اربعین در خط مقدم؛ نامهای با عطر دعا و دلتنگی
به گزارش نوید شاهد هرمزگان، شهید «محمدصابر باقرزاده» بیستم آذر ماه ۱۳۴۴، در شهرستان بندرعباس به دنیا آمد. پدرش احمد (فوت ۱۳۶۱) کاسب بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. چهارم مرداد ۱۳۶۷، در فکه هنگام عبور از رودخانه در آب غرق شد و به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

نامهای از شهید محمدصابر باقرزاده:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به امام زمان (عج) و نایب برحقش، خمینی بتشکن و با سلام به رزمندگان اسلام در جبهه نور علیه ظلمت و با سلام به خانوادههای معظم شهدا و با سلام خدمت برادر عزیزم، محمد آرمات.
سلام عرض میکنم. پس از تقدیم سلام، سلامتی روزافزون شما را از خداوند خواهانم.
باری، لازم گردید که چند کلمهای به عنوان نامه، از سلامتی خودم خدمت شما بنویسم. شما را فراموش نکردهام و نخواهم کرد و از جمله فراموشکاران هم نخواهم شد. امیدوارم این سلام گرم مرا، که از اعماق قلبم برخاسته و از این دشت پهناور خوزستان و از این کوههای سر به فلک کشیده به دست عزیزتان میرسد، مورد قبول واقع گردد. انشاءالله.
باری، اگر از احوال این برادر خود خواسته باشید، بحمدالله نعمت سلامتی برقرار است و شب و روز به ذکر و دعاگویی وجود عزیز شما مشغول میباشم. از خداوند بزرگ، توفیق روزافزون شما را در تمام کارها خواهانم و از خداوند میخواهم که همیشه در صحت و سلامتی بوده باشید و خود و خانواده محترمتان را از جمیع بلاهای ارضی و سماوی محفوظ و مصون نگاه دارد.
الآن که این نامه را مینویسم، ساعت ۳:۰۵ بعدازظهر، روز اربعین است. حسین الهپرست و برادران حسن مزوری، محمود علیزاده و قنبر زارع در چادر هستند. ایشان، به اصطلاح، رؤسای گروهان هستند؛ یعنی الهپرست فرمانده گروهان است، آقایان زارع و مزوری معاونان وی هستند و آقای علیزاده فرمانده دسته است. اکنون هم مشغول درست کردن شربت هستند. جای شما خالی است. همگی خدمت شما سلام میرسانند.
راستی، آن روز تلفن زدم، ولی صدا خیلی ضعیف بود و من متوجه نشدم. اگر خبری شد، برایم بنویسید. همچنین، اگر موافق بودند که تلفن بزنم، شماره تلفن منزل فتحآبادی را برایم بنویسید، چون میخواهم با مادرم صحبت کنم.
همچنین تصمیم داریم دسته ۱، یعنی دسته خودمان، را نامگذاری کنیم که انشاءالله برنامهریزی شده و مورد موافقت تمام فرماندهان قرار گرفته است. امیدوارم که این کار به نتیجه برسد.
دیگر بیش از این مزاحم وقتتان نمیشوم.
قربان شما
برادرتان، محمدصابر باقرزاده
۱۳۶۰/۰۸/۰۳
انتهای متن/