آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۵۲۴۷
۰۸:۰۰

۱۴۰۵/۰۴/۲۷
خاطره‌‌ای از شهید «خورشید خادمی ماشاری»

او را شهید زنده تصور می‌کردم

همرزم شهید تعریف می‌کند: زندگی روزمره‌اش نظم خاصی داشت، روی همین حساب در انجام دادن کارهای تدارکاتی و برنامه‌های نظامی نیز نظم و انضباط را بسیار رعایت می‌کرد. در سامان بخشیدن به کارها پیش قدم می‌شد. به امام عشق می‌ورزید و عاشق شهدا و شهادت بود. از بس صورتش نورانی بود من او را شهید زنده تصور می‌کردم.


به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «خورشید خادمی ماشاری» یکم آذر ماه ۱۳۴۷، در روستای ماشاری از توابع شهرستان بندرعباس دیده به جهان گشود. پدرش غلام (فوت ۱۳۶۵) کشاورز بود و مادرش لیلا نام داشت. تا سوم ابتدایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. چهاردهم اسفند ماه ۱۳۶۵، در شلمچه به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۳ پس از تفحص، در شهرستان زادگاهش به خاک سپرده شد.

ی

شهید خادمی، زاهد شب و مرد پیکار بود

قبل از آغاز عملیات کربلای 4 و 5 (در سال 1365) در گردان 422 لشکر 41 ثارالله با برادر پاسدار خورشید خادمی آشنا شدم، او رزمنده‌ای متواضع، فروتن، زاهد و پارسا بود. انسانی خوش اخلاق و دوست داشتنی. از چهره‌ی نورانی‌اش محبت می‌بارید و همیشه گل لبخند روی لب‌هایش بود. به راستی زاهد شب و مرد پیکار در میدان نبرد بود.

حتی یک لحظه هم از کمک کردن به هم‌رزمانش غافل نمی‌شد. زندگی روزمره‌اش نظم خاصی داشت، روی همین حساب در انجام دادن کارهای تدارکاتی و برنامه‌های نظامی نیز نظم و انضباط را بسیار رعایت می‌کرد. در سامان بخشیدن به کارها پیش قدم می‌شد. به امام عشق می‌ورزید و عاشق شهدا و شهادت بود. از بس صورتش نورانی بود من او را شهید زنده تصور می‌کردم.

بعد از گذشت سال‌ها از شهادتش، هنوز آن چهره‌ی نورانی، دلربا، جذاب و دل‌نشین از ذهنم پاک نشده و به یادگار مانده است.

(به نقل از همرزم شهید، رضا زحمت‌کش)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه