آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۳۲۴۳
۱۰:۰۰

۱۴۰۵/۰۴/۱۱

پوستری از شهید مقرب / وقتی تن می‌رود، ایمان نمی‌رود

شهید حمید مقرب  در دفترچه یادداشت خود می‌نویسد: «خدایا، بار الها، پروردگارا، معبودا، معشوقا. مولایم، من ضعیف و ناتوان دوست دارم.   چشمهایم را دشمن در اوج دردش از حدقه در بستان درآورد و دست‌هایم را در تنگه چزابه قطع کند، پاهایم را در خونین شهر از بدن جدا سازد و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبارهایش کند و سرم را در شلمچه از تن جدا نماید تا در کمال فشار و آزار دشمنان مکتبم ببینند که...» پوستر این شهید بزرگوار را در نوید شاهد ببینید.


به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «حمید مقرب» ۲۱ شهریور سال ۱۳۴۷ در شهرستان جهرم دیده به جهان گشود. او تحصیلات خود را تا مقطع دوم متوسطه در رشته ریاضی با موفقیت پی گرفت. تابستان سال ۱۳۶۱ نقطه عطفی در زندگی او بود؛ شرکت در اردوی دانش‌آموزی و شایستگی‌هایی که او در آن فضا از خود نشان داد، خبر از روحیه‌ای بزرگ و پتانسیلی برای پذیرش مسئولیت‌های خطیر می‌داد. حمید پس از بازگشت از اردو، فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی خود را در مدرسه تداوم بخشید تا اینکه سرانجام در ۲۴ آبان‌ماه ۱۳۶۱، به همراه جمعی از یارانش در قالب گردان‌های دانش‌آموزی، عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد و به مدت شش ماه به دفاع از کیان میهن پرداخت. 
شهید حمید مقرب پس از ماه‌ها رشادت و ایثار ۲۵ مهرماه ۱۳۶۲، مصادف با عصر عاشورای حسینی در جاده میاندوآب در حالی که فرماندهی گروهی را بر عهده داشت به دست مزدوران گروهک کومله به شهادت رسید؛ و با پیکری بی سر به دیدار یار شتافت.

شهید حمید مقرب در دفترچه یادداشت خود می‌نویسد: «خدایا، بار الها، پروردگارا، معبودا، معشوقا. مولایم، من ضعیف و ناتوان دوست دارم.  چشمهایم را دشمن در اوج دردش از حدقه در بستان درآورد و دست‌هایم را در تنگه چزابه قطع کند، پاهایم را در خونین شهر از بدن جدا سازد و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبارهایش کند و سرم را در شلمچه از تن جدا نماید تا در کمال فشار و آزار دشمنان مکتبم ببینند که گرچه چشم‌ها و دست‌ها و پا‌ها و قلب و سینه و سرم را از من گرفته‌اند، اما یک چیز را نتوانسته‌اند بگیرند و آن ایمان و هدفم است که عشق به الله و معشوقم و به مطلق جهان هستی و عشق به شهادت و عشق به امام و اسلام است.»

پوستر


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه