آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۲۰۶۰
۱۲:۱۲

۱۴۰۵/۰۳/۱۹
زندگینامه شهید دانش آموز «حجت الله کریم آبادی» منتشر می‌شود

ماهی دریای جبهه

او بعد از هر بار که دوران مأموریتش در جبهه تمام می‌شد و به خانه برمی‌گشت، پس از مدت کوتاهی مجدداً به جبهه می‌رفت و می‌گفت: من مثل ماهی که از آب بیرون افتاده، نمی‌توانم دوری از فضای جبهه را تحمل کنم.


ماهی دریای جبهه

به گزارش نوید شاهد گلستان، شهید «حجت الله کریم آبادی» در یکم فروردین ماه ۱۳۴۳، در یک خانواده مذهبی و کشاورز در روستای کریم آباد گرگان بدنیا آمد. پدرش، مرحوم حاج حسن کریم آبادی راننده کامیون و مانند اکثر اهالی روستا کشاورز بود، دوران کودکی را در محیط بی آلایش و صمیمی روستا سپری نمود. هفت ساله بود که وارد دبستان روستا شد و تا کلاس سوم ابتدایی در آنجا درس خواند. سپس به دبستان امیرکبیر گرگان رفت و پس از آن در مدرسه راهنمایی ابوریحان بیرونی گرگان مشغول به تحصیل شد. دانش آموز سوم رهنمایی بود که مبارزات حق طلبانه ملت ایران به رهبری امام خمینی (ره) در سال ۵۷ به اوج خود رسید. عمویش معلم شهید «مسلم مازندرانی» راهنمای مردم و جوانان روستا برای پیوستن به انقلاب بود. حجت الله هم از این طریق به آگاهی لازم برای پیوستن به رود خروشان انقلاب دست یافت و همگام با جوانان روستا در راهپیمایی و فعالیت‌های انقلابی شرکت کرد. با شهادت عموی بزرگوارش «مسلم مازندرانی» در ۱۹ بهمن ماه ۱۳۵۷، تحول عظیمی در او ایجاد گردید. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان برای حفظ و حراست دستاورد‌های انقلاب در فعالیت‌های مختلف مذهبی و سیاسی شرکت نمود. یکی از کار‌های او در سال ۵۸ شرکت در فعالیت‌های جهاد سازندگی بهمراه جوانان روستا برای کمک به توسعه و آبادانی روستا‌های محروم بود، با ایجاد انجمن اسلامی روستا حجت الله در فعالیت‌های این تشکیلات نیز شرکت نمود و متعاقباً با ایجاد و شروع فعالیت پایگاه‌های بسیج به عضویت بسیج روستا درآمد. او در کلیه دوره‌های آموزشی نظامی و جلسات و برنامه‌های مختلف بسیج شرکت فعال و مستمر داشت. 
شهید بزرگوار همززمان با تحصیل در امور کشاورزی به خانواده و بستگان کمک می‌کرد بعد از اتمام دوران راهنمایی برای ادامه تحصیل در مقطع متوسطه به دبیرستان شهدای گرگان رفت، سال اول و دوم دبیرستان را در رشته اقتصاد گذراند و در سال دوم دبیرستان بود که جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه ایران آغاز گردید. شهید در این زمان در فعالیت‌های آموزش نظامی شرکت فعال داشت و برای رفتن به جبهه آماده می‌شد بعد از اتمام امتحانات سال دوم دبیرستان در خرداد سال ۶۰ برای رفتن به جبهه ثبت نام نمود و به همراه شهید «علی کریم آبادی» و شعبانعلی کریم آبادی و جمعی از جوانان شهرستان برای گذراندن دوره آموزش نظامی به پادگان المهدی چالوس اعزام گردید. با اتمام دوره آموزش نظامی به مریوان محور دزلی واقع در مرز ایران و عراق اعزام شد و چندمان در کردستان خدمت نمود و بعد از اتمام مدت مأموریت به خانه برگشت. 
شهید حجت الله سال سوم دبیرستان را چند هفته ایی به مدرسه رفت ولی دیگر نتوانست دوری از فضای جبهه را تحمل نماید؛ لذا مجدد ثبت نام نمود و این بار به جبهه جنوب اعزام گردید او در جبهه بود که دوست و همرزمش علی (بخشعلی) کریم آبادی به شهادت رسید. شهادت علی موجب تأثر فراوان در وجودش گردید و تا مدت‌ها خواب او را می‌دید که شرح این خواب‌ها را در دفترچه خاطراتش نگاشته است. او بعد از هر بار که دوران مأموریتش در جبهه تمام می‌شد و به خانه برمی گشت، پس از مدت کوتاهی مجددا به جبهه می‌رفت و می‌گفت: من مثل ماهی که از آب بیرون افتاده نمی‌توانم دوری از فضای جبهه را تحمل کنم. شهید حجت الله در مجموع هشت بار به جبهه اعزام شد و در عملیات‌های مختلف مثل تنگه چزابه، عملیات رمضان، والفجر مقدماتی و ... حضور داشت او در عملیات‌ها معمولا آرپی چی زن بود و به گفته همرزمانش بسیار شجاع و در شکار تانک‌های دشمن ماهر بود. همرزمانش می‌گویند: فرماندهان با توجه به تجربیات حجت الله پست‌های مختلف فرماندهی به او پیشنهاد می‌کردند ولی او هیچ کدام را نپذیرفت و ترجیح داد بعنوان یک رزمنده معمولی و یک آرپیچی زن در جبهه خدمت نمایند. 
در تابستان گرم سال ۶۱ در عملیات رمضان حضور داشت و رشادت‌های بسیاری انجام داد در این عملیات وقتی یکی از همرزمانش به نام جانباز شهید محمد ذبیحی در حین پیشروی در میدان مین زخمی شد، علیرغم شلیک پی در پی گلوله‌های دشمن حجت الله برای کمک به او از جا برمی خیزد و او را به ماشین می‌رساند تا برای مداوا به پشت جبهه منتقل گردد. بار آخر در بهار ۱۳۶۲ به جبهه جنوب اعزام گردید و بعد از مجروح شدن توسط ترکش خمپاره در جنوب پل کرخه، چند روز در بیمارستان تهران بستری بود به گفته‌ی بستگان از جمله مادر، عمو و دایی، که در بیمارستان در کنارش حضور داشتند، علیرغم جراحت‌ها و قطع یک پا و درد ناشی از موج انفجار و از کار افتادن کلیه ها، روحیه بسیار بالایی داشت و به پدر و مادر دلداری می‌داد که ناراحت نباشید به گفته‌ی دایی اش که در لحظات آخر قبل از شهادت در کنارش بود، ایشان مدام زمزمه‌ی یا امام زمان را برلب داشت تا اینکه سرانجام به آرزوی دیرینه اش رسید و در تاریخ یکم خرداد ماه ۱۳۶۲، به جمع دوستان و همرزمان شهیدش پیوست و از عالم خاکی به جوار رحمت الهی پرگشود. روحش شاد و راهش پررهرو باد. 
منبع: ستارگان کریم آباد


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه