برگی از خاطرات شفاهی؛
«اصغر ویسیتبار» جانباز ۲۵ درصد دوران دفاع مقدس برایمان روایت میکند: «شب دوم عملیات بود، خستگی از سر و رویم میبارید. رزمندهای را دیدم که پتویی روی خودش کشیده و آرام خوابیده است، من هم کنار او دراز کشیدم تا اندکی استراحت کنم. چند ساعت بعد، با صدای همرزمان که آماده حرکت به سوی خط مقدم میشدند از خواب بیدار شدم. رو به آن رزمنده کردم و گفتم: ببخشید که کنار شما خوابیدم.ناگهان متوجه شدم که لباس هایم خونی است. ابتدا تصور کردم ترکش خوردهام سپس متوجه شدم آن رزمندهای که در کنارش خوابیده بودم از وسط دو نیمه شده و به شهادت رسید.» از شما دعوت میکنیم در فیلم این روایت، تجلی ایثار، ایمان و مظلومیت رزمندگان را نظارهگر باشید.