پدر شهید - صفحه 6

آخرین اخبار:
پدر شهید
خاطره‌‌ای از شهید «سید محمد قتالی»

پیش‌نماز مسجد

پدر شهید تعریف می‌کند: با توجه به اینکه ما خانواده‌ای مذهبی بودیم، محمد را از 6 سالگی به مسجد می‌بردم. خیلی دوست داشت مثل خودم پیش‌نماز شود و همیشه می‌گفت: «وقتی بزرگ شدم دوست دارم پیش‌نماز شوم...»
خاطره‌‌ای از شهید «عبدالله مسیحی ایسینی»

شور انقلابی

برادر شهید تعریف می‌کند: برادرم عبدالله لابه‌لای کتاب‌ها می‌گشت و هر چه عکس شاه و یا تاج و... بود را پاره می‌کرد و به من می‌داد و می‌گفت: «ببر بیرون یا پاره کن یا بسوزان.» از همان روز با انقلاب و مبارزه آشنا شدم، حس می‌کردم روحیه انقلابی پیدا کرده‌ام.
پدر شهید «رضا دانش‌کهن» در گفت‌وگو با نوید شاهد:

رضا پسرِ باغیرتی بود

پدر شهید «رضا دانش‌کهن» در روایت از پسرش بیان می‌کند:«رضا پسر باغیرتی بود. در کار‌های منزل کمک می‌کرد. نفت جیره‌بندی بود و زمستان سرد؛ رضا با اینکه سن کمی داشت برای کندن هیزم با باغ می‌رفت و چوب هارا می‌آورد و در کنار بخاری قرار می‌داد.»
خاطره‌‌ای از شهید «بابک خورگویی»

شهیدی که در آسمان برایش عروسی گرفتند

پدر شهید تعریف می‌کند: شهید به من گفت «بابا برای من اینجا عروسی گرفتن، شما خبر نداری. ما اینجا زندگی خودمان را داریم و ...»

پدر شهید «عبدالله گورانی» آسمانی شد

«سیف‌الله گورانی» پدر شهید والامقام «عبدالله گورانی» پس از سال‌ها صبر و استقامت و تحمل دوری و رنج فراق به علت کهولت سن دارفانی را وداع گفت و به فرزند شهیدش پیوست.
خاطره‌‌ای از شهید «علی صفت‌زاده»

احترام به والدین در سیره شهید صفت‌زاده

پدر شهید تعریف می‌کند: «همیشه جوابم را با مهربانی می‌داد. اگر او را برای کاری می‌فرستادم آن کار را با دقت تمام انجام می‌داد. ما هم همین قدر که او ما را دوست داشت و گرامی می‌داشت، دوستش داشتیم...»
خاطره‌‌ای از شهید «جمعه بذرافشان خیرآباد»

تا آخرین قطره خونم برای دفاع از میهنم تلاش می‌کنم

پدر شهید تعریف می‌کند: شهید می‌گفت: «اگر حالم کمی خوب شود دوباره به جبهه می‌روم و برای دفاع از میهنم تلاش می‌کنم و تا آخرین قطره خونم برای کوتاه کردن دست دشمنان از کشور عزیزم می‌جنگم.»

پدر شهید «فتح الله حیدری» به فرزند شهیدش پیوست

«یدالله حیدری» پدر شهید «فتح الله (ولی الله) حیدری» به فرزند شهیدش پیوست.
خاطره‌‌ای از شهید «حسن سالاری‌نژاد»

می‌آیم تا در راه دین شهید شوم

پدر شهید تعریف می‌کند: "هر وقت می‌خواستم به بندرعباس بروم او هم همراهم می‌آمد، به شهید گفتم: «چرا همراهم به بندرعباس میای؟» او گفت: «می‌آیم تا در راه دین شهید شوم»..."
خاطره‌‌ای از شهید «خلیل تختی‌نژاد»

روایت پدر شهید از نحوه تشخیص پیکر شهید «خلیل تختی‌نژاد»

پدر شهید تعریف می‌کند: در روزهای اول به خاطر سوختگی کامل پیکر، هویت خلیل تایید نشده بود. بعد از انجام آزمایش‌های پزشکی از ما پرسیدند: «خلیل دندان آسیاب سمت چپش را کشیده؟» خیلی تعجب کردم چون...
خاطره‌‌ای از شهید «رقیه بی‌نیاز»

می‌خواستم به دنیا آمدن فرزندش را ببینم

پدر شهید تعریف می‌کند: «من و مادرش خیلی دوست داشتیم به دنیا آمدن فرزندش را ببینیم که متاسفانه این اتفاق باعث شد نتوانیم بچه‌دار شدن دخترمان را ببینیم و...»
خاطره‌‌ای از شهید «اسکندر جعفری»

ماجرای قناعت شهید جعفری در کودکی

برادر شهید تعریف می‌کند: «اسکندر با دوستش مشغول بازی بود که نزد ما آمد و گفت "گرسنه‌ام است"، مادرم گفت "هیچ چیزی برای خوردن نداریم، الان برایت آب آنار آماده می‌کنم تا بخوری"، اسکندر با اینکه خیلی خسته بود هیچ اعتراضی نکرد و نان را در آب انار ریخت و خورد.»
خاطره‌‌ای از شهید «علی‌اصغر جعفری لاری»

یکی از اتاق‌ها را به جلسات قرآنی اختصاص داده بود

پدر شهید تعریف می‌کند: «شهید علاقه خیلی زیادی به تربیت اهل خانه و فامیل نسبت به فرایض دینی مخصوصاً یادگیری قرآن کریم داشت. حتی یکی از اتاق‌های منزلش را به برگزاری جلسات قرآنی اختصاص داده بود.»
خاطره‌‌ای از شهید «حسن زارعی»

دعا کنید شهید شوم

پدر شهید تعریف می‌کند: همیشه آرزو داشت به جبهه برود، می‌گفت «دوست دارم شهید شوم، برایم دعا کنید چون دعای شما زودتر مستجاب می‌شود، دعا کنید شهید شوم ولی اسیر نشوم.»
خاطرات شفاهی والدین شهدا

پسرم نشانه‌ای روی شانه‌اش داشت

پدر شهید «نصرالله حسن نژاد» می‌گوید: جنازه اش را آوردن تو سردخانه بیمارستان امام گذاشتند، گفتند پدر و مادر شهید هردو بیان رفتیم داخل سردخانه شهید که دیدم گفتم این نصرالله نیست این بچه ما نیست جسد را اشتباه آوردین. گفتم خب پسرم یه نشانه‌ای داشت روی شانه اش برش گردانید به سمت راست بیارینش من دوش شهید را ببینم دیدم درست روی دوشش خال دارد.

پدر شهید «غلامرضا پارسی» آسمانی شد

پدر شهید «غلامرضا پارسی» دار فانی را وداع گفت.
خاطره‌‌ای درباره شهید «حسین ذاکری باغگلانی»

وقتی که پشت تیربار می‌رفت امان از دشمن می‌گرفت

پدر شهید تعریف می‌کند: «وقتی که پشت تیربار می‌رفت امان از دشمن می‌گرفت و خاکریز دشمن را با گلوله‌های سربی به خاک و خون می‌کشید. دشمن پنداشته بود که چگونه می‌تواند این تیربارچی را از پای در آورد که...»
پدر شهید قرآنی در گفت‌وگو با نوید شاهد:

هنوز صدای تلاوت قرآن حسین در خانه می‌پیچد

«درویش‌علی نانکلی» پدر شهید قرآنی «حسین نانکلی» در گفت‌وگو با نوید شاهد بیان می‌کند: «اول ماه شعبان برگشت و تا آخر ماه به مدت سی روز، روزه گرفت زیرا در لبنان روزه نگرفته بود. هنوز صدای تلاوت قرآنش در گوشم است و گاهی مخصوصا در ماه مبارک رمضان در خانه می‌پیچد.»

پدر شهید «حامد فضلعلی» به فرزند شهیدش پیوست

«حاج محمد فضلعلی» پدر شهید «حامد فضلعلی» به فرزند شهیدش پیوست.

پدر شهید «سعید بخشی کیادهی» به فرزند شهیدش پیوست

«حاج شعبانعلی بخشی» پدر گرانقدر شهید «سعید بخشی کیادهی» به فرزند شهیدش پیوست.
طراحی و تولید: ایران سامانه