کد خبر : ۶۱۲۳۹۹
۰۹:۳۰

۱۴۰۴/۱۲/۰۲
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت سوم

گذر از چندین رودخانه و تپه برای اجرای عملیات

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «به ستون یک رهسپار تپه‌ها و روستایی که سر راهمان بود شدیم. از ابتدای کار بسیار سر حال و شاد بودم تا این که سنگینی آرپی جی و تفنگ کلاشی که داشتم و خشاب‌ها و بند حمایلم شانه‌ام را اذیت کرد...» قسمت سوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نویدشاهد بخوانید.


شهید جمشيد سليمانی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفت‌سالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیت‌های انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیه‌ای ایثارگرانه و پیش‌قدم، عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.

متن خاطره قسمت «۳»:

بعضی از بچه‌ها همان اول جیره را خورده بودند دنبال بقیه‌ی آن می‌گشتند و صدا می‌کردند جیره جیره. من و تعدادی از بچه‌ها مقداری از جیره مان را نگه داشتیم؛ هوا کم کم داشت تاریک می‌شد یکی از بچه‌ها اذان را شروع کرد و ما هم وضو گرفتیم و به نماز ایستادیم.

در نماز آن شب زیاد به درگاه خداوند رحمان افتادم و التماس و دعا کردم و از خداوند می‌خواستم که پیروزی و نصرت نصیبمان کند.

پس از نماز هوا کمی تاریک بود ساعت حدود ۸ و ۱۵ دقیقه یا ۸ و ۳۰ دقیقه بود داد که به راه افتادیم و به ستون یک رهسپار تپه‌ها و روستایی که سر راهمان بود شدیم. از ابتدای کار بسیار سر حال و شاد بودم تا این که سنگینی آرپی جی و تفنگ کلاشی که داشتم و خشاب‌ها و بند حمایلم شانه‌ام را اذیت کرد.

اصلاً احساس نکردم که حدود دو ساعت راه رفتیم، از چندین تپه و دو رودخانه گذشتیم و کفش و نصف لباسهایمان خیس شده بود، هوا خیلی سرد بود ولی، چون راه می‌رفتیم عرق کرده بودیم.

ادامه دارد...


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه