همسر شهید مدافع وطن «سعید اسماعیل وندی» برایمان روایت میکند: «صبح همان روزی با عجله وضو گرفت و به نماز ایستاد انگار که دلش عجلهای ناپیدا داشت. هنوز چیزی از نماز صبح نگذشته بود که تلفنش زنگ خورد نمیدانم از آن طرف خط چه چیزی گفتند که باعث شد سریع آماده شود و با شتاب از خانه بیرون برود. حس میکردم روی زمین نیست حال و هوایش انگار از جنس دیگری شده بود.»