آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۹۲۶
۰۸:۱۶

۱۴۰۵/۰۶/۳۰
خاطرات شفاهی همسر شهید

در غربت، تمام دنیا را داشتیم/ حکایت ۸ سال زندگی عاشقانه

من همیشه در دل، رؤیا می‌بافتم. با خودم فکر می‌کردم که این سختی‌ها، پله‌های رسیدن به آرامش هستند. با هر دشواری که پشت سر می‌گذاشتیم، با خودم زمزمه می‌کردم: «بالاخره روز‌های خوب هم می‌آیند… بعد از این‌همه سختی، حتماً شیرینی روزگار در انتظارمان است.» کلی آرزو‌های قشنگ داشتم؛ رؤیای آینده‌ای که در آن، مزد آن‌همه صبوری و وفاداری را بگیریم و در کنار هم، طعم آرامش را بچشیم.


در غربت، تمام دنیا را داشتیم/ حکایت ۸ سال زندگی عاشقانه

به گزارش نوید شاهد گلستان، شهید ناوبان سوم الکترونیک «محمد درویشی»، از شهدای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، ۳۰ فروردین ماه ۱۳۶۸، در شهرستان گنبد کاووس متولد شد، وی متاهل و دارای دو فرزند و از شهدای جنگ رمضان که ۱۷ فروردین ماه ۱۴۰۵، براثر حملات موشکی آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی در شهرستان «رامهرمز» استان خوزستان به درجه رفیع شهادت نائل گشت. پیکر مطهر شهید، در گلزار شهدای امامزاده یحیی بن زید (ع) شهرستان گنبد کاووس آرام گرفت. 

همسر شهید در بخشی از گفتگوی تصویری می‌گوید: سوم مردادماه سال ۱۳۹۷ بود؛ روزی که دفتر زندگی مشترکمان باز شد. هنوز عطر روز‌های آغازین این پیوند در خاطرم زنده است. در آن روز‌های پر از شور و جوانی، بی آنکه دغدغه‌ای برای مادیات داشته باشیم، راهی دیار غربت شدیم؛ راهی بندرعباس.

وقتی به آنجا رسیدیم، خانه‌مان خالی بود؛ ساده و بی‌آلایش. هیچ وسیله‌ای نداشتیم، اما دلمان به حضور یکدیگر گرم بود. آن روزها، نداشتن‌ها نه تنها ما را دلسرد نکرد، بلکه مجالی شد تا پایه‌های زندگی‌مان را با عشق و صبوری بنا کنیم. محمد، تکیه‌گاه من در آن روز‌های سخت بود. هفت ماه از آغاز آن زندگی بی‌تکلف گذشت تا اینکه یک روز محمد با همان نگاه مهربان و امیدوارش گفت: «دیگر وقتش رسیده؛ باید وسایل ضروری خانه‌مان را تهیه کنیم.»

آن هشت سال غربت، برای من تنها یک مهاجرت نبود؛ فرصتی بود برای ساختن دنیایی که فقط متعلق به ما دو نفر باشد. در تمام آن سال‌ها، در تمام سختی‌ها، فراز و نشیب‌ها و روز‌هایی که دور از خانواده بودیم، تنها پناهگاه یکدیگر بودیم. ما در آن دیار، همدیگر را داشتیم و این برای ما تمام دنیا بود.

من همیشه در دل، رؤیا می‌بافتم. با خودم فکر می‌کردم که این سختی‌ها، پله‌های رسیدن به آرامش هستند. با هر دشواری که پشت سر می‌گذاشتیم، با خودم زمزمه می‌کردم: «بالاخره روز‌های خوب هم می‌آیند… بعد از این‌همه سختی، حتماً شیرینی روزگار در انتظارمان است.» کلی آرزو‌های قشنگ داشتم؛ رؤیای آینده‌ای که در آن، مزد آن‌همه صبوری و وفاداری را بگیریم و در کنار هم، طعم آرامش را بچشیم.

حالا که به آن روز‌ها نگاه می‌کنم، تمام آن لحظات سخت، در نظرم شیرین جلوه می‌کند. درست است که تقدیر، راه محمد را به سوی آسمان‌ها کج کرد و آن روز‌های خوبی که منتظرش بودم به شکلی دیگر رقم خورد، اما من خوشحالم که زندگی‌ام را با مردی ساختم که معنای واقعی «همراه بودن» را در غربت به من آموخت. آن هشت سال، گران‌بهاترین دارایی من است؛ روز‌هایی که در آن، تنها دو قلب بودیم که با هم می‌تپیدند و برای آینده‌ای که رؤیایش را داشتیم، عاشقانه تلاش می‌کردیم.

کد ویدیو


انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه