به دلیل اینکه صدای خوشی داشت دراکثر مواقع اذان می گفت. امامان و پیغمبران را زیاد دوست می داشت و نماز را در اکثر مواقع به جماعت برگزار می کرد و به اهل بیت و علمای دینی ارادت خاصی داشت.
تنها سفارش او به مردم کشورش این بود که «دست از مبارزه با جنایتکاران داخلی و خارجی برندارید و با پیروزی از دستورات امام و اتحاد و همبستگی آنها از راه هدف شومشان که همانا از بین رفتن انقلاب و اسلام است نا امید کنید».
کفش های خاکی پدرش را پوشید و وارد جمعیت شد و از ما دور شد. متوجه شدم می خواهد به شهر برود، به او گفتم نرو ولی به حرفم گوش نداد و رفت، او رفت و دیگر باز نگشت.
در شب شهادتش به اتفاق عده ای از دوستانش با مقصد قبلی به خانه چند مزدور ساواک رژیم حمله می کنند که مورد هجوم پاسبانها قرار می گیرند و با رگبار گلوله های آمریکایی آنها، روبه رو می شوند.
شهید بزرگوار در تمام راهپیمایی ها و تظاهرات علیه منافقین حضور داشتند و با امت حزب الله همگام بودند. در یکی از این درگیری ها مورد حمله «چماق به دستان» قرار میگیرد و به دعوت حق لبیک گفتند و شهد شیرین شهادت را نوشیدند
این پارچه کت و شلواری را به تو هدیه می کنم، برای دامادی خود نگه دار. من با حالت ناراحتی به او گفتم: این چه فرمایشی است که می کنید: گفت: این یک واقعیت است دیر یا زود خبر شهادت مرا خواهی شنید.
آگر از احوالات اینجانب پسر کوچک و حقیر خود محمد زمان را خواسته باشید سلامتی برقرار است و جای هیچگونه نگرانی نیست بجز دوری شما امیدوارم که هر چه زودتر دیدارها تازه گردد به امید چنین روزی.
در حالی که که مسول بیسیم چی بوده است پس از مجاهدت خالصانه در راه حق تعالی در سال سیزدهم بهمن 1365، در حالی که تیری مستقیم به ناحیه سرش اصابت میکند و در محل شلمچه در عملیات کربلای 5 به درجه رفیع شهادت نایل می شود
با ویژه برنامه های فرهنگی و روایت گری یحیی خاکی فرماندار اسبق گرگان و از غواصان دوران دفاع مقدس در مسجد جامع بندرگز در تاریخ یازدهم بهمن 1397، برگزار شد.