پدر شهید - صفحه 4

آخرین اخبار:
پدر شهید
گفتگوی تصویری با پدرشهید «قربانعلی نوری»

لباسش بعد یازده ماه سالم مانده بود

پدر شهید «قربانعلی نوری» می‌گوید:خبر دادند بعد از یازده ماه جنازه اش را آوردند منم گفتم تا خودم پسرم را شناسایی نکنم قبول نمی‌کنم که قربانعلی باشد. جنازه اش را که باز کردم دیدم لباس و بادگیرش هنوز تنش بود انگار تازه یکی لباس به تنش کرده در این یازده ماه لباسش سالم مانده بود.
به مناسبت بزرگداشت مقام پدر و روز مرد منتشر شد

ویژه‌نامه الکترونیکی پدران شهدا

پایگاه خبری نوید شاهد هرمزگان، به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام علی(ع)، بزرگداشت مقام پدر و روز مرد، تعدادی از خاطره‌های شهدای والامقام استان هرمزگان از زبان پدران شهدا را با عنوان «پدران شهدا» در قالب ویژه‌نامه برای علاقه‌مندان منتشر می‌کند.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

آخرین مرخصی، سرآغاز ایثار و جاودانگی

پدر شهید «محمد ناجی» می‌گوید: او را به کردستان اعزام کرده بودند. دو ماه از خدمتش می‌گذشت که مرخصی گرفت و به خانه آمد. در کنارم می‌نشست و از جبهه‌ها می‌گفت. یک هفته از رفتنش گذشت که شنیدم مردم درباره پسرم صحبت می‌کنند و می‌گویند ناجی شهید شده است تا اینکه ظهر همان روز، پیکر بی‌جانش را آوردند.

پدر شهید مهراب کرمی به فرزند شهیدش پیوست

پدر شهید مهراب کرمی از شهدای استان زنجان دعوت حق را لبیک گفت.
خاطره‌‌ای از شهید «حسین نظری»

محبت شهید/ اشک‌های برادری از سرزمین دیگر

پدر شهید تعریف می‌کند: شهید اخلاق بسیار پسندیده‌ای با اقوام و همسایه‌ها داشت. حتی یک تبعه افغانستانی که شهید محبت و کمک زیادی به او کرده بود، پس از شهادت پسرم مانند یک برادر برایش اشک می‌ریخت و گریه می‌کرد.

پدر شهید «قلی علیزاده» به فرزند شهیدش پیوست

«حاج آقا حسین علیزاده» پدر صبور شهید والامقام «قلی علیزاده» به فرزند شهیدش پیوست.
خاطره‌‌ای از شهید «علی صادقی»

شهیدی که دفاع از وطن را وظیفه شرعی خود می‌دانست

پدر شهید تعریف می‌کند: با شروع انقلاب در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و اعلامیه‌های امام را در روستا پخش می‌کرد. فعالیت‌هایش بسیار چشمگیر بود. او عضو پایگاه بسیج در روستای بهمنی بود. درسش را نیمه‌ تمام رها کرد و رفتن به جبهه را وظیفه شرعی خود می‌دانست.

پدر شهیدان «بجستانی» به دیدار حق شتافت

حاج اسحاق فاضل بجستانی پدر شهیدان «مهدی، حمید و مجید» بجستانی به فرزندان شهیدش پیوست.

شعرخوانی پدر شهید «ولی الله گرایلی» به مناسبت هفته بسیج

نوید شاهد مازندران، به مناسب هفته بسیج کلیپی از اشعار خوانی حماسی توسط برادر بسیجی «حبیب الله گرایلی» پدر شهید بزرگوار «ولی الله گرایلی» که چند کتاب شعر نیز به چاپ رسانده منتشر کرده است که شما را به دیدن این کلیپ دعوت می‌کنیم.

پدر شهیدان فریدون‌پور آسمانی شد

پدر شهیدان تورج و ایرج فریدون پور از شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس شهرستان رامهرمز آسمانی شد.
خاطره‌‌ای از شهید «هادی اسکانی‌زاده»

روایتی از ایثار و همدلی یک سرباز وظیفه

پدر شهید تعریف می‌کند: به شهید گفتم؛ بیا سر سفره غذا بخور، شهید در پاسخ گفت؛ چطور ما غذا بخوریم در حالی که سیل زدگان غذایی ندارند. به او گفتم که دولت کمکشان می‌کند اما ایشان گفت؛ پس تکلیف ما چه می‌شود؟
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهید با وجود سن کمش، همچون یک سرباز ایثارگر بود

مادر شهید «حسین عالی‌زاده» می‌گوید: شهید اخلاقش خیلی خوب بود و مرتب قرآن می‌خواند. خیلی دانا و فهیم بود. هفده سالش بود که داوطلبانه به جبهه رفت. هر چقدر می‌خواستم منصرفش کنم قبول نمی‌کرد. به شهید گفتم؛ مادر هنوز اسمت برای سربازی در نیامده و سنت کم است ولی چهره‌ات مانند یک سرباز است.
خاطره‌‌ای از شهید «سید عبدالحسین عمرانی»

روحیه مذهبی شهید «عمرانی» الهام بخش دانش‌آموزان بود

پدر شهید تعریف می‌کند: بعدها در یکی از مدارس راهنمایی میناب هم مدیر شد و هم معلم، با روحیه‌ای که داشت، جوی مذهبی ایجاد کرده بود که خیلی‌ها نمی‌پسندیدند. مرتب گزارشش را به ساواک و شهربانی می‌دادند ولی او دست بردار نبود.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهیدی که پیش از دیدار با فرزندش به شهادت رسید

پدر شهید «سالم زارعی» می‌گوید: خیلی بچه خوبی بود. همیشه می‌گفت؛ من از جنگ فرار نمی‌کنم، یا شهید می‌شوم یا زنده می‌مانم اما از وطنم دفاع می‌کنم. شهید هیچگاه فرزندش را ندید، وقتی فرزندش به دنیا آمد یک نامه برای شهید فرستادیم که فرزندت به دنیا آمد و اسمش را جاسم گذاشتیم.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهید مبارزه با قاچاق

پدر شهید «حسن کریمی قلعه‌قاضی» می‌گوید: پسرم خیلی مهربان و خوش اخلاق بود. همیشه به من می‌گفت؛ پدر برای بزرگ کردن من خیلی زحمت کشیدی الان نوبت من است که به شما خدمت کنم. از یزد به سمت بندرعباس می‌آمدم که یک پیام برایم آمد که حسن کریمی شهید شد، آن موقع نفهمیدم که چطور خودم را به بندرعباس رساندم.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

برای پیدا کردن فرزند شهیدم، تمام شهرها را گشتم

پدر شهید «حسن نوشادی» می‌گوید: یک روز پسرم گفت بابا می‌خواهم به جبهه بروم، به او گفتم تو هنوز ثبت‌نام نکرده‌ای، گفت ثبت‌نام می‌کنم و می‌روم. برای خودش پرونده تشکیل داد، با ما خداحافظی کرد و به جبهه رفت، رفت و دیگر برنگشت و همان جا به شهادت رسید. تمام شهرها را برای پیدا کردنش گشتم تا اینکه به لطف خداوند پیکرش را پیدا کردم. فقط یک بار خوابش را دیدم. آرزو دارم یک مرتبه دیگر خواب شهیدم را ببینم.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

شهیدی که جانش را فدای همکارانش کرد

پدر شهید «رضا بلوچی» می‌گوید: در سن 18 سالگی که وارد این صنعت شد پشتکار، راستی، صداقت، ایمان و عبادت جزئی از کارش بود. سال 1381 وارد سازمان وزارت دفاع شد و در سال 1398 حین انجام وظیفه امداد و نجات، جانش را فدای همکارانش کرد و لبیک به ندای خداوند متعال گفت.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

من از شهادت پسرم راضی‌ام!

پدر شهید «جمعه احمدی» می‌گوید: روزی که شهید پرواز داشت می‌خواستم تا فرودگاه بندرعباس او را همراهی کنم ولی وقتی به بندرلنگه رسیدیم به من گفت؛ بابا تو همراهمان نیا، خودمان با ماشین می‌رویم. حدود ساعت چهار بعدازظهر بود که خبر رسید هواپیما را با موشک زدند و بقایای آن به داخل دریا افتاده است. من از شهادت پسرم راضی هستم.
خاطرات شفاهی والدین شهدا

وقتی بچه بود خواب شهادتش را دیده بودم

پدر شهید «سید مجتبی حسینی» می‌گوید: یک شب خواب دیدم یک شهیدی از طرف غرب برایم آوردند که خیلی نسبت نزدیک با من دارد تعجب کردم خوابم را برای کسی تعریف نکردم بزرگ شد سربازی رفت و استخدام نیروی انتظامی شد و در زاهدان خدمت می‌کرد، بعد از آن خوابم به یادم آمد گفتم پسرم شهید میشه اون عاشق شهادت بود عکس‌های خود را کنار شهدا می‌گذاشت، ذاکر امام حسین ع بود، اول محرم شهید شد. بدن مبارکش تکه تکه شده بود که قابل شناسایی نبود.

بعد از شهادتش او را دیدم، نه در خواب بلکه در واقعیت

آخرین بار که بعد از شهادتش او را دیدم نه در خواب، بلکه در واقعیت برای زیارت سیدالشهدا به کربلا رفته بودم. در صحن حرم امام حسین علیه‌السلام حمید را دیدم که نماز می‌خواند و زیارت عاشورا را با صدای بلند تلاوت می‌کرد. بعد از اینکه دعایش تمام شد به من نگاه کرد و خندید و گفت: شما هم به کربلا آمده‌اید. بله حمید راهش را شناخت.
طراحی و تولید: ایران سامانه