آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۱۱۰۲
۱۱:۳۰

۱۴۰۵/۰۶/۳۱
وصیت‌نامه شهید «حسن کریم آبادی» منتشر می‌شود

تداوم راه ولایت و زینبی زیستن

شهید حسن کریم‌آبادی در بخشی از وصیت‌نامه خود با تمسک به کلام نورانی مولا علی (ع) در نهج‌البلاغه، بر تداوم راه ولایت، ایستادگی در برابر منافقین و حفظ حجاب به عنوان سلاحی برنده‌تر از خون شهید تأکید کرده است.


تداوم راه ولایت و زینبی زیستن

به گزارش نوید شاهد گلستان، شهید «حسن کریم آبادی»، دوم اردیبهشت ماه ۱۳۴۶، در روســتای کریم آباد از توابع شهرســتان گرگان به دنیا آمد. پدرش اکبر (فوت۱۳۵۱) و مادرش ربابه نام داشـت. تا پایــان دوره راهنمایی درس خوانــد. آهنگر بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم خرداد ماه ۱۳۶۴، با سمت تک‌تیرانداز در هورالعظیم بر اثر اصابت ترکش به پهلو، شهید شد. مزار وی در گلزار شهدای امامزاده عبدالله (ع) شهرستان زادگاهش قرار دارد. برادر وی علی نیز به شهادت رسیده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً»

«و قرآن را خوانده‌اند، پس با عمل به آن، استوارش ساختند و به سوی جهاد پراکنده شدند (آنجا جوانه عشق خدا در دلشان بارور گشت) که رغبت آنان به رفتن برای جهاد، همچون کشش اشتران به فرزندانشان بود. در جهاد، شمشیر‌ها را از نیام کشیدند و در سرزمین، گروه گروه و صف به صف بر باطل یورش بردند. برخی از آنان کشته شدند و برخی از کارزار سلامت برگشتند؛ اما از آن‌جایی که شهادت را سعادت می‌دانستند، از زنده ماندنشان شاد نبودند و بر کشته شدن همرزمان نمی‌گریستند. چشمانشان از شدت اشکی که به عشق و خوف خدا ریخته بود صدمه دید، شکم‌هایشان از روزه‌های فراوان لاغر شد، لب‌هایشان از دعا خشکید و رخسارشان از بیداری‌های شبانه زرد گشت؛ اما بر چهره‌های آنان همواره غبار پرطراوتِ تواضع نشسته بود. برادران من، این‌چنین کسانی بودند که رفتند؛ پس به‌راستی سزاوار است که تشنه دیدارشان باشم.» (نهج‌البلاغه / خطبه ۱۲۰)

با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب و درود بر رزمندگان اسلام و سلام به روان پاک شهدا، به‌ویژه شهدای انقلاب اسلامی ایران. خدمت خانواده عزیزم، مخصوصاً مادرم، سلام عرض می‌کنم.

مادرجان! از اینکه می‌بینم نتوانستم آن فرزندی که می‌خواستی شوم، معذرت می‌خواهم و از تو می‌خواهم که مرا ببخشی. مادرجان! از تو می‌خواهم برایم دعا کنی که در آن دنیا پیش خدا سربلند باشم؛ چرا که می‌دانم بنده حقیر، گناهانی کرده‌ام که نابخشودنی است.

مادرم! اگر این مرگ پر افتخار (شهادت) نصیبم شد، از تو می‌خواهم که مثل شهادت برادرم «علی»، اصلاً ناراحت نباشی؛ بلکه افتخار کنی که فرزند خود را در راه اسلام دادی. باید از خدا بخواهی که تمام فرزندانت در راه اسلام قربانی شوند تا اسلام سربلند باشد. مادرم! از تو می‌خواهم که یک لحظه خدا را فراموش نکنی.

از خانواده‌ام می‌خواهم که اگر شهید شدم، هرگز کسی را مقصر ندانید و نگویید فلانی باعث آن شد. شما باید بدانید که من راه خود را یافتم و داوطلبانه به آن پا گذاشتم. برادرانم! از شما می‌خواهم که سعی کنید حامل خون من و تمام شهدا باشید. از شما می‌خواهم که امام را هرگز تنها نگذارید و به حرف منافقینِ شیطان‌صفت گوش ندهید؛ چون آنها می‌خواهند ما را نسبت به روحانیت بدبین کنند.

خواهران عزیزم! از شما می‌خواهم مانند حضرت زینب (س) باشید و زینب‌وار زندگی کنید. خواهرانم! امروز دشمن از سرخی خون من نمی‌هراسد، بلکه از سیاهی چادر شما می‌ترسد. بدانید که شما بیشتر از مرد‌ها می‌توانید در راه اسلام تبلیغ کنید.

در آخر از مردم حزب‌الله و همیشه در صحنه می‌خواهم که به حرف‌های امام گوش فرا دهند و ایشان را هرگز تنها نگذارند. خدایا! از تو می‌خواهم ظهور حضرت مهدی (عج) را نزدیک بگردانی (آمین). خدایا! از تو می‌خواهم که این امام عزیز را تا انقلاب مهدی و حتی در کنار مهدی نگاه داری. خدایا! از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزای (آمین).

در پایان از همه برادران و خواهرانم که می‌دانم آنها را خیلی اذیت کرده‌ام، می‌خواهم که مرا ببخشند و التماس دعا دارم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

حسن کریم‌آبادی

۱۳۶۲/۰۱/۱۹


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه