آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۳۰۲
۱۱:۰۰

۱۴۰۵/۰۷/۱۳
خاطره‌ای از شهید ولی فولادی

سرمای زمستان و ساکی خالی از لباس

مادر شهید «ولی فولادی» در خاطره‌ای روایت می‌کند: «زمستان بود؛ سرمای سختی تمام منطقه را فرا گرفته بود. برای اینکه در جبهه سرما نخورد، چند دست لباس گرمِ مناسب داخل ساکش گذاشتم. «ولی» راهی شد و مدتی در مناطق عملیاتی ماند. وقتی به مرخصی آمد، درِ ساکش را باز کردم تا لباس‌هایش را بشورم...» متن کامل خاطره دوم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


سرمای زمستان و ساکی خالی از لباس

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «ولی فولادی» در ۱۴ مردادماه سال ۱۳۴۳ در روستای «اسلام‌آباد» از توابع شهرستان فراشبند دیده به جهان گشود. 7 ساله بود که راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته انسانی گذراند. با آغاز جنگ تحمیلی ۱۶ سال داشت که راهی جبهه‌ شد. پس از مدتی به سمت «جانشین فرماندهی گردان خط‌شکن الفتح» منصوب شد. همرزمانش او را «مالک‌اشتر» گردان می‌نامیدند و هنوز خاطره دستانِ قدرتمندش در حمل تیربار‌های سنگینِ پدافندی در بحبوحه عملیات‌ها، در یادِ بازماندگان باقی است. وی سرانجام در ششم مهرماه سال ۱۳۶۷ در شلمچه به شهادت رسید و پیکرش مفقود شد. پیکرِ پاک این شهید والا‌مقام، پس از ۱۱ سال دوری و چشم‌انتظاری خانواده در ۲۵ مردادماه سال ۱۳۷۸ تفحص شد و به آغوش وطن بازگشت تا در جوارِ دیگر یارانش آرام گیرد.

متن خاطره: 

مادرِ شهید «ولی فولادی» در خاطره‌ای روایت می‌کند:

«زمستان بود؛ سرمای سختی تمام منطقه را فرا گرفته بود. برای اینکه در جبهه سرما نخورد، چند دست لباس گرمِ مناسب داخل ساکش گذاشتم. «ولی» راهی شد و مدتی در مناطق عملیاتی ماند. وقتی به مرخصی آمد، درِ ساکش را باز کردم تا لباس‌هایش را بشورم.

 وقتی درِ ساک را باز کرد، با تعجب دیدم ساکش خالی است و از آن لباس‌های گرم خبری نیست. پرسیدم: «مادر! آن لباس‌های گرم چه شدند؟

ولی لبخندی زد، نگاهی آرام به چشمانم انداخت و با همان متانتِ همیشگی‌اش گفت:مادرجان! آنجا بچه‌هایی هستند که در این سوز و سرما، لباس مناسبی ندارند تا گرم بمانند. لباس‌ها را به رزمندگان دادم که بیشتر از من به آن نیاز داشتند.»

انتهای متن/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه