قبلهی دلها

راه
از پا نیفتاده است.
این ما بودیم
که از راه دور مانده بودیم.
کربلا
یک شهر نیست.
قبلهای است
که زمین
هر سال
دلش را
به سوی آن میچرخاند.
ستونها
شماره نیستند.
مهرههای تسبیحیاند
که انگشتان خدا.
ذکر حسین را
بر آنها میگرداند.
این سیل.
از باران نیامده است.
از چشمهایی آمده
که هزار و چهارصد سال.
باریدن را
فراموش نکردهاند.
عجب معجزهایست!
جهان
هر روز
به هزار زبان
از هم دور میشود.
اما حسین.
فقط با یک نام.
میلیونها دل را
همزبان میکند.
نان.
در دست موکبدار.
آیهای از کرامت است.
آب.
هنوز
شرمندهی فرات است.
خاک.
هنوز
بوی خون میدهد؛ و زائر…
خسی است
که خود را
به دریای بیکران سپرده.
قطرهای
که نامش را
در موجها جا گذاشته است.
اربعین.
پایان مصیبت نیست.
آغازِ فهمِ عاشوراست.
تا این راه باز است.
یزید
هرگز
آخرین جملهی تاریخ را
نخواهد نوشت؛ و تا این قدمها
به سوی کربلا میروند.
جهان
هنوز
امید دارد.
سعید رجبی