خاطرات شهید - صفحه 3

آخرین اخبار:
خاطرات شهید
خاطرات|روایت شهروند بوشهری از شهید جمهور؛

یک تکه نامه

رفته بودیم تهران،گفتند: آقای رئیسی هم می خواهد بیاید وقتی این طرف و آن طرفم را نگاه کردم دیدم همه دارند نامه می نویسند. من هم پیش خودم گفتم کاش من هم نامه بنویسم. اما توی دلم گفتم این همه آدم دارند نامه می نویسند ،کی نامه ی تو را می خواند. اصلا نامه های این ها را هم کسی نمی خواند...»در ادامه خبر بخوانید.

کورش شبها روی زمین می‌خوابید!

مادر شهید «کوروش نظافتی» می‌گوید: ««همه زندگی‌اش خلاصه شده بود در جبهه. 5-6 ماه جبهه می‌ماند و فقط چند روز مرخصی می‌آمد. اما همان چند روز هم مدام به فکر بچه‌های جبهه بود. نمی‌گذاشت برایش رختخواب پهن کنم! روی زمین می‌خوابید. وقتی بالش زیر سرش می‌گذاشتم، گریه می‌کرد. می‌گفت چرا من باید سرم را روی بالش بگذارم در حالی که بچه‌ها در جبهه سرشان را روی خاک می‌گذراند؟ دائم می‌گفت دلم پیش بچه‌هاست.»

نوشته زیبای شهید «غلام آرمون» در لحظه تحویل سال نو

بسیاری از شهدا و رزمندگان در لحظه تحویل سال نو و عید نوروز به اتفاق همرزمان و دوستان خود در جبهه حضور داشتند و خاطرات شیرین خودشان را ثبت نموده‌اند، به همین مناسبت خاطره شهید «غلام آرمون» از لحظه تحویل سال نو و عید نوروز 1367 که با دست خط خود به یادگار مانده است برای علاقه‌مندان منتشر می‌گردد.

می‌دانست مفقودالاثر می‌شود

مادر شهید «حسن جهان‌زاده» نقل می کند: در آخرین لحظات بود که حسن گفت من این دفعه می روم و دیگر بر نمی‌گردم حتی اگر جنگ تمام شود. من آن روز متوجه حرف او نشدم تا اینکه ایشان در عملیات تک شلمچه مفقودالاثر شد و واقعا همانطور که خودش گفته بود شد و دیگر هرگز بازنگشت حتی پس از اتمام جنگ.

مزارش را نشان داده بود

پدر شهید«جمشید شهریاری» نقل می کند: وقتی پسرم می خواست به جبهه برود با رفتن او مخالفت کردم که او گفت پدر، من باید بروم. در آخرین مرخصی که آمده بود خانه خاله اش رفته بود آنجا به همراه یکی از دوستانش به قبرستان رفته بود و محلی را نشان داده است که اینجا قبر من است وقتی شهید شدم اینجا دفنم کنید تا اینکه مرخصی اش تمام شد و او به خدمتش بازگشت.
شهید انقلاب

شهید سیدقالیچی: من خود را در برابر کارگران مسئول می‌دانم

شهید سیدحسین سید قالیچی 2 فروردین 1329 در شهرستان تبریز به دنیا آمد. سرانجام  22 بهمن 1357 هنگام تظاهرات علیه رژیم منحوس پهلوی و تسخیر پادگان عشرت آباد به شهادت رسید. نوید شاهد یزد خاطره ای از همسر گرامی این شهید والامقام را منتشر می‌کند.

باید خوشحال باشی که من سعادتمند شده و به آرزویم رسیدم

برادر شهید «عثمان کریم پناه» می‌گوید خیلی بی تاب برادرم بود، شبی خواب دیدم پیشم آمد و گفت: چرا ناراحتی و گریه می‌کنی در حالیکه باید خوشحال باشی که من سعادتمند شدم و به آرزویم رسیده ام.

انصراف از رفتن به مرخصی

همرزم شهید «ابراهیم نارویی» نقل می کند: ابراهیم درحالیکه ساک لباس‌هایش را در یک دست و برگه ی مرخصی اش را در دست دیگرش داشت و منتظر حرکت خودرو جیپی بود که از پاسگاه به سمت اهواز حرکت می کرد تا راهی زاهدان و دیدار خانواده اش شود، متوجه شد که دشمن بعثی در قسمتی از مرز با نیروهای مرزبان درگیر و بخش‌هایی از خاک کشورمان را تصرف کرده اند، ساک خود را به گوشه ای از پاسگاه پرتاب کرد و پس از گرفتن اسلحه به همراه نیروهای پشتیبانی عازم منطقه شد.
خاطرات شهید عبدالرحمن یا علی مدد؛

خاطرات اولین دانشجوی شهید بوشهری

پایگاه خبری نوید شاهد بوشهر به مناسبت روز دانشجو، خاطراتی از شهید دانشجوی بوشهری عبدالرحمن یا علی مدد را در قالب پوستر منتشر می کند.

مزارش را نشان داده بود

مادر شهید «غلامعلی فتحی» نقل می کند: غلامعلی، در مراسم تشییع پیکر شهید راهداری در گلزار شهدا به شهید احمد نظری جایی را نشان می دهد و می گوید؛ چقدر خوب است که انسان در ردیف شهدا و در اینجا دفن شود که درست یک ماه بعد از این ماجرا غلامعلی فتحی و احمد نظری در عملیات کربلای 5 به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و در همانجای که نشان داده بود به خاک سپرده شدند.

برگ‌هایی از دفتر خاطرات شهید «محمدرضا زرکار»

شهید «محمدرضا زرکار» چهارم خرداد سال 1347 در کاشان متولد شد. تا دوم راهنمایی درس خواند به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. سرانجام هفتم تیرماه سال 66 در عملیات نصر پنج در سردشت بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار این شهید در زیارت درب زنجیر زادگاهش واقع است. تصاویری از دفتر خاطرات وی را مشاهده کنید.

غیرتش باعث شد جبهه را خالی نکند

پدر شهید «مهدی نیکبخت» نقل می‌کند: من به او گفتم مهدی جان دیگر به جبهه نرو همینجا بمان، گفت: پدر صحنه‌هایی را دیدم که امکان ندارد صحنه را خالی کنم. در خرمشهر عراقی‌ها هشتاد زن ایرانی را کشته بودند و مثل یک دیوار روی هم چیده بودند. او از دیدن این صحنه خیلی ناراحت و غم زده بود و گفت اگر تو را هم شهید کنند پدر بازهم کم است و به جبهه رفت و شربت شهادت را نوشید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

شهید «محمد دده جانی» از ریا و خودبینی بیزار بود

برادرم با توجه به مسئولیتش در سپاه سخنرانی‌هایی انجام می‌داد، اما برای دوری از خودبینی و ریا در یادداشت‌های روزانه‌اش نامی از خود نمی‌برد و چنین می‌نوشت: «یکی از برادران در تاریخ فلان درباره فلان موضوع سخنرانی کرد.»

فرزندانمان را نمازخوان و قرآن خوان تربیت کن

همسر شهید دستگیر می گوید همیرم همیشه به من تأکید می کرد: «به فرزندانمان حلال و حرام را یاد بدهم. از من می خواست، بچه ها را طوری تربیت کنم که نمازخوان و قرآن خوان بار بیایند. در ادامه این خاطره منتشر می شود.

رضایت پدر را با شهادتش کامل کرد

مادر شهید «مصطفی پهلوان» نقل می‌کند: «تماس گرفتم با جبهه و گفتم: مادرجان! قرار بود برای مراسم سالگرد بهت بگیم، حالا زنگ زدم خبرت کنم. گفت: نه مادر! نمی‌تونم برگردم. بابا هم راضیه به این که عوض سالگردش توی عملیات شرکت کنم. در همان عملیات رضایت پدر را با شهادتش کامل کرد.» نوید شاهد سمنان به مناسبت روز معلم، خاطراتی از این شهید گران‌قدر برای علاقه‌مندان منتشر می‌کند.

خواهرم!در گفتارهای خود همیشه دارای اخلاص باش

خواهر شهید «سید احمد غفوری» از شهدای فرهنگی استان بوشهر از برادر شهید خود اینگونه روایت میکند: احمد همیشه به من متذکر می‌شد که درباره هر مسئله‌ای که بخواهی قضاوت کنی، همانطور که می‌بینی حق را بگو و در گفتارت خود همیشه دارای اخلاص باش.
به مناسبت روز معلم منتشر می‌شود:

خاطراتی از معلم شهید احیاءمحمد خانکلابی/از معلمی تا شهادت

همسر شهید معلم «احیامحمد خانکلابی» گفت: هنگامی که شهید در جبهه بودند خواب دیدم برگی از سند ازدواجم جدا شد وقتی قضیه را برای مادر شوهرم تعریف کردم گفت؛ احیامحمد شهید می‌شود.
خاطرات مادر شهید اسماعیل دشتی زاده:

پسر شهیدم همانند بازیگری صحنه شهادتش را نمایش می‌داد

مادر شهید اسماعیل دشتی‌زاده از شهدای دفاع مقدس بوشهر از شهید خود خاطراتی روایت می کند. شما را به خواندن این خاطرات دعوت می‌کنیم.
شهید ماه مبارک رمضان؛

مزد اُنس با قرآن «شهید اکبرکشتکاری» در طول زندگیش

پدر شهید«اکبر کشتکاری»از انس و الفت شهید با قرآن اینچنین روایت می کند:اکبر توجه و علاقه‌ي به دعا و قرآن داشت. در را به روي خود مي‌بست و شروع به تلاوت قرآن و دعا مي‌كرد.به او مي‌گفتم:«بابا! اگر مي‌خواهي قرآن و دعا بخواني، چرا در را روي خودت مي‌بندي؟!چهره اش،بعد از مناجات،ديدني بود.

آرزوی عروسی شهید «هاشم کردستانی» بر دلم ماند

شهید «هاشم کردستانی» از شهدای کردستان است که در روستای «شیروانه» از توابع شهرستان کامیاران به دنیا آمد و پس از رشادت های فراوان، حین درگیری با گروهک های ضد انقلاب به شهادت رسید.
طراحی و تولید: ایران سامانه