آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۹۲۵۱
۰۹:۰۵

۱۴۰۵/۰۶/۱۱
گفت و گو با پدر گرانقدر شهید مدافع امنیت «مهدی رحیمی»؛

میراث‌دار غیرت ایل؛ از تبار شهادت تا آسمان آرامش

شهید «مهدی رحیمی»، میراث‌دار غیرت و جوانمردی خاندان خویش، از کودکی در مکتب ایثار و خدمت به مردم پرورش یافت و سرانجام در دفاع از امنیت و آرامش مردم، مظلومانه به شهادت رسید. روایت پدر شهید که خود فرزند شهید می باشد، بازخوانی زندگی مردی است که با عشق به اهل‌بیت(ع)، ولایت‌مداری، صله‌رحم و دستگیری از نیازمندان، مسیر شهادت را با نجوای «یا حسین(ع)» به پایان رساند.


به گزارش نوید شاهد ایلام؛ تاریخ و حافظه جمعی دیار لاله‌گون ایلام، همواره سرشار از حماسه‌های ماندگاری است که از عمق غیرت، اصالت و پیوند ناگسستنی مردمان این خطه با ارزش‌های والای اسلامی و انقلابی سرچشمه می‌گیرد. در کوران فتنه‌ها و غبارهای زمانه، آنجا که امنیت و آسایش مردم مورد هجمه و طمع بدخواهان قرار می‌گیرد، غیورمردانی از جنس نور و ایثار قد علم می‌کنند تا با نثار خون پاک خویش، آرامش و سرافرازی را برای میهن به ارمغان آورند.

شهدای والامقام «مدافع امنیت» در ناآرامی‌های دی‌ماه، جلوه‌ای راستین از بصیرت، مظلومیت و شجاعت بودند؛ دلاورانی که با سینه‌ای گشاده و قلبی آکنده از مهر به مردم و وطن، در برابر آشوب و تعدی به جان و مال شهروندان ایستادگی کردند و ندای صلح، وحدت و امنیت سر دادند. آنان در تاریکی شب، چراغ هدایت شدند و مظلومانه اما سرافراز، ردای سرخ شهادت را بر تن پوشیدند. شهید والامقام «مهدی رحیمی» یکی از همین ستارگان پرفروغ آسمان شهادت است؛ جوانی برآمده از خاندانی اصیل، معتمد و شهیدپرور در خطه دلاورخیز ملکشاهی که راه نیاکان صالح خویش را با خون خویش امتداد بخشید.

 در گفت‌وگویی صمیمانه و جانسوز، پای سخنان و خاطرات حسن رحیمی، فرزند شهید والامقام «کریم‌خان رحیمی» پدر صبور، رشید و باصلابت شهید «مهدی رحیمی» نشسته ایم تا ابعاد شخصیتی، سیره اخلاقی و لحظات شهادت این مدافع غیور امنیت را بازخوانی کند.

زندگی‌ام ریشه در اصالت، غیرت و نان حلال دارد

پدر شهید با مروری بر پیشینه خانوادگی، سال‌های نخستین زندگی، فرهنگ غنی ایلیاتی و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر پدری دلسوز و معتمد در ملکشاهی، سخنانش را آغاز کرد.

پدر شهید اذعان داشت: «من در سال ۱۳۳۵ در دیار سرافراز و شهیدپرور ملکشاهی به دنیا آمدم. پدرم، عبدالکریم‌خان، مردی مؤمن، زحمت‌کش، کشاورز، دامدار و دکان‌دار بود که تمامی همّ‌وغم خود را بر کسب لقمه‌ای پاک و حلال متمرکز کرده بود. سفره او همواره به روی مهمانان و مستمندان گشوده بود. ما خانواده‌ای پرجمعیت متشکل از چهار خواهر و دو برادر بودیم و من به عنوان فرزند ارشد، همواره دوشادوش پدر در امور دامداری و مغازه تلاش می‌کردم. با وجود اینکه زندگی و کار پدرم در ملکشاهی جریان داشت، اما نگاهی بسیار روشن و پیشرو به آینده من داشت؛ به همین خاطر برای اینکه از نعمت سواد بهره‌مند شوم، مرا به ایلام فرستاد تا درس بخوانم. من تا ششم ابتدایی تحصیل کردم و همین دوری و زیستن در محیطی تحصیلی، از همان دوران نوجوانی به من رسم استقلال، تعهد و تلاش برای رسیدن به اهداف بزرگ را آموخت.»

زندگی مشترک را در کوران مبارزه و غربت آغاز کردم

حسن رحیمی به ایام پرحادثه جوانی، سفر به دیار آذربایجان و ماجرای سرنوشت‌ساز ازدواجش با همسری فداکار و صبور در بحبوحه قیام تاریخی مردم تبریز علیه طاغوت پرداخت.

پدر شهید خاطرنشان کرد: «در سال ۱۳۵۶ و در شهر شورانگیز تبریز با همسرم، لمیعه‌خانم، آشنا شدم و عقد ازدواج بستیم. آن روزها سراسر تبریز آکنده از خروش انقلابی و تظاهرات پرشور مردم علیه رژیم ستم‌شاهی پهلوی بود و ما زندگی‌مان را در چنین فضای حماسی و مقدسی آغاز کردیم. همسرم در آن برهه دختری هفده‌ساله بود و روزهای بسیار دشواری را سپری می‌کرد؛ زیرا خانواده او جزو معاودین بودند که توسط رژیم بعث از عراق رانده شده و به تبریز آمده بودند و او به شدت دلتنگ وطن، خویشاوندان و کاشانه‌اش بود. اما با وجود سن کم، چنان صبر، درایت و روحیه بزرگی از خود نشان داد که توانست به زیبایی زمام امور خانه را به دست بگیرد. ما با همدلی و توکل به خدا، زندگی مشترکی مملو از صفا، ایمان، قناعت و محبت بنا کردیم که ثمره آن تربیت فرزندانی صالح و فداکار برای اسلام و ایران شد.»

پدربزرگ برای مردم مرهم و داور بود

پدر شهید با فخر و مباهات از سجایای اخلاقی، نفوذ کلام، گره‌گشایی‌های خودجوش و اعتبار اجتماعی پدرش «کریم‌خان رحیمی» در کسوت بزرگ ایل ملکشاهی یاد نمود؛ جایگاهی که بستر الگوپذیری شهید مهدی شد.

پدر شهید تأکید کرد: «زندگی خانوادگی ما در سایه برکت و آرامش جریان داشت و مهدی به عنوان چهارمین فرزند، با سیمایی پرنور و دوست‌داشتنی قدم به این سرا گذاشت. پدرم، عبدالکریم‌خان، بزرگ و معتمد تراز اول و بی‌بدیل ایل ملکشاهی بود. او تنها یک رئیس قبیله سنتی نبود،  بلکه پناهگاه و مرهم دل‌های شکسته و داوری عادل برای تمام مردم به شمار می‌رفت. هرگاه میان افراد یا طوایف اختلافی بروز می‌کرد، پدرم منتظر درخواست کسی نمی‌ماند؛ خودجوش و با احساس تکلیفی شرعی وارد میدان می‌شد و با حکمت، انصاف و سخاوت کلامش، عمیق‌ترین کدورت‌ها را به پیوند صلح و برادری تبدیل می‌کرد. خانه ما همواره مأمن مردم بود و این روحیه میانجی‌گری و خدمت بی‌چشم‌داشت، به عنوان درسی عملی در ضمیر ناخودآگاه مهدی نقش بست.»

پدرم با لبان روزه‌دار در خاک آرام گرفت

با آغاز تجاوز وحشیانه بعثی‌ها، ملکشاهی آماج شدیدترین حملات هوایی قرار گرفت و پدر خانواده با زبانی روزه‌دار و در اوج مظلومیت به فیض شهادت رسید و داغی سترگ بر دل‌ها نهاد.

پدر شهید با چشمانی اشک‌بار بیان نمود: «هجدهم ماه مبارک رمضان بود؛ روزی فراموش‌نشدنی و تلخ در تاریخ شهرمان. دشمن متجاوز بعثی به خوبی می‌دانست که به دلیل بمباران‌های مداوم مناطق مسکونی، مردم بی‌دفاع به باغات حاشیه ملکشاهی پناه برده‌اند، به همین دلیل وحشیانه درختان و باغات را به رگبار بمب بست. درست یک روز پیش از آن، بیش از هفتاد نفر از مردم مظلوم شهر در خاک و خون غلتیده بودند و شهر عملاً خالی از سکنه شده بود. پدرم در همان حمله هوایی با لبانی تشنه و روزه‌دار به شهادت رسید. به دلیل آوارگی عمومی و شرایط وخیم جنگی، ما حتی نتوانستیم برای بزرگ و رئیس قبیله‌مان تشییع جنازه برگزار کنیم. آب و امکاناتی برای غسل نبود و پیکر مطهرش با خاک پاک تیمم داده شد. من، مادرم و همسرم در نهایت غربت و تنهایی، او را در جوار بقعه متبرکه پیرمحمد عابد (ع) به خاک سپردیم. این غربت بی‌نهایت، روح ما را می‌فشرد تا اینکه کلام آرامش‌بخش عالم ربانی، آیت‌الله حیدری ایلامی، که فرمودند ایشان شهید است و بر شهید غسل و کفن واجب نیست و در اعلا علیین جای دارد، مرحمی بر جراحت قلب‌های داغ‌دیده‌مان شد.»

رسم سوگواری را در کوهستان برپا داشتیم

مراسم فاتحه‌خوانی پدربزرگ در اوج آوارگی جنگ و در دل صخره‌ها برپا گردید و نوای دعای مادری دلسوخته، سرنوشت خانواده را به فیض عظیم عاقبت‌به‌خیری متصل ساخت.

پدر شهید یادآور شد: «مراسم فاتحه‌خوانی و سوگواری پدرم را در شرایط آوارگی، زیر چادرها و در میان پناهگاه‌های کوهستانی برگزار کردیم. با این حال، به پاس سال‌ها خدمات و ریاست ایلیاتی او، در چهلمین روز شهادتش آیین کهن و حماسی چَمَر را با حضور گسترده عشایر برپا داشتیم. خاطره‌ای از مادربزرگم همواره در گوش جانم طنین‌انداز است؛ او همیشه در قنوت و خلوت خود با مهربانی دست به دعا برمی‌داشت و به پدرم می‌گفت: پسرم! من با تمام وجود از تو رضایت دارم، از خدا می‌خواهم خودت و اولادت عاقبت‌به‌خیر شوید. پدرم با شهادت مظلومانه‌اش در محراب رمضان به غایت عاقبت‌به‌خیری رسید و سال‌ها بعد با چشم دیدیم که این دعای خیر و ریشه‌دار، چگونه دامن فرزندم مهدی را گرفت و او را نیز با مدال سرخ شهادت، عاقبت‌به‌خیر و رستگار دو سرا کرد.»

مهدی در مکتب بزرگان درس جوانمردی آموخت

شهید مهدی رحیمی از سال‌های طفولیت در کنار پسرعموهای پدر، آداب ایلیاتی، حضور در مجامع عمومی و دستگیری از افتادگان را با عمق جان مشق کرد. پدر شهید اظهار داشت: «دو پسرعموی بزرگوارم، تشمال عباس عزیزیان و تشمال عباس‌خان رحیمی، همانند پدر شهیدم استوانه‌های غیرت و حلال مشکلات مردم منطقه بودند و برای گره‌گشایی از کار خلق لحظه‌ای درنگ نمی‌کردند. مهدی از همان دوران خردسالی کودکی بسیار باهوش، تیزبین، کنجکاو و صاحب‌فهم بود. آن دو بزرگوار به دلیل ارادت بی‌حدوحصری که به پدربزرگ شهید مهدی داشتند، مهدی را عاشقانه دوست می‌داشتند و جانشان به او بسته بود؛ زیرا پدرم نیز در دوران حیاتش علاقه وصف‌ناپذیری به مهدی داشت. این دو پسرعمو مهدی را مدام با خود به مجالس، سفرها و شهرهای همجوار می‌بردند. مهدی در کنار دست این مردان باتجربه و کاردان، الفبای مردانگی، شجاعت، حل تعارضات و خدمت بی‌منت به جامعه را فرا گرفت و در سنین نوجوانی همانند مردی پخته رفتار می‌کرد.»

تا ابد در آغوش مادربزرگ مأوا گزید

رابطه عاطفی، عمیق و سرشار از تکریم میان مهدی و مادربزرگش، الگویی ماندگار از محبت و پیوندی بود که حتی پس از غروب زندگی دنیوی نیز گسسته نشد.

پدر شهید تصریح کرد: «مادرم الفتی بی‌اندازه و روحی با مهدی داشت؛ شب‌ها تا مهدی را کنار خود نمی‌خواباند آرام نمی‌گرفت و لحظه‌ای دوری او را تاب نمی‌آورد. مهدی نیز متقابلاً عاشق مادربزرگ بود، احترامی شگفت‌انگیز و خاضعانه برایش قائل می‌شد، همواره خادم و مددکارش بود و دست‌های چروکیده‌اش را می‌بوسید. مادرم تا آخرین لحظات عمر بابرکتش، زمانی که مهدی هفده‌ساله بود، در کنار او زیست و در آغوش پرمهر مهدی چشم از جهان فروبست. این تقدیر زیبای الهی بود که پس از شهادت مظلومانه مهدی، پیکر پاکش دقیقاً در کنار مزار مادرم آرام گرفت تا این دو دلداده و مونس دیرین، در سرای باقی و حریم رضوان الهی تا ابد هم‌نشین و هم‌جوار یکدیگر باشند.»

گلستان صله‌رحم و مهرورزی را با خنده‌های دلنشین آذین می‌بست

خلق‌وخوی صلح‌جویانه، روحیه شوخ‌طبعی سالم و پرنشاط، و اهتمام بی‌نظیر شهید به صله‌رحم، فضای هر محفلی را سرشار از نور، شادی و الفت می‌ساخت. پدر شهید عنوان کرد: «مهدی تجسم عینی صلح، دوستی و برادری بود و در میان تمام اقوام و طوایف به این خصلت والا شناخته می‌شد. در دلش کینه احدی جا نداشت و با همه چه دوست و چه کسانی که شاید زاویه‌ای داشتند  با روی گشاده و محبت بی‌پایان برخورد می‌کرد. به موضوع صله‌رحم تقیدی حیرت‌آور داشت؛ امکان نداشت هفته‌ای بگذرد و او به پیر و جوان فامیل سر نزند، احوال‌پرسی نکند و جویای مشکلاتشان نشود. علاوه بر این، روحیه‌ای بسیار شوخ‌طبع، بشاش و شیرین‌زبان داشت. هر جا مهدی وارد می‌شد، غم و اندوه از آن مجلس پر می‌کشید؛ با شوخی‌های محترمانه، خنده‌های دلنشین و چهره متبسمش، نشاط و امید را به جمع تزریق می‌کرد. در عین حال، بسیار شجاع، جسور و نترس بود و هیچ‌گاه از گفتن سخن حق یا دفاع از مظلوم هراسی به دل راه نمی‌داد.»

پیش پای پدر و مادر زانوی ادب می‌زد و ولایت‌مدار ماند

احترام بی‌حدوحصر و خاکسارانه به والدین در کنار بصیرت و ولایت‌پذیری عمیق و خالصانه، از ارکان اصلی منظومه فکری و رفتاری شهید مهدی رحیمی بود. پدر شهید ابراز داشت: «مهدی از همان دوران نوجوانی معنای حقیقی ولایت‌پذیری، دین‌داری و میهن‌دوستی را با عمق جان درک کرده بود. گوش‌به‌فرمان رهبر و مقتدایش بود و در این مسیر هیچ تردیدی به خود راه نمی‌داد. در زمینه احترام به والدین نیز زبانزد همگان بود؛ هر بار که از مأموریت یا بسیج به خانه می‌آمد، بدون استثنا ابتدا پیش پای من و مادرش زانو می‌زد، خم می‌شد و دست و پای ما را عاشقانه می‌بوسید و رضایت ما را شرط عاقبت‌به‌خیری خود می‌دانست. در خانه عکسی از پدربزرگ شهیدش روی دیوار نصب بود؛ با اینکه پدرم پیش از تولد کامل مهدی یا در خردسالی او شهید شده بود و خاطره مستقیمی از او نداشت، اما مهدی هر بار که از مقابل آن تصویر رد می‌شد، با تمام وجود می‌ایستاد و سلام نظامی می‌داد. او همواره می‌گفت: «من به خون این پدربزرگ و میراث شهادت افتخار می‌کنم و آرزویم این است که من نیز مانند او ردای سرخ شهادت بپوشم.»

سنگر بسیج و جهاد را برای نصرت دین بر‌گزید

علاقه وافر مهدی به فعالیت‌های جهادی، فرهنگی و خدمت بی‌منت در شجره طیبه بسیج، او را به ایلام کشاند تا شب و روز خود را وقف اعتلای انقلاب کند. پدر شهید روایت کرد: «اگرچه به درس، مدرسه و آموختن علاقه زیادی داشت، اما قلب و روحش در سنگر خدمت جهادی و فعالیت‌های بسیج می‌تپید. او همه کارها را خودجوش، خالصانه و بدون چشم‌داشت انجام می‌داد. برای اینکه بتواند توان و دامنه خدمت‌رسانی‌اش را گسترده‌تر کند، راهی ایلام شد و در پایگاه بسیج استقرار یافت. دوری او برای من و به‌ویژه مادرش که جانش به مهدی بسته بود، بسیار طاقت‌فرسا بود؛ اما وقتی اخلاص، انگیزه الهی و عطش بی‌پایانش را برای خدمت به انقلاب و اسلام می‌دیدیم، پا بر روی دلتنگی‌هایمان می‌گذاشتیم و او را با دعا بدرقه می‌کردیم. هرگز لحظه‌ای از خدمت به محرومان غافل نمی‌شد و این خدمت را عبادت می‌دانست.»

در خلوت پدر و پسری رفاقتی جاودانه ساخت

رابطه صمیمانه، همراهی همیشگی و رفاقت عمیق پدر و پسری، خاطراتی زنده و فراموش‌نشدنی از صفا و یکدلی برای همیشه به یادگار گذاشت. پدر شهید با حسرتی توأم با افتخار افزود: «مهدی بیش از آنکه فرزند من باشد، بهترین، صمیمی‌ترین و مطمئن‌ترین رفیق زندگی‌ام بود. در اکثر امور، سفرها و محافل با من همراه می‌شد و ما عالمی از رفاقت و خلوت‌های شیرین پدر و پسری داشتیم که تا ابد در جانم زنده است. هنگامی که دوران سربازی‌اش را با سربلندی به پایان رساند، برایش یک دستگاه خودرو خریدم. وقتی چشمانش از خوشحالی برق زد، من صدچندان شادمان شدم؛ اما زیباترین نکته این بود که با همان روحیه مخلصانه‌اش رو به من کرد و گفت: پدرجان! دستت را می‌بوسم؛ حالا با این ماشین خیلی بهتر، سریع‌تر و مجهزتر می‌توانم به کارهای جهادی‌ام برسم و به روستاییان و نیازمندان خدمت کنم. خودرو برای او ابزار خدمت بود، نه تجمل.»

دار و ندار خود را وقف خواهر، خانواده و فقرا می‌کرد

ایثارگری، انفاق مخفیانه، دستگیری مستمر از مستمندان و پیوند عاطفی بسیار ویژه با خواهرش شهناز، سیمای دیگری از جوانمردی این شهید را نمایان می‌کرد. پدر شهید تصریح کرد: «گذشت و فداکاری در وجود مهدی نهادینه شده بود. بارها اتفاق می‌افتاد که از حق مسلم و سهم خود به نفع دیگران، به‌ویژه اعضای خانواده، چشم‌پوشی می‌کرد. رابطه‌ای بسیار ویژه، مهربانانه و عاطفی با خواهرش شهناز داشت؛ به طور مرتب به او سرکشی می‌کرد، سنگ‌صبور و حامی‌اش بود و همواره جویای احوالش می‌شد. آن‌چنان در دل بستگان و رفقا جای گرفته بود که همه مشتاق دیدارش بودند و مجلس با حضور او گرم می‌شد. دست خیر بسیار بازی داشت؛ از محرومان و فقرا دستگیری می‌کرد و پیوسته من و مادرش را نیز به انفاق و کمک به نیازمندان ترغیب می‌نمود. حتی پس از ازدواج و تشکیل خانواده، سرسوزنی از این محبت‌ها و رسیدگی‌هایش به ما و دیگران کاسته نشد.»

با نوری در چهره به سوی کمال گام برمی‌داشت

حکمت، بصیرت و عدالت شهید مهدی رحیمی در سنین جوانی، نفوذ کلامی بی‌بدیل به او بخشیده بود که بزرگان قوم را به تحسین وامی‌داشت. پدر شهید خاطرنشان ساخت: «پسرم در هفده‌سالگی، حکمت، درایت، عقل و تدبیری به اندازه یک پیر جهاندیده و خردمند داشت. در مجالس و فاتحه‌خوانی‌های اقوام همواره همراه من بود و در جمع بزرگان، شخصیتی پخته و مورد احترام داشت. هرگاه در میان مردم مشکلی پیش می‌آمد، همه از او مشورت و نظر می‌خواستند و اگر توصیه‌ای می‌کرد، پیر و جوان با جان و دل کلامش را می‌پذیرفتند. در حل دعاوی و آشتی دادن افراد مهارتی حیرت‌انگیز داشت؛ شاید اگر وارد سپاه پاسداران نمی‌شد، در آینده یکی از عادل‌ترین و برجسته‌ترین قضات این کشور می‌شد. از سیمای منور، سیمای همیشه خندان و لبخندهای بهشتی‌اش کاملاً هویدا بود که این دنیا قفس تنگی برای روح بزرگ اوست و در این خاکدان ماندنی نخواهد بود.»

میراث‌دار غیرت ایل؛ از تبار شهادت تا آسمان آرامش

در تب و تاب دفاع از حرم عقیله بنی‌هاشم (س) می‌سوخت

ارادت عمیق و آتشین به آستان اباعبدالله الحسین (ع) و حضرت زینب کبری (س)، او را مشتاق دفاع از حرم‌های مطهر کرد و عشق به دخترش، نمادی از عواطف پاک او بود. پدر شهید بیان داشت: «عشق به اهل‌بیت (ع) در تار و پود وجود مهدی تنیده شده بود. با شروع جنگ تکفیری‌ها در سوریه، داوطلبانه و با اصرار فراوان اعلام آمادگی کرد تا به عنوان مدافع حرم راهی دمشق شود. شوری عجیب و بی‌قراری وصف‌ناپذیری برای جان‌فشانی در دفاع از حرم حضرت زینب (س) داشت؛ اما از آنجا که رضایت قلبی مادرش فراهم نشد و او احترام به مادر را واجب می‌دانست، سر تسلیم فرود آورد و نرفت تا تقدیر، شهادتش را در حریم امنیت وطن رقم بزند. زمانی هم که خداوند دختری به او عطا کرد، از فرط شادی سر از پا نمی‌شناخت و می‌گفت: دختر هم نعمت است و هم مایه رحمت الهی. و پروانه‌وار گرد دخترش می‌چرخید.»

 

با ذکر یا حسین (ع) در سنگر امنیت آسمانی شد

با وقوع آشوب‌های دی‌ماه، شهید مهدی رحیمی برای حفظ مال، جان و ناموس مردم وارد میدان شد و در حالی که به نصیحت و آرام کردن فریب‌خوردگان مشغول بود، با گلوله مستقیم به فیض شهادت رسید.

پدر شهید با حزن و صلابتی آمیخته گفت: «چند روزی بود که دلشوره‌ای سنگین بر دل و جانمان سایه افکنده بود؛ در ملکشاهی و ایلام ناآرامی‌هایی شروع شده بود و عناصری فتنه‌گر قصد خسارت زدن به اموال عمومی و برهم زدن آرامش مردم را داشتند. مهدی در آن ایام به خانه نمی‌آمد و شبانه‌روز در صحنه بود تا مبادا به مردم آسیبی برسد. در شب شهادتش (دی ماه 1404)، از ماشین پیاده شده بود و با زبانی مشفقانه و پدرانه، شروع به نصیحت و موعظه برخی جوانان فریب‌خورده کرده بود تا آرام شوند و به دام دشمن نیفتند؛ اما دست‌نشاندگان بدخواه به سوی او شلیک کردند. تیر به شکم پسرم اصابت کرد و بر اثر خونریزی شدید آسمانی شد. از آنجا که قبلاً چندین بار وصیت کرده بود که پیکرش توسط من و مادرش غسل داده شود، بر بالین پیکر غرق‌به‌خونش حاضر شدیم و فرزندمان را غسل دادیم. پیکر مهدی در اوج عزت، شکوه و محبوبیت بر دوش مردم ایلام و ملکشاهی تشییع شد. او که از طفولیت مادرش پیراهن مشکی عزای حسینی بر تنش می‌کرد، در آخرین لحظه با نجوای یا حسین به لقاءالله پیوست.»

پاسداشت راه سرخ شهدا، رسالت همگانی ماست

پدر شهید در فراز پایانی این گفت‌وگو، با نگاهی عمیق به امانت شهدا، پیام و وصیتی حماسی و ماندگار برای آحاد جامعه و نسل جوان بر جای گذاشت. پدر شهید با صلابت و عزتی الهام‌بخش تأکید کرد: «من به عنوان پدر، با تمام وجود سربلند و مفتخرم که پسرم در راه حق، ولایت و امنیت مردم شهید شد. گرچه دوری و فراق مهدی داغی سوزان و ضایعه‌ای سنگین برای من، مادر و خانواده‌اش است، اما ما در برابر اراده و حکمت خداوند سر تسلیم فرود می‌آوریم و شاکریم که او به بالاترین فیض-که شایسته‌اش بود- رسید. اما کلام پایانی من با مردم شریف، مسئولان و جوانان این مرز و بوم این است: پاسداشت راه و آرمان شهدا یک تکلیف همگانی است. خون مطهر این شهیدان، امنیت، عزت، استقلال و شرافت کشور را تضمین کرده است. قدر این امنیت پایدار را بدانید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و اجازه ندهید دشمنان با ایجاد غبار فتنه و تفرقه، بین مردم و ارزش‌های والای اسلامی فاصله بیندازند. حفظ حرمت خون شهدا در گرو وحدت، هوشیاری، خدمت صادقانه به مردم و گام برداشتن در مسیر اعتلای ایران اسلامی است.»

 

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه