آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۱۹۵۰
۱۱:۳۸

۱۴۰۵/۰۷/۰۷

روایتی از دلدادگی شهید «مهدی علیدادی» به نقل از همسرش

همسر شهید «مهدی علیدادی» می‌گوید: «برای مهدی خدمت به خانواده‌های شهدا تنها یک وظیفه نبود، بلکه اصلی خدشه‌ناپذیر در زندگی اش بود او که همواره بر رفع دغدغه‌های آنها همت می‌گمارد، در هر دیدار با فروتنی از مادران شهدا طلب دعا می‌کرد تا او را نیز در مسیر شهادت، هم سفر فرزندانشان کنند.»


به گزارش نوید شاهد خوزستان، پاسدار شهید مهدی علیدادی در یکم مرداد ماه سال ۱۳۶۰ در اهواز در خانواده‌ای مؤمن، مذهبی و ولایت مدار دیده به جهان گشود. پدرش کریم و مادرش شهربانو نام داشت. وی پس از اخذ مدرک دیپلم به دلیل علاقه خاصی که به نظام داشت. لباس سبز پاسداری را بر تن کرد، پس از آن وارد دانشگاه شد و تا مقطع دکترا به تحصیلات خود ادامه داد.

سرانجام این شهید بزرگوار در چهاردهم اسفند ماه بر اثر حمله موشکی رژیم صهیونیستی و آمریکایی در حین عملیات پهپادی به فیض عظیم شهادت نائل آمد و نام بلند خود را در دفتر شهدای مدافع وطن ثبت کرد پیکر مطهرش پس از تشییع باشکوه در گلزار شهدای اهواز آرام گرفت.

روایتی از دلدادگی شهید «مهدی علیدادی» به نقل از همسرش

متن خاطره:

دیدار با خانواده‌های شهدا برای مهدی همیشه در زندگیش یک اصل تغییر ناپذیر بود او این دیدار‌ها را بر هر کار کوچک و بزرگی مقدم می‌شمرد.

مهدی به خانواده شهدا ارادت ویژه‌ای داشت و با تمام وجود برای رفع مشکلاتشان تلاش می‌کرد. 

همیشه با فروتنی از مادران شهدا می‌خواست که برای عاقبت بخیری اش دعا کنند تا او هم طعم شیرین شهادت را بچشد.

به خوبی در یاد دارم حدود دو سال پیش که درگیر اسباب‌کشی و جا به جایی منزل بودیم.

خانه در وضعیت نامنظمی بود من به همراه خانواده سخت مشغول بسته بندی وسایل بودیم تا برای انتقال آماده شویم، کار‌ها روی هم تلنبار شده بود و فشار اسباب‌کشی رمقی برایمان نگذاشته بود.

ساعت حدود ساعت ۹ شب بود که مهدی با من تماس گرفت صدایش پر از آرامش بود، گفت: «یک ساعت دیگر میام دنبالت، می‌خواهیم با هم برویم دیدار یکی از خانواده‌های شهدا.»

در پاسخ به او گفتم: «مهدی جان، اصلاً در شرایطی نیستم که بتوانم همراهت بیایم، درگیر جمع و جور کردن وسایل خانه هستم حتی تمرکزی برای انجام کار‌های خودم هم ندارم.».

اما مهدی که در این مسیر سرسخت بود، با لحنی که نشان از اهمیت موضوع داشت، گفت: «باید بیایی حتی اگر کار مهمی هم دستت است آن را زمین بگذار و همراه من بیا.»

او در آن لحظه به من آموخت که کار برای خانواده شهدا، هیچ‌ توجیهی پذیرفته نیست و این وظیفه، بر تمامی مشغله‌های روزمره زندگی ترجیح دارد.

 این خاطره برای همیشه در ذهنم حک شد؛ روایتی از مردی که زندگی‌اش را وقفِ فرهنگ ایثار و شهادت کرده بود.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه