هم رزم شهید «حمید رضا پور ابراهیم» برایمان روایت میکند: «نزدیکیهای صبح بود که صدای انفجار مهیبی برخاست. از سنگر بیرون زدم. دیدم یک گلوله توپ درست کنار سنگر حمید خورده بود، با عجله خودم را به سنگر رساندم وقتی که رسیدم با پیکر پاره پاره حمید مواجه شدم، بدنم سست شدو نشستم روی زمین، ناگهان چشمم افتاد روی تابویی که حمید دیشب آورده بود و کنار سنگرش نصب کرده بود.»