خاطرات شهید - صفحه 5

آخرین اخبار:
خاطرات شهید
قسمت نخست خاطرات شهید حسین شعبانی

حسینم بی‌سر برگشت، من از پاهایش بوسه گرفتم

مادر شهید «حسین شعبانی» نقل می‌کند: «چند روز قبل از این که جنازه حسین را بیاورند شبی در خواب دیدم که حسین از جبهه آمده؛ به او گفتم: حسین جان! خوش آمدی بیا تا صورتت را ببوسم. گفت: مادر از کف پایم بوسه بگیر!؛ رفتم طرف سر او و پتو را کنار زدم دیدم حسین سر در بدن ندارد.»
خاطرات همرزم شهید «مجید مریوند»

یونیفرم سپاه را دوخته دست حضرت زهرا «س» می‌دانست

شهید مریوند می‌گفت: لباس سپاه، لباس دست دوخت فاطمه الزهرا (س) است و اگر تنم باشد و شهید شوم این لباس کفنم خواهد بود تا شاید نزد بی بی دوعالم در آن دنیا روسفید باشم.
قسمت دوم خاطرات شهید ابراهیم الماسی

مادر! برای شهادتم دعا کن

آخرین نامه‌اش، بعد از شهادتش رسید. نوشته بود: «مادر! از خدا بخواه من شهید بشم!»

خوابی که دیدم قراره تعبیر بشه!

دوست شهید «علی‌اکبر عوض» می‌گوید: «علی‌اکبر گفت: هر طوری بود باید این بار می‌اومدم جبهه. خوابی که دیدم قراره تعبیر بشه.»
مادر شهید احمد فردوسی ؛

سربلندم از راهی که فرزندم رفت

مادر شهید "احمد فردوسی" در خاطراتی از فرزند شهیدش گفت :«خوشبخت و سربلندم که فرزندم در این راه رفت. برای همه نامه می داد و می نوشت سربلند باشید از راهی که من رفتم. وقتی شهید شد در جیبش نامه ای گذاشته بود که نوشته بود برسد به دست مادرم.»

مادر شهید علی جعفری| علی درس را رها کرد و به جبهه رفت

مادر شهید "علی جعفری" در خاطراتی از فرزندش گفت : «معلم ها بابایش را صدا کرده بودند که پسرت را نصیحت کن می خواهد به جبهه برود . پدرش در پاسخ گفته بود درس در سایه اسلام باید باشد و هرگاه که اسلام پیروز شد او هم درسش را میخواند.»
قسمت سوم خاطرات شهید علی‌اکبر قلعه‌آقابابائی

علی مانند مولایش حسین (ع) به خاک سپرده شد

هم‌رزم شهید «علی‌اکبر قلعه‌‏آقابابائی» نقل می‌کند: «دود و غبار و سیاهی را از چهره‌اش پاک کردم. آرام‌تر از همیشه خوابیده بود. مانند مولایش امام حسین (ع) به خاک سپرده شد. علی رفت و یک دنیا مرام و مردانگی از میان ما رفت.»
قسمت دوم خاطرات شهید علی‌اکبر قلعه‌آقابابائی

علی‌اکبر مصداق آیه قرآن بود

هم‌رزم شهید «علی‌اکبر قلعه‌‏آقابابائی» نقل می‌کند: «خود را همیشه در محضر خدا می‌دید و پیوسته وضو داشت؛ اما حالات معنوی نابش را بروز نمی‌داد. وقتی قرآن می‌فرماید: «انّ الصّلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر؛ نماز بازدارنده از بدی‌ها است» مصداقش را در علی‌اکبر باید می‌دیدیم.»

معرفی کتاب| قرار عاشقانه‌ها

قرار عاشقانه، روایات عاشقانه‌های شهید جلیلی و همسرش خانم عبدی است که این کتاب در ادامه برای مخاطبان معرفی می شود.

گذری بر زندگی نخستین شهید شهرستان بوشهر در حادثه پرواز هواپیما ۶۵۵

یکی از این شهیدان که مظلومیت خاصی داشت و جنایت تاریخی آمریکا را با خون خود فریاد کرد، در طول زندگی با برکت خویش کاری جز خدمت به محرومان و کمک به اماکن مذهبی نداشت، شهید «حاج غلامعلی بحرینی» بود که از شهدای حادثه دلخراش پرواز هواپیمایی ۶۵۵ است.

چند خاطره خواندنی شهید «محمد رضایی» به روایت همسرش

محمد رضایی از فرماندهان شهید کردستان است که در ۲۰ خرداد ماه ۱۳۶۱ هنگام پاکسازی مین‌های کار گذاشته شده توسط گروهک‌های ضد انقلاب به شهادت رسید.

شهید نوروزی: ان‌شالله فرزندم تهدید بزرگی برای دشمنان انقلاب باشد

شهید مدافع حرم مهدی نوروزی در وصیت نامه خود بیان می کند: «ان شاء الله آمده است انتقام حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) را بگیرد. ان شاء الله تهدید بزرگی برای دشمنان نظام، انقلاب و اهل بیت (علیه‌السلام) باشد. وجودش خود تهدید برای دشمنان باشد.»

سخاوت شهید «محمود مروت» مثال زدنی بود

پدر شهید محمود مروت: محمود قلب رئوف و مهربانی داشت، بی ریا و بدون چشم داشت به مردم کمک می‌کرد و در سخاوت مثال زدنی بود.

سنگر فرماندهی که عکس امام را ندارد ناقص است

همرزم شهید «علی اصغر رویان» در خاطرات خود از این شهید گفت: علی اصغر سنگر فرماندهی را دید و گفت این سنگر ناقصه، رفت و عکس امام خمینی را آورد و ادامه داد سنگر فرماندهی که عکس امام را نداشته باشد ناقص است.

روایت سردار سلیمانی از ایده‌های ناب حاج یونس

شهید «حاج قاسم سلیمانی» پیرامون شهید زنگی آبادی می گوید: ایده حاج یونس این بود که ما باید نیروهایمان را مانند چریک تربیت کنیم به طوری که اگر یک هفته توی بیابان گیر کردند و اسیر شدند از گرسنگی یا تشنگی اطلاعات را لو ندهند و مقاومت در مقابل این امر تنها از طریق آموزش‌های سخت و طاقت فرسا میسر است.
بعد از ۱۸ سال گمنامی، یک جفت کفش سهم من شد
شهید عملیات رمضان:

بعد از ۱۸ سال گمنامی، یک جفت کفش سهم من شد

در مدتي كه برادرم مفقود بود، مادرم رحمت خدا رفت و بعد از هجده سال اعلام كردند كه تعدادی جسد شهيد آورده‌اند. وقتي ما رفتيم از عبدالرضا فقط آثاري آورده بودند. يک جفت كفش از برادرم آورده بودند كه كنار جسدش در يک كانال بوده... در متن خبر ادامه خاطره ی برادر شهید عبدالرضا آتشی را بخوانید.
پیرامون شهید «احمد عبدالهی»؛

بدون ترس از تیر و ترکش نماز خواند

همرزم شهید «احمد عبدالهی» به نقل از شهید می گوید: گلوله ها چنان می اومدن که رکعت اول رو با شتاب خوندم. یکدفعه یادم اومد در حال صحبت کردن با خدا هستم و از ترس تیر و ترکش، فقط به جان خودم فکر می کنم؛ استغفار کردم و رکعت دوم رو عادی خوندم؛ مثل همیشه.

دست‌نوشته همسر شهید «قربانعلی سلطانی»/ خدا او را انتخاب کرد

همسر شهید «قربانعلی سلطانی» در خاطره‌ای از این شهید گفت: روزهای اخری که کنار من بود، حال و هوای عجیبی داشت احساس میکردم خدا او را انتخاب کرده است.
شهیدان رضایی به روایت برادر؛

دلاوری رزمنده‌ای که با شلیک مستقیم هواپیما شهید شد

برادر شهیدان رضایی می گوید: یکی از بچه‌ها که نامش علی بود پشت چهارلول می‌نشست و با شجاعت عجیبی که داشت هواپیماهای عراقی را مقهور نترسی خود می کرد، یک روز هواپیماها راکتی به سمت او شلیک کردند به طوری که نه از علی و نه از چهارلول اثری نماند.
شهیدان رضایی به روایت برادر؛

با خون خود نوشت «مرگ بر شاه و درود بر خمینی»

برادر شهیدان رضایی می گوید: جوان های هم سن وسال کرامت در محله های مختلف بزنجان برای پیروزی انقلاب فعال بودند. محله باغ راهوئیه از محلاتی بود که جوان های آن هم تحصیل کرده و هم انقلابی بودند. یک روز یکی از جوان های همین محله دستش را با تیغ برید و با خون خود روی دیوار نوشت: مرگ بر شاه و درود بر خمینی.
طراحی و تولید: ایران سامانه