آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۸۰۸۰
۱۰:۰۶

۱۴۰۵/۰۵/۲۸

روایت یک آزاده ولایتمدار؛ از رنج اسارت تا جهاد فرهنگی و داغ شهدای وطن

حجت‌الاسلام والمسلمین عمران احمدی، آزاده سرافراز ایلامی، روایتگر سال‌های جهاد، اسارت و مقاومت است؛ از حضور در جبهه و تحمل چهار سال اسارت تا بازگشت به وطن و ادامه مسیر در عرصه تبلیغ و فرهنگ. او پس از آزادی، با فعالیت‌های قرآنی، برگزاری یادواره شهدا و پیگیری تفحص شهیدان، راه ایثار و مقاومت را ادامه داد و تجربه خود را در پایبندی به ایمان، ولایت و زنده نگه داشتن یاد شهدا خلاصه می‌کند.


به گزارش نوید شاهد ایلام، استان ایلام در سال‌های حماسه و خون، یکی از پیشانی‌های استوار دفاع مقدس بود؛ سرزمینی که مردمانش با تمام توان در برابر تهاجم بعثی ایستادند و از مرز، هویت، ایمان و شرف این ملت پاسداری کردند. در حافظه ایثار این دیار، نام ۳۳۷ آزاده سرافراز ثبت شده است؛ آزادگانی که ۸۱ تن از آنان بعد‌ها به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و چهار شهید غریب در اسارت نیز بر این صحیفه نورانی افزوده شدند. این آمار، تنها یک عدد نیست؛ روایت فشرده‌ای است از حجم رنج، صبر، استقامت و وفاداری مردمانی که رنج اسارت را به جان خریدند، اما از آرمان‌های انقلاب و ولایت دست نکشیدند.

روایت یک آزاده ولایتمدار؛ از رنج اسارت تا جهاد فرهنگی و داغ شهدای وطن
آزادگان، حافظان خاموش، اما استوارِ شرف ملی‌اند؛ مردانی که در اردوگاه‌های دشمن، زیر فشار شکنجه و تحقیر، قامت خم نکردند و پس از بازگشت نیز به جای گوشه‌نشینی، در میدان فرهنگ، تبیین، تربیت نسل و پاسداری از حقیقت باقی ماندند. حجت‌الاسلام والمسلمین «عمران احمدی» از جمله همین چهره‌های ماندگار است؛ آزاده‌ای از تبار روحانیت مجاهد که دوم دی‌ماه ۱۳۴۵ در روستای زنجیره علیا از توابع شهرستان چرداول دیده به جهان گشود. او پس از پایان دوره راهنمایی، با شوق تحصیل علوم دینی راهی حوزه شد، اما هم‌زمان با شعله‌ور شدن آتش جنگ تحمیلی، درس و جبهه را دو ساحت جدا از هم ندید و از حجره علم به سنگر جهاد قدم گذاشت. وی در سال‌های بعد از آزادی نیز با بهره‌گیری از محضر درس خارج فقه حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی و با تکیه بر رسالت تبلیغی، سالیان متمادی در مسیر ترویج معارف دینی، فرهنگ ایثار، ولایت‌مداری و زنده نگه داشتن یاد شهدا کوشیده است. آنچه در ادامه می‌آید، روایتی یکپارچه از زندگی، مجاهدت‌ها، دلبستگی ولایی و نگاه فرهنگی این آزاده سرافراز است که به مناسبت سالروز ورود آزادگان سرافراز به کشور توسط نوید شاهد تدوین شده است.

از طلبگی و جبهه آغاز کرد و راهی میدان خطر شد

حجت‌الاسلام احمدی با بازخوانی روز‌های نوجوانی و آغاز مسیر مبارزه، ورود خود به جبهه را برخاسته از احساس تکلیف دینی و انقلابی دانست و اظهار کرد: «من در روستای زنجیره علیا و در خانواده‌ای مذهبی و ساده‌زیست رشد کردم. از همان سال‌های نوجوانی، دل‌بستگی خاصی به معارف دینی داشتم و پس از پایان دوره راهنمایی، همراه چند نفر از دوستان هم‌روستایی وارد حوزه علمیه شدیم. آن روز‌ها فضای کشور، فضای انقلاب، شور ایمان و دفاع از اسلام بود. ما نمی‌توانستیم فقط در حجره بنشینیم و ببینیم که دشمن به این آب و خاک و به ناموس و اعتقاد مردم تجاوز کرده است. به همین خاطر، در سال سوم تحصیل در حوزه علمیه امام صادق (ع) کرمانشاه، احساس کردم تکلیفم تنها درس خواندن نیست و باید در کنار تحصیل، در دفاع از کشور هم حضور داشته باشم. در قالب نیروی بسیجی ثبت‌نام کردم و پس از گذراندن آموزش‌های نظامی در پادگان کامیاران و پادگان شهید محمد منتظری، به جبهه اعزام شدم. آن روز‌ها هر اعزام، بوی شهادت می‌داد، اما در دل بچه‌ها هیچ ترسی نبود؛ بیشتر، شوق انجام وظیفه بود و اینکه انسان احساس کند در لحظه‌ای حساس از تاریخ، سهم خود را ادا کرده است.»

در محاصره چوارته گرفتار شد، اما روحش را تسلیم نکرد

او در ادامه، از روز‌های سخت حضور در محور مریوان و لحظه اسارت سخن گفت و تأکید کرد که نخستین امتحان مجاهدت، ایستادگی در لحظه شکست ظاهری است: «فروردین سال ۱۳۶۵ بود؛ اندکی بعد از عملیات والفجر ۹، ما را در قالب گردان مستقل کوثر از تیپ نبی‌اکرم (ص) به منطقه مریوان و محور چوارته عراق اعزام کردند. من آنجا به عنوان تک‌تیرانداز خدمت می‌کردم. یک شب، دشمن بعثی پاتک بسیار سنگینی زد. درگیری تا صبح ادامه پیدا کرد و وقتی هوا روشن شد، دیدیم منطقه در محاصره کامل قرار گرفته است. شرایط بسیار سخت شده بود. عده‌ای از بچه‌ها شهید یا مجروح شده بودند و راه عقب‌نشینی هم تقریباً بسته شده بود. در همان شرایط، من به همراه تعدادی از برادران از جمله حاج‌آقا فرح‌افزا، مجتبی قنبری، حاج‌آقا صمدی و چند نفر دیگر به اسارت درآمدیم. ما را ابتدا به چوارته بردند، بعد به سلیمانیه و بغداد منتقل کردند و سرانجام سر از اردوگاه ۱۰ رمادیه درآوردیم. در همان لحظات اول، انسان سنگینی غربت و تلخی اسارت را با همه وجود حس می‌کرد، اما از همان ابتدا این باور در دل ما زنده بود که اسارت جسم، به معنای اسارت روح نیست و اگر ایمان و پیوند انسان با خدا محفوظ بماند، دشمن در حقیقت کاری از پیش نبرده است.»

هویت طلبگی‌اش را در اردوگاه از چشم بعثی‌ها پنهان کرد

این آزاده سرافراز، یکی از دشوارترین بخش‌های دوران اسارت را مخفی نگه داشتن هویت طلبگی خود و برخی همراهانش عنوان کرد و گفت: «بزرگ‌ترین نگرانی ما در روز‌های نخست اسارت، این بود که بعثی‌ها متوجه طلبه یا روحانی بودن ما نشوند. تجربه نشان داده بود که اگر اسیری را به عنوان روحانی یا طلبه شناسایی می‌کردند، فشار و شکنجه‌ای چند برابر بر او تحمیل می‌کردند، چون می‌دانستند روحانیت در جبهه‌ها نقش هدایت‌گر، تربیتی و معنوی دارد و دشمن از این نقش کینه عمیقی داشت. در یکی از بازجویی‌های اولیه در چوارته، حتی یک عنصر منافق را به عنوان مترجم آورده بودند. با وجود این، ما با نهایت دقت مراقب بودیم تا هویت طلبگی‌مان فاش نشود. درباره برخی از بچه‌ها مانند حاج‌آقا صمدی، دشمن شک کرده بود و او ماه‌ها زیر شکنجه‌های سنگین قرار گرفت، اما به لطف خدا و با صبری مثال‌زدنی، این راز تا پایان محفوظ ماند. واقعاً اردوگاه رمادیه ۱۰ برای ما فقط محل حبس نبود؛ مدرسه‌ای بود برای تمرین صبر، توکل، اخلاص و برادری. آنجا انسان می‌فهمید که مقاومت فقط در میدان نبرد نیست؛ گاهی بزرگ‌ترین مقاومت، این است که زیر فشار دشمن، ایمان و هویتت را نفروشی و شکسته نشوی.»

روایت یک آزاده ولایتمدار؛ از رنج اسارت تا جهاد فرهنگی و داغ شهدای وطن

رنج اسارت را با توکل و امید به وطن تحمل کرد

حجت‌الاسلام احمدی با اشاره به سال‌های طولانی اسارت، آن دوران را عرصه تربیت روح و آزمون واقعی باور‌ها توصیف کرد و افزود: «چهار سال و اندی اسارت، زمان کمی نیست. انسان در اسارت، هر روز با دلتنگی، خبر‌های ناگوار، محدودیت، فشار روحی و جسمی و بی‌خبری از خانواده روبه‌روست. اما آنچه ما را نگه می‌داشت، توکل به خدا، انس با دعا، یاد اهل‌بیت (ع) و امید به بازگشت بود. در همان اردوگاه، بچه‌ها با کمترین امکانات برای هم روحیه می‌ساختند. هر کس هر توان و دانشی داشت، برای دیگران خرج می‌کرد. بعضی قرآن تعلیم می‌دادند، بعضی دعا و ذکر را زنده نگه می‌داشتند، بعضی با شوخی و خوش‌خلقی، بار روانی اسارت را سبک می‌کردند. اسارت اگرچه ظاهرش محرومیت بود، اما در باطن برای خیلی از ما دوره خودسازی شد. انسان در چنان شرایطی بهتر می‌فهمد که اگر رشته‌اش به خدا وصل باشد، در تنگ‌ترین حصار‌ها هم می‌تواند آزاد بماند. ما با همین امید روز‌ها را پشت سر گذاشتیم تا سرانجام در شهریور سال ۱۳۶۹ توفیق بازگشت به میهن نصیبمان شد.»

نخستین دیدار با رهبر انقلاب را، چون ودیعه‌ای معنوی در دل نگه داشت

وی نخستین دیدار خود با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از آزادی را از به‌یادماندنی‌ترین لحظات زندگی خود دانست و اظهار کرد: «پس از آزادی و بازگشت به کشور، در سال ۱۳۷۰ توفیق پیدا کردیم که در دیدار آزادگان با رهبر معظم انقلاب حضور داشته باشیم. آن دیدار برای من فقط یک ملاقات رسمی نبود؛ حقیقتاً یکی از عمیق‌ترین لحظات معنوی زندگی‌ام بود. وقتی انسان سال‌ها رنج اسارت را تحمل کرده باشد و بعد در محضر ولیّ جامعه اسلامی قرار بگیرد، احساس می‌کند همه آن رنج‌ها معنا پیدا کرده است. آنچه در چهره و کلام ایشان برای من برجسته بود، ترکیب کم‌نظیری از صلابت، پدری، محبت، معنویت و بصیرت بود. در آن دیدار، عظمت روحی ایشان را بیش از پیش حس کردم. برای ما آزادگان، رهبر معظم انقلاب فقط یک مسئول سیاسی نبودند؛ پناه دل، تکیه‌گاه معنوی و محور وحدت و عزت ملت بودند. من آن دیدار را به عنوان یک ودیعه معنوی در جانم نگه داشته‌ام و هنوز هم وقتی آن لحظات را به یاد می‌آورم، حال و هوای خاصی بر دلم حاکم می‌شود.»

پس از تحصیل، ندای رهبری را در زادگاهش لبیک گفت

این روحانی آزاده با اشاره به سال‌های پس از اسارت و ادامه تحصیل در قم، بازگشت خود به منطقه را پاسخی عملی به نیاز فرهنگی جامعه دانست و بیان کرد: «بعد از آزادی، مسیر تحصیل را ادامه دادم و توفیق داشتم در حوزه علمیه قم و در درس خارج فقه حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی شرکت کنم. طبعاً برای هر طلبه‌ای ماندن در قم و ادامه مسیر علمی، جذابیت‌ها و فرصت‌های خاص خود را دارد، اما من همیشه احساس می‌کردم منطقه خودمان، روستا‌ها و نسل جوان ما نیازمند کار تبلیغی و فرهنگی‌اند. به همین دلیل، در سال ۱۳۸۰ با نگاهی که از رهنمود‌های رهبر شهید درباره حضور روحانیت در میدان و در میان مردم الهام گرفته بود، به منطقه خودمان بازگشتم. تصمیم گرفتم به جای آنکه فقط در محیط‌های رسمی و محدود کار کنم، در دل مردم و در بستر واقعی زندگی آنان حاضر باشم. از همان زمان، همراه با برخی دوستان از جمله حاج‌آقا ایزدی، کار‌های فرهنگی و مسجدسازی و برنامه‌های دینی را در منطقه دنبال کردیم. برای من مهم بود که طلبگی فقط در منبر و کلاس خلاصه نشود، بلکه در متن زندگی مردم اثر بگذارد و به تقویت ایمان، انسجام اجتماعی و تربیت نسل کمک کند.»

روستای زنجیره را به کانون فعالیت‌های قرآنی و فرهنگی بدل کرد

او از مهم‌ترین بخش‌های فعالیت تبلیغی خود، یعنی تلاش برای قرآنی‌سازی فضای روستا و پرورش نسل نوجوان و جوان یاد کرد و گفت: «سال‌هاست که با وجود آنکه محل سکونتم در سرابله است، تقریباً هر روز برای اقامه نماز جماعت مغرب و عشا به روستای زنجیره می‌روم. این رفت‌وآمد برای من فقط یک برنامه عبادی معمولی نیست؛ بخشی از رسالت زندگی‌ام است. در کنار نماز جماعت، از همان سال‌های نخست تلاش کردیم کلاس‌های حفظ، روخوانی، تجوید و آموزش قرآن را برای کودکان، نوجوانان و جوانان فعال کنیم. نتیجه این استمرار، به لطف خدا بسیار شیرین بود. روستای زنجیره به عنوان روستای نمونه قرآنی استان شناخته شد و بسیاری از نوجوانانی که روزی در آن جلسات پای درس می‌نشستند، امروز خودشان به مرتبه استادی رسیده‌اند و در حال تربیت نسل بعدی‌اند. برای من این از هر موفقیتی ارزشمندتر است که ببینم یک حرکت کوچک و صادقانه، در طول زمان تبدیل به یک جریان فرهنگی زنده شده است. همین محافل قرآنی در مناسبت‌های ملی و مذهبی نیز جلوه خاصی پیدا می‌کنند و بار‌ها برنامه‌هایی برگزار کرده‌ایم که حتی از رسانه ملی و شبکه استانی نیز پخش شده است.»

برای شناسایی شهیدان مفقود، راه تفحص و یادآوری را پی گرفت

حجت‌الاسلام احمدی، پاسداشت شهدای مفقودالأثر و زنده نگه داشتن نام آنان را از وظایف فراموش‌نشدنی جامعه دانست و افزود: «در منطقه ما، نام برخی شهدا سال‌ها با عنوان مفقودالأثر بر زبان‌ها بود و این مسئله، هم برای خانواده‌ها و هم برای مردم، زخمی باز و دردناک محسوب می‌شد. شهید لطفعلی مرادحاصلی پس از حدود سی سال شناسایی شد و بازگشت، اما شهید احمد شریفی، نخستین شهید روستای زنجیره، همچنان مفقود بود. بر اساس روایت برادر آزاده، آقای آفتابی، که در عملیات هلی‌برد سال ۱۳۶۰ در بازی‌دراز همراه او بود و لحظه مجروحیت شهید را در تپه هزار دیده بود، تصمیم گرفتیم این مسیر را جدی‌تر دنبال کنیم. با همکاری خانواده شهید، هیئت امنای مسجد، سردار شاکرمی و مجموعه سپاه ایلام و کرمانشاه، کاروانی از اهالی روستا را به منطقه بازی‌دراز بردیم و درست در همان نقطه‌ای که احتمال شهادت و جا ماندن پیکر شهید وجود داشت، نخستین یادواره اختصاصی او را برگزار کردیم. همراهی خواهران شهید و اشک و مویه آنان در آن ارتفاعات، صحنه‌ای فراموش‌ناشدنی بود. برگزاری این یادواره‌ها و استمرار در مطالبه تفحص، بالاخره زمینه‌ساز جست‌وجوی دقیق‌تر شد، اما به جای شهید احمد پیکر خلبان و دو همراهش در همان منطقه کشف شد. این اتفاق، برای ما فقط یک کشف میدانی نبود؛ تجلی این حقیقت بود که خون شهید گم نمی‌شود.»

یادواره‌های مردمی ایل خزل را به صحنه بیعت با شهدا تبدیل کرد

وی با اشاره به فعالیت‌های مردمی و فرهنگی خود در برگزاری یادواره‌ها، این مراسم‌ها را عامل پیوند نسل امروز با ریشه‌های هویتی و تاریخی منطقه برشمرد و گفت: «بیش از چهارده سال است که یادواره‌های شهدای روستایی را با کمک‌های مردمی و بدون وابستگی به بودجه‌های رسمی برگزار می‌کنیم. این ویژگی مردمی بودن برای من بسیار مهم است، چون وقتی مردم خودشان پای کار شهدا می‌آیند، اثر کار چند برابر می‌شود. یکی از نمونه‌های ارزشمند آن، یادواره شهدای ایل خزل بود. ایل خزل با حماسه‌آفرینی‌هایی، چون فتح میمک، جایگاهی ممتاز در تاریخ ایثار این استان دارد. برای همین، احساس کردیم باید یادواره‌ای در شأن این ایل برگزار شود. در آن مراسم، صحنه تاریخی امضای طومار با خون انگشتان عشایر بازسازی شد و مردم با نشانه‌ای سرخ، بیعت دوباره خود با راه شهدا و ولایت را اعلام کردند. بعد‌ها نیز با همت مردم و همراهی نهاد‌های انقلابی، سکوی دائمی یادواره در آسمان‌آباد ساخته شد تا این مراسم‌ها شکلی ماندگارتر به خود بگیرد. حتی در مقاطعی که دشمنان و بدخواهان تلاش کردند با فضاسازی یا تهدید، این حرکت‌ها را کمرنگ کنند، مردم با بصیرت و غیرت ایستادند و نگذاشتند پرچم یاد شهدا بر زمین بماند.»

در دیدار سال ۱۴۰۰، اشراف رهبر انقلاب بر ایلام را مایه افتخار دید

این آزاده سرافراز با اشاره به دیدار خادمان کنگره شهدای استان ایلام با رهبر معظم انقلاب در سال ۱۴۰۰، آن دیدار را نشانه‌ای روشن از توجه عمیق معظم‌له به ایثارگری‌های مردم ایلام دانست و خاطرنشان کرد:
«در سال ۱۴۰۰ و در جریان برگزاری کنگره ملی سه هزار شهید استان ایلام، همراه با جمعی از مسئولان، ایثارگران و خادمان کنگره به دیدار رهبر معظم انقلاب (رهبر شهید) مشرف شدیم. آنچه در آن دیدار بیش از هر چیز برایم شگفت‌انگیز و مایه مباهات بود، اشراف دقیق و عمیق ایشان بر جغرافیا، حوادث، ظرفیت‌ها و مجاهدت‌های مردم ایلام بود. معظم‌له با دقتی مثال‌زدنی از منطقه، از ایل خزل، از حماسه‌ها و حتی از ضرورت جهانی شدن فاجعه بمباران زمین فوتبال چوار سخن گفتند. این میزان احاطه، نشان می‌داد که رهبری نه فقط در سطح کلان، بلکه با جزئیات رنج‌ها و افتخارات استان‌ها و مردم نیز آشنا هستند. در آن دیدار، صفا، صمیمیت، نورانیت و هیبت معنوی ایشان، حال خاصی به جمع داده بود. انسان احساس می‌کرد در محضر شخصیتی قرار گرفته که هم پدرانه دل‌سوز است، هم حکیمانه راهبر، و هم مجاهدانه پای آرمان‌های انقلاب ایستاده است.»

خبر شهادت رهبر را با بهتی سنگین و روزه‌ای از غم به جان کشید

حجت‌الاسلام احمدی، با بیان تأثر عمیق خود از خبر شهادت رهبر انقلاب، از آن روز به عنوان یکی از سنگین‌ترین و جانسوزترین لحظات زندگی‌اش یاد کرد و اظهار داشت: «وقتی خبر انفجار در بیت و سپس خبر شهادت رهبر معظم انقلاب منتشر شد، برای من انگار بخشی از جانم فروریخت. واقعاً تا لحظه‌ای، ذهنم توان پذیرش نداشت. آن شب را با اضطراب، دعا، اشک و ناباوری گذراندم. سحرگاه که خبر قطعی شد، فضا برایم به‌قدری سنگین بود که تا ظهر، سفره سحری دست‌نخورده ماند. من و همسر و دخترم در آن حال اندوه، عملاً با روزه‌ای از غم و اشک آن روز را گذراندیم. بعد هم مانند خیل عظیم مردم به صحنه آمدیم. برای ما، این فقدان فقط از دست دادن یک رهبر سیاسی نبود؛ از دست دادن تکیه‌گاهی معنوی، پدری مهربان، فقیهی بصیر و شخصیتی کم‌نظیر بود. من معتقدم عظمت روحی و عرفانی چنین شخصیتی را هر کسی درک نمی‌کند و وداع میلیونی و اقیانوس‌وار مردم با پیکر مطهر او، خود سند روشنی بود بر پیوند عمیق ملت با این سرمایه بزرگ الهی.»

داغ شهدای جنگ اخیر را ادامه همان خط خون و وفاداری دانست

وی با اشاره به شهدای مظلوم جنگ اخیر و حوادث تلخی که دل مردم ایران را داغدار کرد، بر تداوم همان مکتب ایثار و مقاومت تأکید کرد و گفت: «آنچه در جنگ اخیر و در تجاوز دشمن به خاک و مردم ما رخ داد، بار دیگر نشان داد که دشمنی با این ملت تمام نشده و هر زمان که فرصت بیابد، خوی درندگی خود را آشکار می‌کند. در میان این حوادث، شهادت جمعی از فرماندهان، نیرو‌های مؤمن، مردم بی‌گناه، زنان، کودکان و چهره‌های مظلومی که بی‌پناه آماج حمله قرار گرفتند، دل همه ما را به درد آورد. وقتی تصاویر پیکر‌های خونین و خانه‌های ویران‌شده و خانواده‌های داغدار را می‌دیدیم، برای ما زنده شدن همان صحنه‌های دفاع مقدس بود؛ با این تفاوت که این‌بار هم دشمن همان دشمن بود و هم ملت، همان ملت مقاوم. به‌ویژه شهادت مظلومانی که در مکان‌های غیرنظامی یا در میان مردم عادی جان باختند، نشان داد که منطق استکبار هنوز همان منطق کشتار و ارعاب است. اما در کنار این داغ سنگین، یک حقیقت روشن هم دیده شد و آن اینکه خون شهدا باز هم مردم را به صحنه آورد، دل‌ها را به هم نزدیک‌تر کرد و روح مقاومت را زنده‌تر ساخت. شهدای جنگ اخیر، ادامه همان کاروان نورانی شهدای دفاع مقدس‌اند و ما وظیفه داریم نام، راه و مظلومیت آنان را برای نسل‌های آینده روایت کنیم.»

از شهدای اوین و دیگر قربانیان تجاوز، با اندوه و مسئولیت یاد کرد

او با اشاره به برخی شهیدان و قربانیان جنگ ۱۲ روزه اخیر، این حوادث را نشانه روشنی از مظلومیت مردم و ضرورت ثبت تاریخ دانست و تصریح کرد: «در میان شهیدان این روزها، برخی نام‌ها و برخی صحنه‌ها برای همیشه در حافظه مردم خواهد ماند؛ از شهدایی که در نقاط مختلف کشور و در مأموریت‌های دفاعی و امنیتی به شهادت رسیدند تا کسانی که در حمله به زندان اوین، در حمله به مراکز غیرنظامی، در منازل مسکونی یا در کنار عزیزانشان جان باختند. اینها فقط خبر نیستند؛ هر کدام یک دنیا رنج، یک خانواده داغدار، یک زندگی نیمه‌تمام و یک روایت ناگفته‌اند. وقتی به این شهدا نگاه می‌کنیم، باید فراتر از تیتر‌ها برویم و ببینیم که پشت هر نام، چه زیستنی، چه آرزویی، چه فداکاری‌ای و چه مظلومیتی نهفته است. ما که سال‌ها با ادبیات دفاع مقدس، خاطرات اسارت و تاریخ ایثار سر و کار داشته‌ایم، وظیفه‌مان مضاعف است که اجازه ندهیم این رنج‌ها در هیاهوی روزمرگی گم شود. جنگ اگرچه در ظاهر ممکن است چند روز یا چند هفته طول بکشد، اما آثار انسانی و عاطفی آن تا سال‌ها در زندگی مردم باقی می‌ماند. به همین دلیل، ثبت دقیق خاطرات، گفت‌و‌گو با خانواده‌ها، معرفی شهدا و روایت جزئیات این مظلومیت‌ها، خود نوعی جهاد فرهنگی است.»

در تشییع شهید امنیت، ماندن در میدان را بر هر دلبستگی دیگری ترجیح داد

حجت‌الاسلام احمدی در ادامه، به یکی از صحنه‌های معنادار روز‌های التهاب و حمله دشمن اشاره کرد و افزود: «در یکی از روز‌هایی که شهر سرابله زیر تهدید و التهاب قرار داشت، ما در حال تشییع پیکر مطهر یک شهید امنیت بودیم. همان هنگام صدای انفجار‌ها بلند شد و دود در آسمان پیچید. برخی نگران خانه و خانواده و اموالشان شدند و طبیعی هم بود، اما من در آن لحظه با خودم گفتم: اگر امروز در کنار پیکر شهید نایستیم، پس چه زمانی باید از وفاداری دم بزنیم؟ به اطرافیان گفتم تشییع شهید را رها نمی‌کنم؛ خانه و زندگی اگر هم آسیب ببیند، فدای اسلام و انقلاب. در همان صحنه، نگاه من به کودکی افتاد که کنار پیکر خونین پدر شهیدش ایستاده بود و قرآن را در آغوش گرفته بود؛ تصویری که هرگز از ذهنم پاک نمی‌شود. آن صحنه برای من خلاصه‌ای از همه حقیقت این راه بود: خون، قرآن، طفل، شهید، مظلومیت و ایستادگی. این ملت با همین سرمایه‌ها پابرجا مانده است.»

ولایت‌پذیری را قطب‌نمای عزت و رستگاری ملت معرفی کرد

وی در پایان، با جمع‌بندی تجربه زیسته خود از جبهه، اسارت، تبلیغ، دیدار با رهبر انقلاب و مشاهده رنج و عظمت خانواده‌های شهدا، راه نجات کشور را در تمسک صادقانه به ولایت فقیه دانست و تأکید کرد:
«اگر بخواهم همه این سال‌ها را در یک جمله خلاصه کنم، باید بگویم که از جبهه و اسارت تا فعالیت فرهنگی و مشاهده صبر خانواده‌های شهدا، یک حقیقت برای من روزبه‌روز روشن‌تر شده و آن این است که تنها راه عزت، امنیت، سربلندی و رستگاری این ملت، تمسک صادقانه و عملی به ولایت فقیه است. ما هر جا از این محور فاصله گرفتیم، آسیب دیدیم و هر جا حول این محور جمع شدیم، عزت پیدا کردیم. آزادگان، شهدا، جانبازان و خانواده‌های صبور آنان، همه با زبان حال و قال یک پیام مشترک دارند و آن این است که این خیمه باید حفظ شود. امروز هم در برابر جنگ ترکیبی، هجمه رسانه‌ای، فشار اقتصادی و تهدید نظامی، همان نسخه نجات‌بخش وجود دارد: ایمان، وحدت، بصیرت، مقاومت و پیروی از ولایت. این، فقط یک شعار نیست؛ عصاره تجربه یک عمر رنج، مجاهدت و مشاهده حقیقت در میدان‌های سخت است.»

انتهای پیام/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه