آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۱۸۵۵
۱۴:۱۹

۱۴۰۵/۰۷/۰۶
فرازی از وصیت نامه شهید «فصیح آفریدون»؛

خون من از علی‌اکبر حسین (ع) رنگین‌تر نیست

شهید «فصیح آفریدون» در بخشی از وصیت نامه خود می‌نویسید: «غصه و غم مرا نخورید، چون خون من از علی‌اکبر حسین (ع) رنگین‌تر نیست بالاخره انسان در نهایت به سوی جهان ابدی سفر خواهد کرد.»


به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید فصیح آفریدون در ششم مرداد سال ۱۳۳۵ در روستای تنگ بجک از توابع شهرستان بهبهان دیده به جهان گشود، پدرش عبدی و مادرش پری جان نام داشت وی که تا پایان دوره ابتدایی درس خواند پس از حمله رژیم بعثی به مهینمان از طریق بسیج وارد جبهه‌های جنگ شد و سرانجام در هفتم مهرماه سال ۱۳۶۶ در اسلام آباد غرب در سانحه رانندگی دچار ضربه مغزی شد و به شهادت رسید پیکر مطهرش را در زادگاهش به خاک سپرده‌اند.

خون من از علی‌اکبر حسین (ع) رنگین‌تر

متن وصیت نامه شهید فصیح آفریدون:

بسم الله الرحمن الرحیم

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.

گمان نکنید آنهایی که در راه خدا کشته می‌شوند مرده‌اند بلکه آنها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌گیرند.

با نام و یاد یگانه معبود هستی بخش جهان آفرینش وصیت نامه‌ام را شروع می‌کنم:

خدایا! تنها به خاطر رضایت تو قدم به عرصه جهاد نهادم‌

ای خدا گواهی می‌دهم که محمد (ص) فرستاده و جانشین تو می‌باشد و شهادت می‌دهم که مولا علی (ع) ولی تو می‌باشد خدایا! تو خودت می‌دانی که تنها به خاطر رضایت تو قدم به عرصه جهاد نهادم تا بلکه بدین وسیله گناهان بی‌نهایت مرا ببخشی.‌ای خدا! تو خودت در قرآن فرمودی که «دنیا بی‌ارزش است و همه شما به سوی پروردگارتان رجعت می‌کنید» که کسی که این را باور می‌کند مگر دوستی، حب دنیا پرستان و مقام و پول که دنیاپرستان نمی‌گذارند باور کنیم. 

دنیا مانع درک حقیقت رجعت به سوی پروردگار است

خداوندا! این بار پیمان بستم که با سپاهیان اسلام عازم جبهه حق علیه باطل شوم تا شاید دین خود را به اسلام و مسلمین ادا نمایم و یکی از لبیک‌گویان حسین زمان خود امام خمینی (ره) باشم و تا قطره قطره خونم از اسلام، ناموس، شرف و حیثیت اسلامی دفاع نمایم.

تا قطره خونم از ناموس و حیثیت اسلام دفاع نمایم

خداوندا این بار پیمان بستم که با سپاهیان اسلام عازم جبهه حق علیه باطل شوم تا شاید دین خود را به اسلام و مسلمین ادا نمایم و یکی از لبیک گویان حسین زمان خود امام خمینی باشم و تا قطره خونم از اسلام و ناموس و شرف و حیثیت اسلام دفاع نمایم

دعوت به دوری از دلبستگی‌های دنیوی و دعوت به جبهه‌ها‌

ای دنیاپرستان! چه شده که به خوشی‌ها و خوبی‌های دنیا دل بستید؟ مگر همیشه زنده‌اید و هرگز نمی‌میرید؟ مگر خیال می‌کنید در این دنیا می‌مانید که به ثروت اندوزی و جاه‌طلبی می‌پردازید؟ مگر پیشینیان و پدران و نیاکان شما روزی زنده نبودند و در عرصه حیات نبودند حالا کجا هستند؟

به خود آیید و دست از زشتی‌ها و پلیدی‌ها و کار‌های ناروا بردارید اگر می‌توانید به جبهه بیایید، اگر نمی‌توانید از اموالتان کمک کنید یا اگر کمک نمی‌کنید لااقل وحدت اسلامی داشته باشید و با اخوت و برادری زندگی کنید مگر خداوند در قرآن نمی‌فرماید که «انما المومنون اخوه فا اصلحو بین اخویکم»؛ به‌درستی که مسلمانان برادرند، پس برادرانت را اصلاح کن.

جوانان به جبهه بیایید و راه شهیدان و راه را ادامه دهید‌ای جوانان به جبهه بیایید و راه شهیدان و رفیقانتان را ادامه دهید و نگذارید اسلحه آنها بر زمین بیفتد، زیرا علی‌اکبر (ع) در میدان معرکه شهید شد؛ و‌ای مادران! فرزندان خود را به جبهه بفرستید؛ مگر نمی‌خواهید در روز قیامت زینب (س) شما را شفاعت نماید و پیش او رو سفید باشید؟

پدر و مادر! اگر شما من را نبخشید من رستگار نخواهم شد

پدر جان و مادر مهربانم! از اینکه نتوانستم پسر خوبی برای شما باشم خیلی عذر می‌خواهم فکر نکنید که شما در پیش من عزیز و مهربان نبودید، بلکه شرکت کردن در خیل یاران حسین (ع) و عشق به حسین بن علی (ع) و فرزندانش عزیزتر است.

از شما تقاضا دارم که سرپرستی خانواده‌ام را به عهده بگیرید و با آنها خوش‌رفتاری کنید و هر موقع فرزندم را می‌بینید فکر کنید که خودم را می‌بینید.

اگر شما من را نبخشید من رستگار نخواهم شد با آن روشی که با شما رفتار کرده‌ام، چون هوای نفس انسان در هر ساعتی انسان را طوری تغییر و تحول می‌دهد من می‌دانم که در برابر سختی‌هایی که شما برایم متحمل شدید، من هیچ‌گونه ادای تکلیف نکرده‌ام باز هم وصیت من این است که در آن آخرت فقط خودتان هستید که رهایم کنید تا رستگار شوم و در این دنیا باز خودتان هستید که سرپرستی و نگهداری خانواده‌ام به عهده شما می‌باشد.

خواهران عزیزم! الگوی شما زینب (س) است

خواهران عزیزم! از شما خداحافظی می‌کنم و خواهش من به شما این است که زیاد در فکر من نباشید؛ الگوی شما زینب (س) است و، چون او باید بردبار باشید غصه مرا نخورید من دیدم که شما بار‌ها گفتید: «مگر شما در فکر ما نیستید؟»، اما خودم راه خودم را تعیین نمودم، چون می‌دانستم که این راه برای تمام جهانیان، به‌خصوص شیعیان اسلام افتخارآفرین است پس از شما خواهش می‌کنم پدر و مادر پیرمان را دلداری و تسلی دهید که از غم و غصه من خودشان را اذیت نکنند، چون من می‌دانم که غم و غصه خودشان را از بین می‌برد و شاید برای من کفاره داشته باشد از آن حرف‌های بی‌جا و قلدری‌های نا آگاهانه‌ای که من در برابر شما خواهران داشته‌ام عذرخواهی و طلب بخشش می‌کنم.

برادر جان! انسان آخرش به سوی جهان ابدی سفر خواهد کرد.

اما برادر جان! از جان و دل عزیزترم؛ اینجا بیشتر از همه در فکر شما هستم که چگونه با شما خداحافظی کنم؟ چون می‌دانم که شما تنها خواهید بود. 

برادر جان! وقتی من به این راه آمدم، می‌دانستم که شما تنها خواهید ماند و لذا اگر ما نباشیم که این راه را ادامه دهیم، چه کسی اسلام را یاری می‌کند؟ برادر جان! همین یگانه فرزندان هستند که گام به این راه می‌نهند و اسلام را یاری می‌کنند؛ لذا به شما می‌گویم که غصه و غم مرا نخورید، چون خون من از علی‌اکبر حسین (ع) رنگین‌تر نیست بالاخره انسان در نهایت به سوی جهان ابدی سفر خواهد کرد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه