميد با اسلام عجين شده بود، همة اعمال و حركات او مطابق برنامه‌هاي ديني بود، هيچ وقت نديدم كه حميد نماز را در اول وقت به جاي نياورد، هيچ چيز مانع او براي خواندن به موقع نماز نمي‌شد. ..
به یاد شهید ابوالفضل افشاری

چرا خواهرت را شفا نمی­ دهی؟!

شهید ابوالفضل افشاری فرزند صدرالله در سال 1347 در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. او در تاریخ 62/8/30 در منطقه پنجوین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
طراحی و تولید: ایران سامانه