گفتوگو با مادر شهید یاسین بسحاق؛
گوشیاش را روی سینهاش گذاشته بود و مداحی گوش میداد؛ رو کرد به من و گفت: مامان بلند شو یه شربت شهادت برام درست کن! گفتم مادر، چطور دلت میاد، من برات آرزوها دارم؛ اما او فقط شروع کرد به خندیدن…” مادر شهید «محمدیاسین بسحاق» با این خاطره، پرده از اشتیاق بیپایان فرزندش برای پرواز برمیدارد. او در گفتوگو با نوید شاهد البرز روایتی تکاندهنده از روزهای مقاومت، آخرین نگاه و خداحافظی یاسین در صبح حادثه و داغ غریبانه مفقودالاثر ماندن پیکر میوه دلش را به تصویر میکشد.