آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۰۲۴
۱۳:۰۴

۱۴۰۵/۰۶/۱۸
خاطره‌ای از آخرین انتخاب

پیوستن به سپاه؛ آرزویی از دوره نوجوانی

مادر شهید «کاظم شافعی» برایمان روایت می‌کند: کاظم از کودکی با قرآن مأنوس بود و از نوجوانی یک آرزو را در دل داشت؛ پیوستن به سپاه.


به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، شهید «کاظم شافعی»، فرزند محمد دوم مرداد سال ۱۳۸۴ در خانواده‌ای مومن و متعهد بدنیا آمد. از دوران کودکی با قرآن مأنوس بود و پیش از ورود به مدرسه، روخوانی قرآن را آموخت. دانش‌آموزی کوشا و بااستعداد بود و تحصیلات دبیرستان را در رشته برق ادامه داد. از همان دوران نوجوانی، علاقه و ارادت خاصی به سپاه داشت و همواره از تصمیم خود برای پیوستن به سپاه سخن می‌گفت. پس از پایان دبیرستان، با وجود توصیه مادر برای ادامه تحصیل در دانشگاه، بر تصمیم خود پای فشرد و پس از گذراندن دوره‌های آموزشی و پیگیری‌های فراوان، در اواخر سال ۱۴۰۳ به پدافند هوایی سپاه ملحق شد. هنوز مدتی از سپاهی شدنش نگذشته بود که نوزدهم فروردین ۱۴۰۵ در حاجی‌آباد هرمزگان، بر اثر حمله موشکی آمریکا و رژیم صهیونیستی، در راه آرمان و مسیری که با ایمان برگزیده بود، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

مادر، خدا نفس‌های آدم را شمرده است

متن خاطره:

از همان روزهایی که کاظم هنوز نوجوان بود، می‌دانستم دلش جای دیگری است. از مدرسه که برمی‌گشت، از درس و دوستانش می‌گفت، اما حرفی که بیشتر از همه تکرار می‌کرد این بود: «مادر، من می‌خواهم به سپاه بروم.»

کاظم از کودکی با قرآن مأنوس بود و پیش از آنکه به مدرسه برود، روخوانی قرآن را یاد گرفته بود. شاید همان روزها بود که بذر ایمان در دلش ریشه دواند و سال‌ها بعد، او را به سوی مسیری کشاند که پایانش شهادت بود.

دانش‌آموز بااستعدادی بود و با معدل ۱۹/۷۰ می‌توانست رشته ریاضی را انتخاب کند، اما به پیشنهاد معلمش وارد رشته برق شد. حتی در دوران دبیرستان هم وقتی از آینده‌اش می‌پرسیدند، پاسخ روشنی داشت: «می‌خواهم به سپاه بروم.»

من، اما مادر بودم و دل مادر هزار نگرانی دارد. آن روزها احتمال جنگ را می‌دادم و دلم می‌خواست ابتدا به دانشگاه برود، درسش را ادامه دهد و بعد با مدرک دانشگاهی وارد سپاه شود. به او می‌گفتم: «کاظم جان، اول دانشگاه برو، آینده‌ات را بساز، بعد اگر خواستی به سپاه برو.»

اما کاظم انگار تصمیمش را گرفته بود. با آرامشی که هنوز هم وقتی به یادش می‌افتم دلم می‌لرزد، گفت: «مادر، خدا نفس‌های آدم را شمرده است؛ چه فرقی می‌کند کی بروم؟»

آن جمله برای من فقط یک پاسخ نبود؛ گویی کاظم از آینده‌ای خبر داشت که من از آن بی‌خبر بودم. دیگر نمی‌توانستم مانع راهی شوم که خودش با ایمان انتخاب کرده بود.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه