خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت هفتم
شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود مینویسد: «در بین راه مقداری از ستون که به نزدیکی یک روستا میگذشتیم عقب مانده بود و گم شده بود یک از بچهها مرا صدا کرد و گفت که مقداری از ستون عقب مانده و پیدا نیستند من فوراً به برادر جلوی خود گفتم و یکی یکی رد کردیم تا به فرمانده رسید فرمانده ایست داد...» قسمت هفتم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.