آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۷۹۶۷
۱۲:۲۱

۱۴۰۵/۰۵/۲۷
گزارش/

آن‌سوی سال‌های اسارت، آغوشی به نام ایران

برای مردانی که سال‌های جوانی خود را پشت دیوارهای اردوگاه‌های بعثی عراق گذراندند، وطن از یک نام و مرز جغرافیایی فراتر رفت؛ ایران در تمام سال‌های اسارت تصویری ماندگار از خانه، خانواده و بازگشت بود و ۲۶ مرداد ۱۳۶۹، زمانی که نخستین گروه آزادگان پا به خاک میهن گذاشتند، آن تصویر به واقعیت پیوست تا هرمزگان نیز با ۳۴۱ آزاده، بخشی از این روایت بزرگ مقاومت و بازگشت باشد.


آن‌سوی سال‌های اسارت، آغوشی به نام ایران

به گزارش نوید شاهد هرمزگان؛ گاهی انسان برای فهمیدن معنای واقعی «خانه» باید سال‌ها از آن دور بماند؛ آن‌قدر دور که کوچه‌های آشنا، صدای خانواده و حتی تکه‌ای از خاک سرزمین مادری به خاطره‌ای دست‌نیافتنی تبدیل شود، برای رزمندگانی که در سال‌های دفاع مقدس به اسارت درآمدند، وطن چنین معنایی پیدا کرد؛ سرزمینی که سال‌ها تنها در قاب خاطراتشان حضور داشت، اما امید بازگشت به آن هیچ‌گاه از ذهنشان کنار نرفت.

ایران در دوران دفاع مقدس شاهد حضور نوجوانان و جوانانی بود که برای دفاع از مردم و سرزمینشان راهی جبهه های جنگ شدند، برخی از آنان شهید شدند، گروهی با جراحت‌های ناشی از جنگ به خانه بازگشتند و عده‌ای نیز سال‌های طولانی در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق روزگار گذراندند.

آزادگان، بخشی از تاریخ دفاع مقدس را در جایی ادامه دادند که میدان نبردش اردوگاه بود و سلاح اصلی‌اش صبر، ایمان و امید، آنان سال‌هایی را پشت سر گذاشتند که در آن دوری از خانواده، شکنجه، محدودیت و بی‌خبری از سرنوشت وطن، هر روز تکرار می‌شد؛ اما رؤیای بازگشت همچنان زنده ماند.

۲۶ مرداد ۱۳۶۹، نخستین گروه آزادگان سرافراز پس از سال‌ها اسارت در زندان‌ها و اردوگاه‌های رژیم بعث عراق وارد ایران شدند، ستاد رسیدگی به امور آزادگان نیز در ۲۲ مرداد همان سال تشکیل شد و با هماهنگی دستگاه‌های مختلف، تبادل حدود ۵۰ هزار آزاده ایرانی با همین تعداد اسیر عراقی را برعهده گرفت؛ با این تفاوت که اسرای عراقی عمدتاً نظامی بودند و در میان اسرای ایرانی شمار زیادی بسیجی و غیرنظامی حضور داشتند.

آزادگان از چند نقطه مرزی وارد کشور شدند و نخستین واکنش بسیاری از آنان، بوسه بر خاک ایران و اشک شوق بود، زیارت مرقد مطهر امام خمینی(ره) و بیعت با رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز از نخستین برنامه‌های آنان پس از بازگشت به میهن بود.

رهبر معظم انقلاب درباره آزادگان فرموده‌اند «یکی از چیزهایی که شما و دلهایتان را زنده و پر امید نگه می‌داشت، یاد آن چهره و روحیه پرصلابت امام عزیزمان بود، آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند و حال پدری را که فرزندانش به این شکل از او دور شده باشند، راحت می‌شود فهمید.»

آن‌سوی سال‌های اسارت، آغوشی به نام ایران

هشت سال و ۹ ماه در انتظار بازگشت

دادشاه جاودان، از نخستین اسیران استان هرمزگان، یکی از کسانی است که طولانی‌ترین سال‌های اسارت را در میان آزادگان همشهری خود تجربه کرده است. وی متولد سال ۱۳۴۰، پدر دو دختر و دو پسر، جانباز دفاع مقدس و آزاده زندان‌های صدام است؛ مردی که وقتی دخترش مریم در آذرماه سال ۱۳۶۰ متولد شد، نمی‌دانست نخستین آغوش پدرانه‌اش برای او سال‌ها بعد اتفاق خواهد افتاد.

جاودان با اشاره به خاطرات دوران اسارت خود گفت: بیشترین دوران اسارت را در استان من تحمل کردم، یعنی حدود هشت سال و ۹ ماه در اسارت بعثی‌ها بودم.

وی درباره شرایط سخت رزمندگان ایرانی در دوران اسارت افزود: شکنجه‌های بی‌رحمانه بعثی‌ها سال‌ها ما و سایر رزمنده‌ها را در کنج زندان‌های صدام حبس کرد که برخی زیر شکنجه و باتوم‌ها شهید شدند و برخی مقاومت و ایستادگی کرده و زنده از زیر این شکنجه‌ها بیرون آمدند.

این آزاده هرمزگانی درباره شکنجه‌های خود در زندان بغداد اظهار کرد: در زندان بغداد شکنجه‌ها سرگرمی هر روز بعثی‌ها بود و تا مدت‌ها ادامه داشت، از کشیدن ناخن‌ها و خاموش کردن آتش سیگار روی دست‌ها لذت می‌بردند. بعد از تمام شدن شکنجه‌ها ما به یک سلول انفرادی انتقال می دادند که فقط ایستاده می‌توانستی بخوابی و از چهارزانو نشستن هم خبری نبود.

جاودان ادامه داد: بعثی‌ها اجازه نمی دادند نماز و قرآن بخوانیم، شکنجه‌ها زیاد بود و معمولا آنها همه اسیران را جمع کرده و لباس های شان را به زور درآورد و آب سرد روی آنها ریخته و با کابل می‌زدند.

وی با اشاره به حضور خود در عملیات‌های مختلف دفاع مقدس گفت: زمانی که برای عملیات رمضان خودمان را آماده می کردیم گفتند هرکس می‌خواهد قبل از عملیات به دیدن خانواده برود می‌تواند به مرخصی برود از اینرو چند روزی را بازگشته و در کنار خانواده بودم.

جاودان از مسیر اسارت خود نیز چنین روایت می‌کند: ریش‌هایم تازه درآمده بود، سربازهای بعثی دانه‌دانه ریش‌هایم را می‌کندند، آنها ما را به خط سوم عراق انتقال داده و در مسیر خیلی اذیتمان کردند، حتی یکی از اسیرها را به خودروی جیپ بستند و به من هم گفتند باید تیرباران شوی.

وی درباره لحظه‌ای که احتمال می‌داد آخرین دقایق زندگی‌اش باشد، گفت: سربازان بعثی گفتند خواسته‌ای نداری؟ گفتم فقط ۲ رکعت نماز پایان عمرم را بخوانم، دست‌هایم از پشت بسته بود، دست‌بسته نمازم را خواندم، سلام را که دادم خواستم بلند شوم، عکس دخترم مریم در جیبم بود که روی زمین افتاد.

جاودان افزود: من را به درختی بستند، فرمانده‌شان عکس مریم را توی دستش گرفته بود و سربازان هم آماده تیرباران من بودند، مرتب سیگار می‌کشید و عکس مریم را نگاه می‌کرد تا سیگارش تمام شد، سپس برگشت رو به سربازها کرد و گفت: نَکُشیدش.

این آزاده دوران دفاع مقدس ادامه داد: طناب را باز کردند و دوباره من را در ماشین انداخته و سمت بصره بردند، آنجا بازجویی سخت و طولانی داشتم، می‌گفتند فرمانده‌ات کی بود؟ پاسداری؟ گفتم نه، بسیجی هستم، قبول نمی‌کردند، اسمم را با خودکار قرمز نوشته بودند «حرس الخمینی» و من را داخل گونی انداختند و با کابل که انگار میخ‌های سوزنی به آن وصل باشد محکم زدند، با هر کابلی که به پشتم می‌خورد خون از کمرم جاری می شد و تا مغز استخوانم می‌سوخت.

روایت جاودان نشان می‌دهد اسارت تنها تحمل فشار جسمی نبود؛ حفظ پیوند با خانواده، ایمان و هویت نیز بخشی از مبارزه‌ای بود که در سکوت اردوگاه‌ها ادامه داشت، او پس از نزدیک به ۹ سال به خانه بازگشت، اما بخشی از آن سال‌ها برای همیشه در خاطراتش باقی ماند.

آن‌سوی سال‌های اسارت، آغوشی به نام ایران

هفت سال؛ از اردوگاه موصل تا آسمان ایران

اردشیر ارچنگ، دیگر آزاده هرمزگانی، هفت سال از عمر خود را در اسارت نیروهای بعثی عراق گذراند، وی ششم تیرماه سال ۱۳۶۲ در تپه بوسران منطقه سردشت به اسارت درآمد و پس از آن به کرکوک عراق و سپس اردوگاه موصل ۲ منتقل شد.

ارچنگ درباره آغاز اسارت خود چنین گفت: به محض ورود به اردوگاه، فرمانده عراقی اردوگاه موصل گفت هرچه پول و وسایل دارید بیرون بیاورید، بعد با کابل ما را زد و دائم تکرار می‌کرد که «چرا به خاک عراق حمله کردید».

وی خاطرنشان کرد: یک سال در آنجا ماندیم که بعد به دلیل درگیری زیاد بین سربازان عراقی و اسرای ایرانی ما را به اردوگاه ۴ موصل که حاج آقا ابوترابی هم در آنجا بود بردند و طولی نکشید که دوباره ما را به اردوگاه موصل یک منتقل کردند.

این آزاده هرمزگانی عنوان کرد: در این اردوگاه فرمانده سنگدلی بود که به اسم جبارسینگ معروف بود زیرا اسرا را به بدترین شکل ممکن کتک می‌زد و شکنجه می‌کرد.

ارچنگ ادامه داد: یک روز که عکس امام (ره) که در روزنامه‌ای با نام «حقیقت» که متعلق به منافقین بود و به زبان فارسی ضد جمهوری اسلامی مطلب می‌نوشتند، چاپ شده بود، یکی از اسیران عکس امام را قیچی کرد و آن را در جیبش گذاشت.

وی اضافه کرد: عراقی‌ها بعد که روزنامه را تحویل گرفتند متوجه این امر شدند و به خاطر این امر همه اسرای آسایشگاه که ۴۰ نفر بودند را داخل حوض یخ‌زده آب انداختند و دائم می‌گفتند اگر عکس پیدا نشد دوباره این کار تکرار خواهند کرد و این فرصتی شد برای جبارسینگ فرمانده عراقی اردوگاه که بچه‌ها را به بدترین شکل شکنجه کند.

ارچنگ درباره لحظه بازگشت به ایران نیز گفت: وقتی که توسط صلیب سرخ می‌خواستند ما را به ایران بیاورند، نخستین شبی بود که ماه و ستاره را در آسمان دیدیم، صبح آن روز به ما یک قرآن هدیه دادند، سوار اتوبوس شدیم و به خاک وطنمان ایرانِ همیشه جاوید بازگشتیم.

در روایت ارچنگ، یک تصویر ساده بیش از هر چیز دیگری معنای بازگشت را روشن می‌کند؛ ماه و ستاره‌ای که پس از سال‌ها دوباره دیده شد زیرا آسمان برای او پس از هفت سال، همان آسمان همیشگی نبود؛ نشانه‌ای از آزادی و پایان حصارهایی بود که سال‌های جوانی‌اش را در خود گرفته بودند.

هدیه یک قرآن در صبح بازگشت و سپس حرکت به سوی ایران، بخش دیگری از همین خاطره است؛ سفری که پایان آن رسیدن به سرزمینی بود که ارچنگ سال‌ها در ذهن خود با نام «وطن» حفظ کرده بود.

آن‌سوی سال‌های اسارت، آغوشی به نام ایران

آزادگی؛ روایتی فراتر از سال‌های اسارت

عطا ناوکی، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان هرمزگان، آزادگان را بخشی مهم از فرهنگ مقاومت و دفاع مقدس دانست و اظهار کرد: صبر و تحمل در برابر مصائب و سختی‌ها جزو اصول اخلاقی اسلام و دارای یک پشتوانه معرفتی است و آزادگان ما در دوران دفاع مقدس نشان دادند که از حقیقت و حکمت معنوی و نهفته اتفاقاتی که برای آنها رُخ داده بود آگاهی دارند و به همین دلیل در برابر سختی‌ها شکیبا و مقاوم بودند.

وی بیان کرد: آزادگان و رزمندگان ما در دوران دفاع مقدس از صبر و دیدگاه زینبی(س) بهره‌مند شدند و در برابر همه ناملایمات شکیبایی و مقاومت کردند.

ناوکی آزادگان را سمبل مقاومت، تسلیم‌ناپذیری و ایستادگی حق مقابل باطل دانست و افزود: چه بسا اسرایی که در طول دوران اسارت به شهادت رسیدند و برای همیشه در تاریخ جاودانه شدند.

مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان هرمزگان افزود: امروز خدمت کردن ما به خانواده شهدا، جانبازان و آزادگان این کشور وظایف اصلی در جبران بخشی از رشادت‌های آنهاست.

هرمزگان در دوران دفاع مقدس یکهزار و ۲۶۰ شهید، پنج‌هزار جانباز و ۳۴۱ آزاده تقدیم کرده است، پشت این آمار، زندگی انسان‌هایی قرار دارد که هر کدام بخشی از تاریخ دفاع از ایران را با خود حمل می‌کنند؛ خانواده‌هایی که سال‌ها چشم‌انتظار بودند و آزادگانی که پس از بازگشت، خاطرات اردوگاه‌ها را به خانه آوردند.

آن‌سوی سال‌های اسارت، آغوشی به نام ایران

آن‌ سوی سال‌های اسارت

۲۶ مرداد ۱۳۶۹ برای آزادگان روزی بود که انتظار به بازگشت رسید؛ روزی که مرز میان خاطره و واقعیت، میان سال‌های اسارت و زندگی آزاد، میان اردوگاه و خانه از میان رفت، مردانی که از چند نقطه مرزی وارد کشور شدند، پیش از هر چیز خاک ایران را دیدند و بسیاری از آنان آن را بوسیدند، اشک شوق بر گونه‌هایشان نشست و سال‌ها دوری در یک لحظه به دیدار تبدیل شد.

برای دادشاه جاودان، ایران دوباره با آغوش دختری معنا گرفت که هنگام تولدش پدر در کنار او نبود، برای اردشیر ارچنگ، بازگشت با نخستین شبی گره خورد که دوباره ماه و ستاره را دید، برای خانواده‌های آزادگان نیز آن روز، پایان سال‌های چشم‌انتظاری بود.

هرمزگان با ۳۴۱ آزاده، بخشی از این روایت ملی را در خود جای داده است؛ روایتی که هنوز در حافظه خانواده‌ها و نسل‌های پس از جنگ جریان دارد، آزادگان تنها از اردوگاه‌ها بازنگشتند؛ آنان معنای دیگری از وطن را با خود آوردند، وطنی که در سال‌های اسارت به یک تصویر، یک آرزو و یک وعده تبدیل شده بود و در نخستین لحظه بازگشت، در قالب خاکی که بر آن بوسه زدند، دوباره لمس شد.

شاید به همین دلیل است که روایت آزادگان را نمی‌توان تنها با تعداد سال‌های اسارت، نام اردوگاه‌ها یا خاطرات شکنجه روایت کرد، در پس همه اینها، داستان انسان‌هایی قرار دارد که سال‌ها از خانه دور ماندند اما امید رسیدن به آن را از دست ندادند؛ مردانی که سرانجام بازگشتند و نشان دادند گاهی معنای «وطن» را باید در فاصله‌ای به اندازه سال‌های اسارت جست‌وجو کرد، آن‌سوی سال‌های اسارت، آغوشی بود که سال‌ها انتظارش را کشیده بودند؛ آغوشی به نام ایران.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه