آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۹۴۶۵
۰۹:۳۵

۱۴۰۵/۰۲/۲۱

یک معلم: افتخار ما این است که فرزندمان در راه اسلام و وطن شهید شد

حاج حبیب افخمی، معلم و پدر شهید علیرضا افخمی کهر، از روزهایی می‌گوید که پسرش با روحیه‌ای ساده و مردمی در بسیج فعالیت می‌کرد، به قرآن علاقه داشت و آرزوی حضور در جبهه را در دل می‌پروراند. او می‌گوید: «علیرضا همیشه می‌گفت می‌خواهم خدمت کنم؛ وقتی هم شهید شد فهمیدیم چه‌قدر در دل مردم جا داشته است. تنها دلگرمی ما این است که این بچه در راه اسلام و دین به شهادت رسید.»


به گزارش نوید شاهد البرز؛ برای روایت زندگی شهید علیرضا افخمی‌گهر، پای صحبت‌های پدرش نشستیم؛ مردی فرهنگی و معلم که سال‌ها عمر خود را صرف تعلیم و تربیت فرزندان این سرزمین کرده است. حاج حبیب افخمی با نگاهی پدرانه و بیانی آرام، از خاطرات فرزندی می‌گوید که در دامان خانواده‌ای مذهبی رشد کرد، در کنار درس و فعالیت‌های اجتماعی بالید و سرانجام در مسیر خدمت، به شهادت رسید. این گفت‌وگو روایتی است صمیمی از زبان پدری معلم که هم درس زندگی داده و هم داغ فرزند را با افتخار شهادت در دل دارد.


یک معلم: افتخار ما این است که فرزندمان در راه اسلام و وطن شهید شد

                                                              معلمی از گچسر با قلبی آرام و متین

حاج حبیب افخمی، پدر شهید علیرضا افخمی‌گهر، مردی آرام و متین است که سال‌ها در کسوت معلمی به تعلیم و تربیت فرزندان این سرزمین پرداخته است. او اهل منطقه گچسر در ابتدای جاده چالوس است؛ منطقه‌ای کوهستانی و سرسبز که مردمانی ساده‌دل و صمیمی دارد. وقتی از او درباره زندگی و فرزند شهیدش سؤال می‌شود، با لحنی آرام اما آمیخته با احساس، از گذشته‌ها یاد می‌کند؛ از روزگاری که زندگی ساده اما پر از امید بود و از فرزندی که امروز یاد و نامش در دل خانواده و دوستانش زنده مانده است.

                                                      خانواده‌ای پرجمعیت و ارادتمند به امام رضا (ع)

حاج حبیب می‌گوید در حدود بیست و یک سالگی ازدواج کرده است. زندگی مشترک او به مرور با آمدن فرزندان رونق گرفت و خانواده‌اش صاحب شش فرزند شد؛ پنج پسر و یک دختر. در میان این فرزندان، علی‌رضا دومین پسر خانواده بود. پدری که خود معلم بوده، طبیعی است که در خانه نیز نگاهی تربیتی و آموزشی داشته باشد. با این حال، او معتقد است تربیت واقعی بیشتر از آنکه با گفتار شکل بگیرد، با رفتار پدر و مادر به فرزندان منتقل می‌شود.

                                                 کودکی و تحصیل علیرضا: دانش‌آموزی فعال و مسئولیت‌پذیر

نام‌گذاری فرزندان در این خانواده نیز ریشه در ارادت عمیق آنها به امام رضا علیه‌السلام داشت. حاج حبیب با لبخندی از آن روزها یاد می‌کند و می‌گوید به دلیل علاقه‌ای که به حضرت امام رضا داشتند، تصمیم گرفته بودند نام فرزندانشان را با پسوند «رضا» انتخاب کنند. به همین دلیل نام‌هایی مانند حمیدرضا و علی‌رضا در خانواده شکل گرفت. حتی برای آخرین فرزند نیز قصد داشتند نام «محمودرضا» را انتخاب کنند، اما به دلیل برخی محدودیت‌های ثبت احوال، آن نام ثبت نشد. با این حال همان علاقه قلبی به امام رضا باعث شد نام‌ها رنگ و بوی ارادت داشته باشد.

علیرضا در شهر ری به دنیا آمد. کودکی او مانند بسیاری از کودکان آن سال‌ها در فضایی ساده اما پر از نشاط سپری شد. پدرش که معلم بود، بر درس و تحصیل فرزندانش نظارت داشت، اما در مورد علیرضا می‌گوید که او خود نیز دانش‌آموزی فعال و مسئولیت‌پذیر بود. به گفته پدر، علیرضا بدون آنکه نیاز به سخت‌گیری زیادی باشد، درس‌هایش را با جدیت دنبال می‌کرد و علاقه‌مند به یادگیری بود.

                                                    فعالیت‌های اجتماعی و ورزشی: از بسیج تا کاراته
زندگی علیرضا فقط به درس محدود نمی‌شد. او در کنار تحصیل، فعالیت‌های دیگری نیز داشت. یکی از مهم‌ترین فعالیت‌هایش حضور در بسیج بود. آن سال‌ها فضای جامعه با شور انقلاب و دفاع از کشور همراه بود و بسیاری از نوجوانان و جوانان در پایگاه‌های بسیج فعالیت می‌کردند. علیرضا نیز از همان سنین نوجوانی جذب این فضا شد.

در کنار فعالیت‌های بسیج، او به ورزش نیز علاقه داشت. مدتی در رشته کاراته تمرین می‌کرد و حتی لباس کاراته داشت. پدرش به یاد می‌آورد که او تا آستانه گرفتن کمربند مشکی پیش رفته بود. با این حال، روحیه متواضع علیرضا باعث می‌شد کمتر درباره موفقیت‌هایش صحبت کند و بسیاری از این مسائل را با خانواده در میان نگذارد.

                                                    خاطرات قرآنی: تلاوت دلنشین پسر و افتخار پدر

یکی از خاطراتی که حاج حبیب با احساس خاصی تعریف می‌کند، مربوط به قرائت قرآن علیرضاست. او می‌گوید یک روز ناگهان صدای زیبای تلاوت قرآن از خانه به گوشش رسید. ابتدا باورش نمی‌شد که این صدا متعلق به پسرش باشد. آرام وارد اتاق شد و دید علیرضا مشغول خواندن قرآن است. وقتی علیرضا متوجه حضور پدر شد، از خجالت سکوت کرد. اما پدر با تشویق و محبت از او خواست چند آیه دیگر نیز بخواند. آن لحظه برای پدر بسیار لذت‌بخش بود. بعدها علیرضا توضیح داد که در کلاس‌های بسیج آموزش قرائت قرآن می‌بیند و همانجا این مهارت را آموخته است.

                                                      اخلاق و رفتار: مردمداری، احترام و تواضع
اخلاق و رفتار علیرضا نیز زبانزد اطرافیان بود. پدر می‌گوید وقتی خبر شهادت او منتشر شد، افراد زیادی از دوستان و آشنایان برای ابراز همدردی به خانه‌شان آمدند. یکی از دوستانش که از منطقه شوش آمده بود، آنقدر از شنیدن خبر شهادت علیرضا ناراحت شده بود که سرش را به کرکره مغازه کوبیده و زخمی شده بود. حاج حبیب می‌گوید او را به خانه آورد، از او پذیرایی کرد و مدتی نزد خود نگه داشت تا آرام شود. این واکنش‌ها نشان می‌داد که علیرضا تا چه اندازه در دل دوستانش جای داشته است.

در خانه نیز رفتار علیرضا بسیار محترمانه و دلنشین بود. پدر با بغض از خاطره‌ای ساده اما ماندگار یاد می‌کند. می‌گوید وقتی علیرضا می‌خواست از خانه بیرون برود، همیشه لباس تمیز می‌پوشید. همان‌طور که از خانه خارج می‌شد و قدم می‌زد، پدر از دیدن او لذت می‌برد. این تصویر هنوز در ذهنش باقی مانده است و با یادآوری آن احساساتی می‌شود.

                                                     توجه به محرومین: «مگر اینها خدا ندارند؟»

یکی از ویژگی‌های برجسته اخلاقی علی‌رضا، توجه به افراد ضعیف‌تر جامعه بود. او سعی می‌کرد با کسانی که از نظر مالی یا اجتماعی در وضعیت پایین‌تری بودند، ارتباط برقرار کند. برخی اطرافیان گاهی به او ایراد می‌گرفتند که چرا با چنین افرادی رفت‌وآمد می‌کند. اما علیرضا پاسخ ساده و عمیقی می‌داد: «مگر اینها خدا ندارند؟ اینها هم مخلوق خدا هستند.» همین نگاه انسانی باعث شده بود که بسیاری از افراد به او علاقه‌مند شوند.

حاج حبیب درباره تربیت فرزندانش دیدگاه جالبی دارد. او معتقد است تربیت چیزی نیست که صرفاً با آموزش مستقیم به فرزند منتقل شود. به باور او، رفتار پدر و مادر بیشترین تأثیر را بر کودکان دارد. اگر پدر و مادر خود منظم، مسئولیت‌پذیر و اهل اخلاق باشند، فرزند نیز همان مسیر را یاد می‌گیرد. اما اگر والدین سهل‌انگار باشند، انتظار داشتن از فرزند برای رفتار درست چندان منطقی نیست.

                                                       نگهبانی‌های بسیج: ژ۳ و جدیت یک نوجوان

از دیگر خاطرات دوران نوجوانی علیرضا، حضور او در نگهبانی‌های بسیج در سال‌های ابتدایی انقلاب است. در آن زمان جوانان و نوجوانان برای حفظ امنیت محله‌ها شب‌ها نگهبانی می‌دادند. علیرضا نیز با وجود سن کم، نام خود را در فهرست نگهبانان نوشته بود. قد او کوتاه بود و وقتی تفنگ ژ۳ به دست می‌گرفت، قنداق آن گاهی به زمین کشیده می‌شد. دوستانش با لبخند از این صحنه یاد می‌کردند. اما با وجود سن کم، او با جدیت در نگهبانی شرکت می‌کرد و حتی می‌گفت برخی دوستانش هنگام نگهبانی خوابشان می‌برد، اما او همیشه بیدار می‌ماند و مراقب اطراف بود.

                                                     آرزوی حضور در جبهه: رضایت مادر، شرط پدر

با گذشت زمان، علاقه علیرضا به حضور در جبهه بیشتر شد. او بارها به خانواده‌اش گفته بود که می‌خواهد به جبهه برود. حتی با پسرعمه‌اش که در کرج زندگی می‌کرد، قرار گذاشته بودند با هم راهی جبهه شوند. مادرش گاهی از این موضوع ناراحت می‌شد و دلش نمی‌خواست فرزندش به جنگ برود. اما علیرضا همچنان علاقه خود را ابراز می‌کرد.

پدرش نیز خود تجربه حضور در جبهه را داشت و با فضای جنگ آشنا بود. به همین دلیل به علیرضا گفته بود اگر بتواند رضایت مادرش را جلب کند، می‌تواند به جبهه برود. این حرف نشان می‌دهد که خانواده با وجود نگرانی‌های طبیعی، به باورهای فرزندشان احترام می‌گذاشتند.

                                                        شهادت در یگان زرهی: مانور و حادثه ناگهانی

با پایان جنگ تحمیلی، بسیاری تصور می‌کردند دوران خطر به پایان رسیده است. حاج حبیب می‌گوید در آن زمان دیگر انتظار نداشتند فرزندشان به شهادت برسد. با این حال سرنوشت مسیر دیگری را رقم زد.

علیرضا در یگان زرهی خدمت می‌کرد و راننده تانک شده بود. او با افتخار این موضوع را به مادرش گفته بود. در یکی از مانورهای نظامی، حادثه‌ای رخ داد. ظاهراً دو تانک در حین حرکت به هم برخورد می‌کنند و در اثر این برخورد، برجک تانک حرکت می‌کند و به سر علیرضا برخورد می‌کند. این حادثه باعث شهادت او می‌شود.

                                                           خبر شهادت و تشییع باشکوه

خبر شهادت به صورت مستقیم به خانواده اعلام نشد. یکی از دوستان علیرضا که اهل نجف آباد اصفهان ب همان منطقه شهادتش بود، مأمور شد خبر را به خانواده برساند، اما به گونه‌ای که شوک ناگهانی ایجاد نشود. ابتدا گفته شد که علیرضا در بیمارستان بستری است. اما پدر که متوجه شده بود موضوع جدی‌تر است، از آنها خواست حقیقت را بگویند. سرانجام یکی از آنها با ناراحتی اعتراف کرد که علیرضا به شهادت رسیده است.

چند روز بعد پیکر شهید به شهر آورده شد. مراسم تشییع با حضور جمعیت زیادی برگزار شد. حاج حبیب می‌گوید در ابتدا متوجه گستردگی جمعیت نشده بودند. اما وقتی دیدند مردم از نقاط مختلف آمده‌اند و خیابان‌ها مملو از جمعیت است، تازه فهمیدند که علیرضا چه جایگاهی در دل مردم داشته است. بسیاری از شرکت‌کنندگان از شهر کرج و مناطق اطراف آمده بودند. جمعیت از مقابل بیمارستان تا ابتدای بلوار موج می‌زد و این حضور گسترده نشان‌دهنده محبوبیت آن جوان شهید بود.

                                                         آرامگاه ابدی در امامزاده محمد کرج
پیکر شهید علیرضا افخمی‌گهر، سال 1370 در امامزاده محمد(ع) کرج به خاک سپرده شد. امروز مزار او در آن مکان قرار دارد و خانواده و دوستانش برای زیارت و یادبود به آنجا می‌روند.

                                                        افتخار به شهادت در راه خدا و وطن

حاج حبیب در پایان سخنانش تأکید می‌کند که مهم‌ترین ویژگی علیرضا مردم‌داری او بود. دوستانش از دوران کودکی، مدرسه، بسیج و حتی دوران خدمت سربازی از اخلاق و رفتار او تعریف می‌کنند. این خاطرات برای خانواده ارزشمند است و باعث می‌شود یاد او همچنان زنده بماند.

او با آرامش می‌گوید شهادت فرزندش خواست خدا بوده است. با وجود داغ سنگین، خانواده به این موضوع افتخار می‌کنند که فرزندشان در راه اسلام و وطن جان خود را از دست داده است. همین باور برای آنها دلگرمی بزرگی است؛ اینکه علیرضا در مسیری قدم گذاشت که به اعتقادشان راه دفاع از دین و سرزمین بود.

روایت پدر شهید، تصویری از جوانی را نشان می‌دهد که در عین سادگی و فروتنی، روحیه‌ای مسئولیت‌پذیر و مهربان داشت. جوانی که هم در درس و هم در فعالیت‌های اجتماعی فعال بود، به ورزش و قرآن علاقه داشت و در ارتباط با مردم رفتاری صمیمانه و انسانی از خود نشان می‌داد. شاید همین ویژگی‌ها بود که باعث شد پس از شهادتش، افراد زیادی از او به نیکی یاد کنند و نامش در خاطر دوستان و آشنایان باقی بماند.
انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه