«از تقسیمِ نان میان ۱۲ نفر تا تحصیلِ پزشکی در بند بعث»؛ روایتی از ۸ سال استقامت سرافرازانه
به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، همزمان با سالروز بازگشت آزادگان سرافراز به میهن اسلامی، «نوید شاهد» در گفتوگویی تفصیلی با حاجآقا حسین عسکری، از آزادگان دوران دفاع مقدس، به بازخوانی ابعاد ناگفته و حقایق تلخ و حماسی دوران اسارت پرداخته است. این مصاحبه مروری است بر پایداریهای رزمندگانی که در سختترین شرایط اردوگاههای رژیم بعث، هویت و ایمان خود را حفظ کردند.

خبرنگار نوید شاهد: جناب عسکری، بهعنوان شروع گفتوگو، لطفاً بفرمایید دوران اسارت شما چند سال به طول انجامید و نگاه شما به مفهوم «آزادی» و «اسارت» پس از این سالها چگونه است؟
حاجآقا عسکری: بنده حدود هشت سال و اندی در اسارت رژیم بعث بودم. اما در پاسخ به پرسش شما باید بگویم ما خودمان را آزاده نمیدانیم؛ چرا که معتقدیم همیشه اسیر، آنهم «اسیر نفس و هوای نفس» هستیم. بسیاری از آزادگان در دوران نوجوانی و جوانی اسیر شدند؛ رزمندگانی که اغلب بسیجیان کمسنوسالی بودند که حتی برای حضور در جبهه شناسنامه خود را تغییر میدادند.
خبرنگار نوید شاهد: چه عواملی باعث شد تا شما و سایر آزادگان بتوانید این سالهای طولانی را با آن شرایط سخت دوام بیاورید؟
حاجآقا عسکری: مهمترین عوامل پایداری ما، توسل به اهلبیت، دعا، قرآن و نهجالبلاغه بود. ما با باور به وعدههای الهی و آمادگی برای فدا کردن جان در راه اسلام و انقلاب، زنده ماندیم. در این میان، مرحوم حاجآقا ابوترابی، که خود سابقه زندان در دوران پهلوی را داشت، نقش منجی آزادگان را ایفا میکرد. ایشان با اخلاق، تواضع و درایت خود، در تصمیمگیریهای حیاتی اردوگاه، تکیهگاه ما بود. ایشان بارها تأکید میکرد که اگر واقعیتهای اسارت را برای مردم بازگو کنید، احتمالاً شنوندگان تصور خواهند کرد که دارید مبالغه میکنید.
خبرنگار نوید شاهد: به بحث واقعیتهای اسارت اشاره کردید؛ شرایط معیشتی و تغذیه در اردوگاهها به چه صورت بود؟
حاجآقا عسکری: بله، شرایط بسیار دشوار بود. در هر ۲۴ ساعت تنها یک وعده غذا داده میشد و هر ظرف غذا میان ۱۰ تا ۱۲ نفر تقسیم میشد. تصور کنید در آسایشگاهی با جمعیت حدود ۲۰۰ نفر، ۱۶ تا ۱۷ ساعت در شبانهروز محبوس بودیم. سهم صبحانه برای هر نفر شاید سه یا چهار قاشق بود و حمام کردن گاهی تنها ماهی یکبار با آب سرد امکانپذیر بود. خاطرم هست شهید علیرضا فیروزی، مهندس شرکت آذرآب، روزی از ما دعوت کرد تا چیزی «خوشمزه» بخوریم؛ آن خوراکی چیزی جز آبی که بیرون آسایشگاه کمی خنک شده بود با مقدار کمی شکر نبود. همین نصف لیوان آب شکر، برای ما ارزشمندترین وعده بود.
خبرنگار نوید شاهد: شنیدهایم که با وجود ممنوعیتها، فعالیتهای آموزشی گستردهای در اردوگاهها داشتید. این فعالیتها چگونه ممکن بود؟
حاجآقا عسکری: آموزشها به صورت زنجیرهای و در گروههای دو تا پنج نفره انجام میشد. کلاسها مخفیانه بود و همیشه یک نفر نگهبانی میداد. یکی از آزادگان که با مدرک سوم راهنمایی اسیر شده بود، در دوران اسارت چندین زبان خارجی آموخت، قرآن و بخش بزرگی از نهجالبلاغه را حفظ کرد و پس از آزادی در رشته پزشکی پذیرفته شد و اکنون متخصص قلب است. البته این فعالیتها هزینه سنگینی داشت؛ آقای فرّوخی که با استفاده از کاغذهای دستساز، نهضت سوادآموزی راه انداخته بود، پس از شناسایی به دست مأموران بعثی چنان مورد ضربوشتم قرار گرفت که قطع نخاع شد.
خبرنگار نوید شاهد: از میان خاطرات خود، کدام لحظه را نماد مقاومت آزادگان میدانید؟
حاجآقا عسکری: خاطرات بسیاری هست. از رزمندهای که افسر عراقی او را شکنجه کرد تا به امام توهین کند و او گفت: «خب بکش، من اومده بودم شهید بشم» و در نهایت چشمش را تخلیه کردند، تا لحظهای که رزمندهای با دست قطعشده، در حالی که خونریزی داشت، اذان ظهر گفت. آن اذانِ حزین، از صدها کتاب و سخنرانی تأثیرگذارتر بود.
خبرنگار نوید شاهد: در پایان، اولین احساس شما هنگام ورود به خاک وطن چه بود؟
حاجآقا عسکری: ورود به خاک ایران لحظهای وصفناپذیر بود. ما خاک ایران را مقدس میدانستیم و همگی سجده شکر بهجا آوردیم. وقتی پاسداران و نیروهای ایرانی را دیدیم، احساس کردیم تمام رنجها پایان یافته است. در آن زمان مبادله اسرا بسیار سریع انجام میشد و اردوگاه ما طی روزهای اول مبادله، به میهن بازگشت.
خبرنگار نوید شاهد: از وقتی که در اختیار «نوید شاهد» قرار دادید، سپاسگزاریم.
حاجآقا عسکری: من هم از شما و همکارانتان که صدای آزادگان را به گوش مردم میرسانید، ممنونم. انشاءالله همگی عاقبتبهخیر شویم.