آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۶۶۸۱
۰۹:۳۲

۱۴۰۵/۰۵/۱۲
شعری از «مریم شیرازی»

عشق در گلویِ عطش

به گزارش نوید شاهد گلستان، در آستانه اربعین سروده‌ای از «مریم شیرازی» تقدیم مخاطبان می‌گردد.


عشق در گلویِ عطش

بگذار این بار کلمات را از لب جاده بردارم و در ظرف دلتنگی بریزم...
غم اربعینش، رنگ ارغوان و هوایش، عطر بهشت دارد...‌
می‌دانی، سخت‌ترین لحظه این سفر، در قلاب کدام لحظه گیر افتاده؟
 نه در دهان باز کردن تاول‌های کف پا و نه غبار راه؛ سخت‌ترینش، آن «خداحافظی» است که در انتهای مسیر، گلو را می‌گیرد.
با هر قدمی که از حرم دور می‌شوی، حس می‌کنی قلبت را در زنجیری از دلتنگی، به ضریح طلا بسته‌ای...
حالا تنت می‌رود و روحت همان‌جا، در میان هیاهوی زائران، جا مانده ...
امان از این جاده‌ها، که نه خاک و سنگ، که وادی گسترده اشک‌هایند. 
اینجا هر وجبش با قطره‌های چشم کسانی باران خورده که یا آرزوی ابدیت در آن خاک را داشتند، یا در عرض ارادت، عشق‌ها به سینه کشیده‌اند.
 همین جا که بغض، بی‌هوا به یقه می‌زند و آدم در میان میلیون‌ها غریبه، احساس می‌کند تنها کسی است که تمام غم‌های جهان را در به دوش می‌کشد...
 و ناگهان
 نسیمی می‌وزد و زمزمه می‌کند: «تنها نیستی، او که تو را خواسته، تو را می‌بیند...»

اربعین، رقص درویشانه دلتنگی‌های پاک است در میانه جاده‌ای که به رسیدن می‌رسد. 
وقتی در چشم‌های یک غریبه، همان دردی را می‌بینی که در چشم‌های خودت، می‌فهمی زبان اشک، تنها لغت‌نامه مشترک تمام انسان‌هاست. وقتی خستگی، بند از پاهایت را می‌گسلد و تو بر زمین می‌افتی، دوباره برمی‌خیزی؛ آن هم به بال‌های عشقی که تو را می‌کشد. 
اربعین همان فریاد خاموش در دل سکوت است که می‌گوید: «حسین! من تشنه‌ام...» و این تشنگی، عشق است در گلوی عطش...
مریم شیرازی


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه