عملیات شناسایی و بازرسی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید حجتاله باقری چهارم خردادماه ۱۳۴۶، در روستای «رودبال» از توابع شهرستان فیروزآباد چشم به جهان گشود. او در دوران جوانی، همزمان با تلاطمهای روزگار، طعم شیرین تعهد را با تشکیل خانواده در سال ۱۳۶۴ تجربه کرد؛ اما ندای حقطلبی، او را از زندگی نوپا جدا کرد و به میدانهای نبرد کشاند. این شهید والامقام که تحصیلات خود را تا مقطع اول راهنمایی پشت سر گذاشته بود، با روحیهای بسیجی لباس رزم بر تن کرد و بهعنوان تکتیرانداز راهی جبهههای حق علیه باطل شد. سرانجام در بیستم تیرماه ۱۳۶۴، در پاسگاه مرزی «بیات» دهلران، در حالی که مردانه در برابر دشمن ایستاده بود، بر اثر اصابت ترکش به دست و پا، به قافله شهدا پیوست. پیکر پاکش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
متن خاطره خودنوشت قسمت «۱۱» : عملیات شناسایی و بازرسی
در تاریخ ۳۰ آذر سال ۱۳۶۲ در مهاباد بودیم. روزبعد در تاریخ ۱ دی سال ۱۳۶۲ چند گروه تشکیل دادند و برای بازدید خانهها به شهر رفتیم. تا ساعت ۱۰ [گشت زدیم]، ولی چیزی از آن نامردان پیدا نکردیم. دلم خیلی برای این مردم میسوخت.
درگیری در شب عملیات
در شب ۱۵ آذر سال ۱۳۶۲ نگهبان بودم؛ از ساعت ۸ تا ۱۰ شب پست داشتم. وقتی چیزی به پایان نگهبانیام نمانده بود، یکمرتبه دیدم ارتش دارد تیراندازی میکند. پایین آمدم و ۳ نفر دیگر به بالا رفتند. یکباره دیدم ساعت ۱۰:۳۰ دارند مقر «علی نجات» را با آرپیجی میزنند. من به پشت سنگر رفتم؛ مسجدی در کنار ما بود که در آن [صدای صحبت] میآمد. دیدم بهشدت تیراندازی میکنند و پایگاه ما زیر آتش قرار گرفته بود.
حادثه اتاق و سلامت نیروها
ساعت ۱۱:۳۰ بود که پایین آمدم. یکی از برادران به من گفت که به شیشه اتاق خودمان تیر زدهاند. فردا صبح که نگاه کردم، دیدم تیر دقیقاً بالای سر من بوده است؛ پتویی هم آنجا آویزان کرده بودیم، دیدم تمام شیشه خرد شده و پشت پتو ریخته است. حشمت محمدی هم خوابیده بود. من کنار پنجره میخوابیدم، ولی خوب شد که پشت سنگر بودم؛ آخر هم بهخیر گذشت. بعد یکی از آنها میگفت «مرگ بر دموکرات»، ولی از کومله بود که این [شعار] را میداد. الحمدلله هیچکس آسیبی ندید و بهخیر گذشت. والسلام.
انتهای متن/