آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۶۶۵۱
۲۱:۵۱

۱۴۰۵/۰۵/۱۱

شهیده معصومه ابراهیمی؛ مادری که برای نجات هم‌وطنانش از دل خطر گذشت

روز طبیعت برای بسیاری از مردم، فرصتی برای نفس کشیدن در دامان طبیعت و در کنار خانواده بودن است؛ اما برای شهیده معصومه ابراهیمی، سیزدهم فروردین‌ماه سال ۱۴۰۵، روزی شد که نامش در دفتر جاودانگی ثبت شد. او که در منطقه سرجوب کرج و حوالی پل بیلقان، همراه خانواده حضور داشت، پس از شنیدن صدای انفجار و مشاهده آشفتگی مردم، آسودگی خود را رها کرد و برای یاری‌رساندن به آسیب‌دیدگان به دل حادثه شتافت؛ اما اصابت ترکش به سر، او را به آسمان شهادت رساند. معصومه ابراهیمی، مادری مؤمن، هنرمند و فداکار بود که آخرین لحظات زندگی‌اش را در مسیر نجات جان هم‌وطنان سپری کرد.


به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهیده معصومه ابراهیمی در بیست‌وششم خردادماه سال ۱۳۴۶ در کرج، استان البرز، دیده به جهان گشود. از همان سال‌های کودکی و نوجوانی، روحیه‌ای آرام، مؤمن و خانواده‌دوست داشت و در تمام مراحل زندگی، خانه و خانواده را کانون اصلی محبت، مسئولیت‌پذیری و تلاش خود می‌دانست.
معصومه ابراهیمی

او بانویی خانه‌دار بود؛ اما خانه‌داری برایش تنها انجام وظایف روزمره نبود. خانه برای معصومه ابراهیمی، مدرسه‌ای برای تربیت، محبت و انسان‌سازی بود. در سایه دستان پرتلاش او، فضای خانه سرشار از آرامش و معنویت می‌شد. صدای قرآن خواندنش، یکی از ماندگارترین خاطرات اعضای خانواده بود؛ صدایی که در فضای خانه طنین می‌انداخت و به زندگی رنگ ایمان و امید می‌بخشید.

او هیچ‌گاه از کار و تلاش دست نمی‌کشید. زندگی را با صبوری، قناعت و پشتکار پیش می‌برد و برای آسایش خانواده، از هیچ کوششی فروگذار نبود. در کنار مسئولیت‌های خانوادگی، روحیه‌ای هنرمند داشت و به هنرهای دستی علاقه‌مند بود. معرق و جاجیم‌بافی از جمله هنرهایی بود که در آن مهارت داشت و آثاری ارزشمند از خود به یادگار گذاشت.

                                هنری که با عشق آمیخته بود

دستان شهیده ابراهیمی تنها برای انجام کارهای روزمره و رسیدگی به امور خانه نبود؛ همین دستان، چوب‌ها و نقش‌ها را در هنر معرق کنار هم می‌نشاند و تار و پود جاجیم را با حوصله و ظرافت درهم می‌آمیخت. آثار هنری او، بخشی از ذوق، سلیقه و روح لطیفش را به نمایش می‌گذاشتند.

برای او هنر، تنها سرگرمی نبود؛ راهی برای آرامش، آفرینش و انتقال زیبایی بود. هر اثر هنری که خلق می‌کرد، نشانی از صبر و دقت او داشت. شاید بتوان گفت همان‌گونه که در هنر، قطعات کوچک را در کنار هم قرار می‌داد تا تصویری زیبا شکل بگیرد، در زندگی نیز با مهر، ایمان و فداکاری، خانواده‌ای گرم و استوار بنا کرده بود.

معصومه ابراهیمی از آن دسته مادرانی بود که محبتش را نه با سخنان بزرگ، بلکه با رفتارهای روزانه، نگرانی‌های مادرانه، دعاهای خیر و حضور همیشگی‌اش نشان می‌داد. او پناهی مطمئن برای فرزندانش بود و مهر مادری‌اش، سال‌ها چراغ خانه را روشن نگه داشت.

                          مادری که دلش برای دیدار نوه می‌تپید

شهیده ابراهیمی مادر دو پسر ۲۹ و ۳۸ ساله بود. رابطه او با فرزندانش، رابطه‌ای آمیخته با محبت، دلسوزی و حمایت بود. مانند بسیاری از مادران، شادی فرزندانش را شادی خود می‌دانست و در سختی‌ها و نگرانی‌های آنان، خود را شریک می‌دید.

در ماه‌های پایانی زندگی، شوقی تازه در دلش جوانه زده بود؛ شوق دیدار نخستین نوه. نوه‌ای که هفت ماه از تولدش می‌گذشت و معصومه ابراهیمی بی‌صبرانه انتظار داشت پس از پایان ایام نوروز، برای نخستین بار او را در آغوش بگیرد. مقدمات سفر را آماده کرده بود و برای این دیدار شیرین لحظه‌شماری می‌کرد.

دل مادر، برای در آغوش گرفتن نوه‌ای که هنوز از نزدیک ندیده بود، پر از شوق بود. او در ذهن خود، لحظه دیدار را تصور می‌کرد؛ لحظه‌ای که نوزاد را در آغوش بگیرد، او را ببوسد و خاطره‌ای شیرین برای خانواده رقم بزند. اما این آرزوی زیبا، در سیزدهم فروردین‌ماه، به آرزویی ابدی تبدیل شد. نوه کوچک او، به جای آغوش گرم مادربزرگ، تنها قاب عکس و خاطراتی ماندگار از او را به یادگار گرفت.

                                    از آرامش خانواده تا میدان ایثار

سیزدهم فروردین‌ماه سال ۱۴۰۵، معصومه ابراهیمی همراه خانواده در منطقه سرجوب کرج و حوالی پل بیلقان حضور داشت. آن‌ها در مکانی مستقر بودند که در آن لحظه، امن به نظر می‌رسید. خانواده می‌توانستند مانند دیگر مردم، در کنار یکدیگر از روز طبیعت استفاده کنند و ساعاتی را به آرامش بگذرانند.

اما با شنیده شدن صدای انفجار و مشاهده سراسیمگی مردم، شرایط تغییر کرد. آشفتگی و نگرانی مردم، روح حساس و مسئولیت‌پذیر معصومه ابراهیمی را تحت تأثیر قرار داد. او نمی‌توانست بی‌تفاوت بماند و تنها به حفظ جان خود بیندیشد. حس نوع‌دوستی و روحیه ایثارگرانه‌اش، او را از محل امن دور کرد.

او برای کمک به آسیب‌دیدگان و نجات جان هم‌وطنانش به سمت محل حادثه رفت. تصمیمی که در آن لحظه شاید برای دیگران ناگهانی به نظر می‌رسید، اما برای معصومه ادامه طبیعی همان زندگی‌ای بود که در تمام سال‌های عمر با ایمان، محبت و مسئولیت‌پذیری سپری کرده بود. او همیشه خود را در قبال خانواده و اطرافیان مسئول می‌دانست و در آن لحظه نیز صدای نیاز مردم را شنید.

در مسیر یاری‌رسانی، ترکش به ناحیه سر او اصابت کرد. بانویی که می‌توانست در گوشه‌ای امن بماند، برای کمک به دیگران قدم به میدان خطر گذاشت و همان‌جا به شهادت رسید. شهادت او، تصویر روشنی از ایثار یک مادر ایرانی است؛ مادری که جان خود را برای نجات هم‌وطنانش فدا کرد.

                                    میراثی از ایمان، هنر و فداکاری

شهیده معصومه ابراهیمی در سیزدهم فروردین‌ماه سال ۱۴۰۵ در منطقه سرجوب کرج به شهادت رسید. او هنگام شهادت، ۵۸ سال داشت؛ اما یاد و نامش در خاطره خانواده، دوستان و مردم البرز، ماندگار خواهد بود.

زندگی او نشان داد که قهرمانی همیشه در میدان‌های بزرگ و در میان نام‌های مشهور اتفاق نمی‌افتد. گاهی قهرمان، مادری خانه‌دار است که صبح را با قرآن آغاز می‌کند، با دستان خود هنر می‌آفریند، برای فرزندانش دل می‌سوزاند و برای دیدن نوه‌اش روزشماری می‌کند؛ اما هنگامی که جان هم‌وطنانش در خطر قرار می‌گیرد، آسایش خود را کنار می‌گذارد و بی‌محابا به یاری آنان می‌شتابد.

معصومه ابراهیمی با شهادتش، تنها یک خانواده را داغدار نکرد؛ بلکه الگویی از ایمان، مادری، هنر و نوع‌دوستی را به جامعه هدیه داد. یاد او در صدای قرآن، در نقش‌های ظریف معرق، در تار و پود جاجیم‌های بافته‌شده و در قلب فرزندانی که از مهر مادر سرشارند، زنده خواهد ماند.

او رفت، اما خاطره مادری که برای دیدن نوه‌اش شوق داشت و برای نجات مردم جان داد، هرگز از یادها نخواهد رفت. نام شهیده معصومه ابراهیمی، برای همیشه به عنوان مادری مؤمن، فداکار، مظلوم و شجاع در تاریخ ایثار و شهادت استان البرز ثبت خواهد شد.


انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه