آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۹۶۷۹
۱۰:۳۴

۱۴۰۵/۰۲/۲۳
دست‌نوشته‌‌ به جا مانده از شهید «علی یوسف‌زاده»

نامه‌ای آمیخته به دعا، برادری و شوق بازگشت به جبهه

دست‌نوشته شهید گرانقدر «علی یوسف‌زاده» برای علاقه‌مندان منتشر می‌شود. وی در نامه‌ای به دوست و همرزمش می‌نویسد: برادرجان، در اردو یک فیلم از عملیات بدر را به نمایش گذاشتند؛ شما را هم دیدم. خیلی خوشحال شدم. بعضی از شهدا و برادر محمد امینی و دیگر برادران را نیز دیدم. شما که آنجا هستید دعا کنید که خداوند این سعادت را نصیب این بنده حقیر گنهکار بکند که دوباره به جبهه‌ها، یعنی دانشگاه انسان‌سازی، بروم.


به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «علی یوسف‌زاده» یکم فروردین 1344، در شهرستان بندرعباس دیده به جهان گشود. پدرش غلامشاه، کارگر بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. سال 1370 ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد. استوار یکم نیروی انتظامی بود. بیست و دوم فروردین 1384، در بندرلنگه هنگام مأموریت گشت‌زنی توسط سارقین مسلح بر اثر اصابت گلوله به گلو و کتف، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

ی

نامه دست‌نوشته شهید علی یوسف‌زاده:

بسمه تعالی

با سلام و درود بر مهدی صاحب‌الزمان(عج) و نائب برحقش امام خمینی و به امید پیروزی رزمندگان اسلام در جبهه‌های حق علیه باطل و به امید آزادی اسرای عزیزمان از زندان‌های بغداد و دیگر زندان‌های رژیم‌های فاسد جهانی و به امید باز شدن راه کربلای حسینی و قدس عزیز و خواندن نماز جماعت در کربلا و قدس به امامت امام عزیزمان و برافراشته شدن پرچم اسلام بر تمامی کاخ‌های ظلم و ستم…

خدمت دوست و نور چشمم، اسماعیل فرخی

سلام علیکم

پس از سلام، سلامتی شما را از راه دور خواهانم. امیدوارم سلام گرم خیر این بنده حقیر را از فرسنگ‌ها راه دور، با دلگرمی و اشتیاق، از این بنده حقیر بپذیرید.

باری، اگر حال برادر حقیرتان را خواسته باشید، به‌ الحمدالله نعمت سلامتی برقرار بوده و هیچ کسالتی ندارم. تنها ناراحتی اینجانب، دوری از شما برادر عزیزم است که آن هم به زودی زود دیدارها تازه گردد و چشمم به جمال شما روشن و منور شود، ان‌شاءالله.

برادرجان، از این‌ که بنده کم‌ لطفی کرده و تا به حال نتوانستم برای شما نامه بنویسم، معذرت می‌خواهم. امیدوارم به بزرگی خودتان این بنده حقیر را ببخشید. علت این است که بنده را به مدت سه ماه مأموریت به سرچشمه فرستادند. باور کنید که خیلی کار زیاد داشتم و آخر مأموریت نزدیک بود از شدت فشار و خستگی زیاد، یک بیمار روانی شوم. چون اردوهای آموزشی بود و تنها بودم و هر روز آموزش بود. چکار می‌شود کرد؟ ان‌شاءالله که مورد رضای خداوند قرار بگیرد، ان‌شاءالله.

برادرجان، در اردو یک فیلم از عملیات بدر را به نمایش گذاشتند؛ شما را هم دیدم. خیلی خوشحال شدم. بعضی از شهدا و برادر محمد امینی و دیگر برادران را نیز دیدم. شما که آنجا هستید دعا کنید که خداوند این سعادت را نصیب این بنده حقیر گنهکار بکند که دوباره به جبهه‌ها، یعنی دانشگاه انسان‌سازی، بروم. التماس دعای فراوان.

من هر کدام از برادران که به مرخصی می‌آمدند، احوال شما را می‌پرسیدم و این دفعه نامه را به برادر طالبی دادم تا برایتان بیاورد. بعد از عملیات بدر دو دفعه با بندرعباس تماس گرفتم تا احوال شما را بپرسم؛ گفتند حالشان خوب بوده و دوباره به جبهه‌ها رفتند.

برادرجان، در حال حاضر هنوز توی بسیج، قسمت آموزش نظامی هستم و می‌توانیم با اف‌ایکس لشکر با بسیج تماس بگیرید. دیگر سرتان را به درد نمی‌آورم. التماس دعای فراوان دارم. برای امام و رزمندگان دعا کنید.

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، حتی کنار مهدی، خمینی را نگه‌دار

شنبه 1364/08/03

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه