خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت سوم
شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود مینویسد: «به ستون یک رهسپار تپهها و روستایی که سر راهمان بود شدیم. از ابتدای کار بسیار سر حال و شاد بودم تا این که سنگینی آرپی جی و تفنگ کلاشی که داشتم و خشابها و بند حمایلم شانهام را اذیت کرد...» قسمت سوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نویدشاهد بخوانید.