آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۹۲۳۹
۰۱:۱۸

۱۴۰۵/۰۶/۱۱

روایتی از چشم انتظاری مادر و افتخار نخستین شهید

سال‌ها چشم انتظاری به راهِ کاروان اسرا، ذره‌ای از صلابت مادری نکاست که دوست داشتنی‌ترین سرمایهٔ زندگی‌اش را فدای راه اباعبدالله الحسین (ع) کرد. شیرین سلیمی، زنی از جنس رنج و وفاداری در دشت‌های کاکی، حکایت پرواز فرزندی را بازگو می‌کند که قرار بود پناه پیری‌اش باشد، اما تقدیر سرخ، او را پیشگام و آغازگر قافلهٔ سرخ شهدای منطقه ساخت.


به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ شیرین سلیمی مادر بزرگوار شهید والامقام احمد سلیمی می گوید: زندگی من سراسر تلاش بود و رنج، در تمام سال‌های عمرم پا‌به‌پای همسرم کار کردم. با کشاورزی، دامداری، درو کردن دانه دانهٔ خوشه‌ها و باغبانی در نخلستان، چرخ زندگی را چرخاندیم. تمام تلاشم این بود که همسری فداکار و برای فرزندانم مادری دلسوز باشم تا با زحمت و دست‌رنج حلال بزرگ شوند. در این میان، احمد دوست داشتنی‌ترین فرزند من بود؛ فرزندی صالح، باایمان و بی‌نظیر که همیشه در دلم احساس می‌کردم من لایق داشتن چنین گوهر نابی نیستم. او را با هزار امید و آرزو و رنج فراوان پرورانده بودم تا در روزگار ناتوانی، عصای دست و پناه روز‌های پیری‌ام باشد.

روایتی از چشم انتظاری مادر و افتخار نخستین شهید

هنوز شش ماه بیشتر از اعزام و رفتن احمدم به جبهه‌های نبرد نگذشته بود که ناگهان خبر شهادتش را به روستا آوردند. در ابتدا شنیدن این خبر داغ بزرگی بر جانم نشاند و بسیار ناراحت و دل‌شکسته شدم؛ چرا که با آن همه سختی قد کشیدن او را دیده بودم و رفتنش جانم را سوزاند. پذیرش این داغ چنان سنگین و ناباورانه بود که ما تا سال‌ها پس از پایان جنگ و حتی هنگام بازگشت آزادگان سرافراز به میهن، همچنان چشم انتظار برگشتن احمد بودیم و نگاهمان به در خشک شده بود.

اما لحظه‌ای که پیکر پاکش به دیارمان برگشت و آن شور و حماسهٔ باشکوه را در تشییع جنازه‌اش به چشم دیدم، همه چیز در وجودم دگرگون شد. احمد من، اولین شهید روستا و نخستین شهید بخش کاکی بود؛ وقتی آن خیل عظیم و باشکوه مردم را دیدم که چگونه پروانه‌وار گرد پیکر پاکش می‌چرخند و با چه احترامی او را بدرقه می‌کنند، دلم آرام گرفت و با تمام وجود شاکر خداوند شدم؛ خدایی را شکر کردم که چنین افتخار و سربلندی بزرگی را نصیبم کرد تا با نثار خون فرزندم، ذره‌ای از اندوه و رنج بزرگ خانم زینب کبری (س) را در کربلا درک کنم.

احمدم سرانجام به همان کسی پیوست که عمری سراپا عاشقش بود؛ سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین (ع). من نیز از آن روز تا امروز، با اقامهٔ روضه‌ها و برگزاری مراسم‌های یادمان—به‌ویژه در ایام ماه صفر—یاد و خاطرهٔ فرزند شهیدم را زنده نگاه داشته‌ام تا علم راهی که رفت، هرگز بر زمین نماند.

شهید احمد سلیمی پس از شش ماه نبرد با کفار بعثی سرانجام در چنین روزی در جبهه غرب به لقاالله پیوست، یاد و خاطره او جاودانه باد.


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه